رابطه دنیا و آخرت
«دنياي خويش را سامان دهيد و براي آخرت خويش آن چنان باشيد که گويا فردا مي ميريد.» حضرت محمد صلي الله عليه وآله توصیف دنیا: اوصاف دنیا ازنگاه قرآن: 1-فناپذیری: خدای متعال درآیات متعددی ازفناپذیری دنیاسخن به میان آورده واین حقیقت راباذکر مثال های زنده وروشن بیان کرده که مادراین جا یک مثال رابیان می کنیم. خدای متعال فرموده: (واضرب لهم مثل الحیوة الدنیا کمآء انزلناه من السماء فاختلط به نبات الرض فاصبح هشیمأ تذروه الریاح وکان الله علی کل شیء مقتدرأ المال والبنون زینة الحیوة الدنیا والباقیات الصالحات خیرعند ربک ثوابأ وخیر املا) «وبرای آنان داستان زندگی دنیوی رابه آبی مثل بزن که آن رااز آسمان نازل کنیم وبه آن گل وگیاه زمین آمیزد،وسرانجام خرد وخوار شود که بادها پراکنده اش کند،وخداوند برهرکاری تواناست . اموال وپسران ،تجمل زندگی دنیوی است، وکارهای ماندگار شایسته، نزد پروردگارت خوش پاداش تر وامید بخش تر است» آیه بعد موقعیت مال وثروت ونیروی انسانی راکه دورکن اصلی حیات دنیاست دراین میان مشخص می کند و می گوید: (المال والبنون زینة الحیوة الدنیا) «اموال وفرزندان زینت حیات دنیا هستند » درحقیقت دراین آیه انگشت روی دو قسمت از مهم ترین سرمایه های زندگی دنیا گذارده شده که بقیه چیزها به آن وابسته است :«نیروی اقتصادی»و«نیروی انسانی». چراکه برای رسیدن به هر مقصودی مادی حتمأ این دونیرو لازم است،وبه همین دلیل آن ها که برتخت قدرت می نشینند سعی درجمع آوری این دونیرو می کنند،مخصوصأ درزمان های گذشته هرکس پسران بیشتری داشت خود رانیرومندتر احساس می کرد.چراکه آن ها یکی ازدو رکن اصلی قدرت اوراتشکیل می دادند. ازاین روبر «بنون»که جمع«ابن» به معنی پسر است تکیه شده چراکه عرب،پسرانونه دختران رابه سرمایه ونیروی فعال انسانی می دانستند. 2-سرای ناچیز: قرآن مجید درآیات متعددی از بی مقداری وناچیزی زندگی دنیا سخن گفته است. درآیه ذیل خدای متعال برای ترسیم ناچیزی زندگی دنیا،صحنه ای جالب وگویا از اعترافات بندگان درروز قیامت رابیان کرده است: (قال کم لبثتم فی الارض عددسنین قالو لبثنا یومأ أو بعض یوم فسئل العادین قالا إو قلیلأ لو أنکم کنتم تعلمون أفحسبتم أنماخلقناکم عبثأ وأنکم إلینا لا ترجعون فتعالی الله الحق لا إله إلا هو رب العرش الکریم) «گوید:چه مدت درروی زمین ،به شمارسالیان ،به سر بردید؟ گویند: روزی یا بخشی لز روز به سربردیم[باید] از شنار گران بپرسی . گوید:اگر می دانستید جز اندکی بع سر نبرده اید. آیا پنداشته اید که شما رابیهوده آفریده ایم، وشما به نزد ماباز گردانده نمی شوید؟ خداوند بزرگ که فرمانروای برحق است،خدایی جز اونیست که پروردگار عرش گرانقدراست.» 3-سرای سرگرمی وبازیچه : خدای متعال درآیات متعددیسرای دنیا رابادوعنوان«لعب=بازی»و«لهو=سرگرمی»توصیف کرده وازجمله فرمده است: (ماهذه الحیوة الدنیا إلا لهوولعب وإن الدار الآخرةلهی الحیوان لو کانوا یعلمون) «واین زندگانی دنیا جز سرگرمی وبازیچه نیست وزندگی حقیقی بی گمان درسرای اخرت است. ای کاش می دانستند.» 4-سرای فریفتگی ودلربایی: الف) آرایشگری(دلربایی): (زین للناس حب الشهوات من النساء والبنبن والقناطیر المقنطرةمن الذهب والفضة والخیل المسومة والأنعام والحرث ذلک متاع الحیوة الدنیا ئالله عنده حسن المئاب) «عشق به خواستنی ها از جمله زنان وفرزندان ومال هنگفت اعم از زروسیم واسبان نشاندار وچارپایان وکشتزار ها،درچشم مردمآراسته شده است ،این ها بهره زندگانی دنیا است،ونیک سرانجامی نزد خداوند است» ب)فریفتگی : (کل نفس ذائقة الموت وإنما ترفون اجورکم یوم القیامةفمن زحزح عن النار وادخل الجنةفقد فاز وما الحیوة الدنیا إلا متاع الغرور) «هرجانداری چشنده[طعم] مرگ است وبی شک درروز قیامت پاداش هایتان رابه تمامی خواهد داد،آنگاه هرکس که ازآتش دوزخ دورداشته وبه بهشت درآورده شود ،به راستی رستگار شده است،وزندگانی دنیاجز مایه فریب نیست .» بدون شک بسیاری از مظاهر زندگی دنیا فریبنده است وگاه چنان انسان رابه خود مشغول می دارد که از همه چیز غافل می سازد . لذا وقتی از حضرت امیر (ع) پرسیدند: چه کسی از همه مردم ثبات اندیشه اش بیشتر است ، فرموده:«کسی که مردم فریبکار اورانتواند بفریبند ودنیا هم باظواهر فریبنده اش نتوانداورافریب دهد.» توصیف آخرت: آخرت مؤنث آخر دربرابراول است وهمان گونه که ازاین جهان به«اولی»تعبیر شده از جهان پس از دنیا نیز به«آخرت» تعبیر شده است.واژه آخرت113 به همین معنی درقرآن به کاررفته است.خدای متعال دروصف متقین فرموده است: (وبالآخرةهم یوقنون) «مومنان حقیقی کسانی هستند که به آخرت یقین دارند» مرحوم طبرسی نوشته است: «آخرت راازاین جهت آخرت نامیده اندکه بعد ازدنیا است. دنیا از این نظر دنیا نامیده شده که به مردم نزدیک است.» نام های دیگر آخرت: قرآن مجید علاوه برعنوان آخرت از تعبیر های متنوع دیگری نیز برای ترسیم صحنه های مختلف ان رستاخیز بزرگ بهره جسته است. مرحوم فیض کاشانی نوشته است: « درهریک از نام های قیامت سری نهفته است ودرهر توصیفی معنی مهمی بیان گشته،باید کوشید این معانی رادرک کرد وبه این اسرار راه یافت.» بعضی از بزرگان ، نام های قران رادرسه گروه کرده اند .باتوجه به این که گروه یک ودوهردو ناظر اوصاف قیامت است لذا این نام ها رابه دو دسته تقسیم می کنیم : دسته اول: نام هایی که ابعاد،ویژگی هاوصحنه هاوچهره های مختلف روز رستاخیز راترسیم کرده است، مانند یوم القیامة، یوم الحساب، یوم الدین، یوم الجمع، یوم الموعود، یوم الخلودو.... دسته دوم: نام هایی است که وضع انسان ها رادران روز بزرگ به نمایش گذاشته است. گویا دست انسان راگرفتهوبه سیروسفر درعرصه محشر برده وحوادث آن رستاخیز عظیم رابه وی نشان داده است.مانند: (یوم یکون الناس کالفراش المبثوت) روزیکه مردم مانند پروانه ها پراکنده اند. (یوم تبلی السرائر) روزی که اسرار نهان آشکار می شود . (یوم ینظر المرء ما قدمت یداء)روزی که انسان آن چه ازقبل فرستاده می بیند.و............. صحنه های آخرت: قرآن مجید صحنه های مختلف اخرت رابه تفصیل بیان میکند: الف) برپایی قیامت: ازآیات استفاده می شود که دوبار درصور دمیده می شود یک بار پایان زندگی دنیا که انقلاب عظیمی درزمین وآسمان رخ می دهد وهمه انسان هاو موجودات زنده می میرند واین نفخه ی مرگ است ویک باردر شروع اخرت وقیامت که همه ی مردگان زنده می شوندواین نفخه ی حیات است. ( ونفخ فی الصور فصعق من فی السموات ومن فی الارض إلا من شاء الله ثم نفخ فیه اخری فإذا هم قیام ینظرون ) «درصور دمیده شود،سپس هرکس که درآسمان ها وهرکس که درزمین است، بی هوش شود. مگر آن که خداخواهد، سپس بار دیگر درآن دمیده شود، آن گاه ایشان ایستادگانی چشم به راهند.» نشانه های پایان جهان: 1-متلاشی شدن کوه ها 2-انفجار دریا ها 3-زلزله عظیم وویرانگر 4-تاریک شدن خورشید وماه وستارگان ب)حسابرسی: خدای متعال می فرماید: (وان تبدوا مافی أنفسکم او تخفوه یحسابکم به الله فیغفر لمن یشاء ویعذب من یشاء والله علی کل شی ء قدیر) «اگر ما فی الضمیرخود راآشکار کنید یا پنهانش بدارید، خداوند آن راباشما محاسبه خواهد کرد. آنگاه هر کس راکه بخواهد می آمرزد وهر کس راکه بخواهد عذاب می کند وخداوند برهر کاری تواناست .» امورمربوط به حسابرسی: 1-نامه عمل 2- میزان 3-صراط 4-شهود 5-شفاعت ازدیدگاه امام امیرمومنان علی(ع): الگوهاي مختلف درباره «دنیا»: الف) الگوهاي تک جهاني نگر1. الگوي دنيا گريز : اين الگو از جهان بيني صوفيانه باز سازي شده است.چنين بينشي از آن همه صوفيان نيست، بلکه براي اين ديدگاه در درون اين جبهه فکري رگه و ريشه هايي مي توان جست وجو کرد. ابتدا بايد ديد در اين بينش، دنيا و دنيا گرايي چگونه تفسير شده است، سپس بررسي کرد که براي دنيا چه جايگاهي در جهان بيني خود قائل هستند.سيد جعفر سجادي در اين باره گفته است : نسفي در اين معنا (اهل دنيا، در مقابل اهل آخرت) مي گويد : اي درويش، دنيا همين بيش نيست و اين هر شش (شهوت بطن، شهوت فرج، دوستي فرزند، دوستي آرايش ظاهر، دوستي مال و دوستي جاه که شش بتند) شاخ هاي دنيااند و سه شاخ آخرين چون قوي شوند آن سه شاخ اول ضعيف شوند و مغلوب گردند، و اهل دنيا هر يک در زير سايه يکي از اين شاخ ها نشسته اند يا در زير جمله نشسته اند و پناه به سايه اين شاخ ها برده اند. اکنون در اين نکته متمرکز مي شويم که صوفيان (رگه و ريشه اي از افکار آنان يا بعضي از آنان) چنين دنيايي را چگونه ارزيابي کرده اند.ابن جوزي مي گويد : از فريبکاري شيطان اين است که اين پندار را در نظر زاهدان و صوفيان مي آرايد که زهد و پارسايي، ترک مباحات و دوري از چيزهاي حلال است، و از ايشان کساني هستند که نان تهي مي خورند و لب به ميوه نمي زنند و طعام خود را چنان اندک مي کنند که بدنشان خشک مي شود، پوشاک پشمين بر تن مي کنند و آب سرد نمي نوشند. ودرجایی دیگر مي گويد : از فريبکاري شيطان يکي ديگر اين است که بر اين گروه تلقين مي کند که پارسايي در کاستن خوراک و پوشاک است. در اين جهان بيني، دنيا آن ارزشي را ندارد که به تدبير آن نشست و از اين ابت خود را به زحمت انداخت.ابوالعباس بن مسروق (متوفاي 299 ق) گفته است : من ترک التدبير عاش في راحة ؛ هر کس تدبير را کنار بگذارد، زندگي آساني خواهد داشت. در اين انديشه، ترک دنيا امري مطلوب شمرده شده است.شيخ ابواسحاق ابراهيم بن شهريار (متوفاي 426 ق) مدعي است که در خواب رسول الله صلي الله عليه وآله را ديده و از چيستي عقل پرسيده و حضرت در جواب به او فرموده است : ادناه ترک الدنيا و اعلاه ترک التفکر في ذات الله تعالي؛ کمترين مرتبه عقل ترک دنيا و آخرين مرتبه آن ترک انديشه درباره چيستي خداست. ابوالحسين سيرواني از طبقه ششم صوفيان گفته است : «تصوف، يگانه داشتن همت و يگانه زيستن از خلق مي باشد». همو گويد : «ما آفة الناس الا الناس» ، و بالاخره معتقد است : الفقراء ملوک الدنيا و الاخرة استعجلو الراحة؛ فقيران پادشاهان دنيا و آخرت هستند، چرا که زودتر به راحتي دست يافته اند. شيخ ابوبکر شبلي با همين بينش اين سخن را از خود به يادگار گذاشته است : اگر همه دنيا مرا باشد به جمهوري دهم، بزرگ منتي دانم او را برخود که از من پذيرد بنابراين در اين الگو اولا، منظور از دنيا نعمت هاي دنيوي و لذت هاي موجود در آنهاست و ثانيا، چنين نعمت هايي به صورت منفي تلقي شده اند و هيچ گونه مطلوبيتي به آنها داده نشده است.در نتيجه صاحبان اين تفکر، ترک تلاش و تدبير دنيوي را توصيه کرده اند و همين امر را مايه راحتي انسان از يک سو و رستگاري اخروي او از سوي ديگر دانسته اند.به خوبي روشن است که با اين انديشه نمي توان بين دنيا و آخرت به شکل ممکني جمع کرد، بلکه مطلوب آن است که زندگي دنيوي را کنار گذاشت. 2.الگوي دنيا خواهي انحصار: طبق اين الگو مقتضيات زندگي دنيوي، آخرين غايت اخلاقي تلقي شده است.انديشه پردازان در درون اين الگو با شيوه هاي مختلف به توضيح اين غايت پرداخته اند.در قرآن مجيد نيز به منطق اين جهان بيني اشاره شده است.در اين بحث ابتدا اين الگو را از زبان بعضي از انديشه پردازان آن دنبال مي کنيم و پس از آن منطق آنان را از قرآن جست وجو خواهم کرد. نظريه اصالت زندگي دنيوي به طور انحصاري، ابتدا به صورت مبسوط در انديشه هاي غرب جديد مورد پردازش قرار گرفته است.اصلاحگران اجتماعي افراطي قرن نوزدهم، فايده گرايي دنيوي را اساس فلسفه سياسي خود قرار دادند.جرمي بنتهام با اصالت دادن به زندگي دنيوي و بيرون راندن اصول ماورايي از سازوبرگ هاي انديشه خود به اين فلسفه سياسي پرداخت که «انگيزه انسان ها آرزوي دست يابي به شادماني و نبود ناراحتي مي باشد». او با همين ديدگاه در عرصه زندگي سياسي به اين نتيجه رسيد که «تصميمات سياسي درست از لحاظ اخلاقي آنهايي هستند که خواهان بيشترين شادماني براي بيشترين تعداد مردم جامعه باشند». اين نظريه يکي از اساسي ترين نظرياتي است که بنيان مدرنيته بدان تکيه کرده است. يکي از آثار طبيعي چنين ديدگاهي - در صورتي که تبديل به انديشه مسلط گردد و جامعه اي بخواهد بر اساس آن سياست گزاري کند - مهندس اجتماعي مبتني بر لذايذ مورد پذيرش اکثريت جامعه است. اگر مساله تبعيض نژادي به طور تصادفي خواسته اکثريت جامعه گردد، سياستمداران با اين بينش چاره اي ندارند جز آن که همان را اجرا کنند.به طور منطقي مي توان استنباط کرد که امروز نيز ملت هاي فقير جهان تاوان اين بينش مسلط غربي را مي پردازند؛ بينشي که جهان غرب را به اين نتيجه سوق داده است که تحصيل بيشترين لذت براي غرب در گرو بهره کشي از غير غرب با هر شکل ممکن، مي باشد.به هر ترتيب در قرآن نيز به اين جهان بيني اشاره شده است : از موارد استعمال واژه «دنيا» در قرآن به دست مي آيد که خداوند کساني که شريعت را ناديده مي گيرند و اعمالي انجام مي دهند که حدود الهي شکسته مي شود، اينها را کساني مي داند که دنيا را در مقابل از دست دادن آخرت، مي خرند. در آياتي کافران را کساني مي داند که زندگي دنيا براي آنها زينت داده شده است، و باز دنيا گرايان را کساني مي داند که به مظاهر دنيا بدون در نظر گرفتن زندگي اخروي دل بسته اند : محبت امور مادي، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسب هاي ممتاز و چهارپايان وزراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است (تا در پرتو آن، آزمايش و تربيت شوند، ولي) اينها (در صورتي که هدف نهايي آدمي را تشکيل دهند) سرمايه زندگي پست (مادي) است، و سرانجام نيک (و زندگي والد و جاويدان) نزد خداست. خداوند از وضعيتي سخن مي گويد که انسان تنها طالب دنيا - در مقابل آخرت - است. کلا آيات زيادي در قرآن درباره دنيا وارد شده که بخشي از آنها به توضيح اين بينش و نتايج و احکام آن پرداخته است. اين ديدگاه به گونه اي است که زندگي آخرت را به صورت نظري و عملي مورد انکار قرار مي دهد و يا براي آن حسابي در زندگي خصوصي و اجتماعي باز نمي کند. ب) الگوهاي دو جهان نگر1.الگوي دنياي حداقل : اين بينش به گونه اي است که همزمان به خصلت هاي زندگي اخروي و دنيوي باور دارد؛ اما در اين جهان بيني زندگي اخروي با زندگي دنيوي، با توجه به تفاوت بنياني آنها با تسليم به مقتضيات هر دو، ممکن نخواهد بود.هر گونه نگاه استقلالي و اصالت بخش به زندگي دنيوي به معناي دست شستن و از دست دادن زندگي معنوي - اخروي خواهد بود.در اين ديدگاه دنيا نفي نمي شود (آن طور که در جهان بيني از نوع اول بيان شد، زندگي دنيوي مورد نفي قرار مي گرفت و جاي آن را رهبانيت پر مي کرد) ، بلکه دنياي مادي با مورد غفلت قرار گرفتن بعد مادي آن، به صورت معنوي مورد تفسير قرار مي گيرد؛ به عبارت ديگر، تمتعات دنيوي، اشباع غرايز و برآوري ساير نيازهاي ذاتا دنيوي، از باب ضرورت و به صورت مقدمه اي براي هدف هاي اصيل غير دنيوي مورد ارزيابي قرار مي گيرد و اين اعمال خود به خود «نا مطلوب» و «نامقدس» تلقي مي گردد. با اين نگاه، مدح و ستايش نظام خلقت که خداوند در کتاب خود بدان پرداخته، اصالتا شامل اين پديده هاي دنيوي نمي گردد.طبق الگوي دنياي حداقل، وقتي انسان به تمتعات دنيوي مشغول مي شود، پديده هايي در عالم ظاهر مي شود که خداوند نظر مهر به آنها ندارد و فقط با نگاه ضرورت به آنها مي نگردد، ضرورتي که از نقص وکاستي عالم مادي ناشي مي شود. يکي از مهم ترين نتايج اين الگو اين است که : بهبود زندگي همگان که موضوع عمل سياسي است بسيار محدود مي شود.در اين صورت بسامان يا نابسامان بودن اوضاع سياسي و اقتصادي علي رغم وجود بحث هاي تئوريک در جامعه، عملا با ظواهر ديني جامعه سنجيده مي شود.زمامداران جامعه وقتي اين ظواهر را روبه راه ببينند، تصور مي کنند جامعه بسامان است، مشکل ها گشوده است و نيازها تامين شده است.در چنين وضعي بهبود زندگي همگان به معناي واقعي جدي گرفته نمي شود. رگه و ريشه چنين تفکري را مي توان در تاريخ انديشه هاي جهان اسلام نيز رديابي کرد؛ خصوصا در جهان بيني شيعي؛ به طور مثال، صاحب معالم، از علماي برجسته شيعي، وقتي که از اهميت علم و بالاخص علم فقه صحبت مي کند، از آن جا که اين علم بر آورنده نيازهاي اخروي انسان هاست، آن را بهترين علوم مي شمارد و در ادامه درباره منفعت خلقت استدلال مي کند و مي گويد : اين منفعت ممکن نيست به خدا برگردد، چرا که او مستغني است و کمال مطلق است، پس به ناچار به انسان بر مي گردد و از آن جا که منفعت هاي دنيايي در حقيقت منفعت نيستند و همانا آنها دردها را دفع مي کنند، پس واژه منفعت مقدار بسيار نادر و کم چيزي از منافع ظاهري دنيوي را شامل مي شود و به خاطر آن منطقي نيست که انسان خلق بشود.انسان با اين شرافت، و منفعت با آن ندرت که آن هم منقطع است و در عين حال آلوده به چندين برابر منفعت از انواع مختلف درد و رنج هاست، با همديگر سازگار نيستند؛ پس به ناچار هدف بايد چيز ديگر غير از منفعت هاي دنيوي باشد، يعني هدف بايد به چيزهايي تعلق گيرد [مانند خدمت به خلق، نيايش و غيره از امور معنوي در جهان دنيوي] که با منافع اخروي ربط داشته باشد. حتي در ادامه مطالبش اثبات مي کند که علم فقه در صدد برآوردن منافع اخروي نيز است.به هر حال در اين الگو امور ديني و دنيوي کاملا جدا از هم مورد ملاحظه قرار مي گيرد و آخرت بيش از دنيا مورد تاکيد قرار مي گيرد؛ در چنين ديدگاهي بهبود زندگي به معناي واقعي کلمه جدي گرفته نمي شود. 2.الگوي دنياي حداکثر : اين الگو نيز درباره بينشي است که به هر دو جهان ايمان آورده است؛ هم دنياي مادي را پذيرفته و هم جهان اخروي - معنوي را و براي هر دو حساب باز کرده است؛ در عين حال آن اندازه که به دنيا اصالت مي دهد به آخرت وقعي نمي نهد؛ اهميتي که دنيا دارد آخرت ندارد.در اين ديدگاه بيشترين تلاش، برنامه ريزي و دغدغه انسان بايد صرفا تنظيم امور ذاتا دنيوي گردد.در اين جا نيز ديوار بزرگي بين دنيا و آخرت کشيده شده و حوزه اين دو به طور کلي از همديگر متباين است.ساز و کار واحدي براي جمع همزمان آن دو وجود ندارد؛ با انجام امور دنيوي به آخرت نمي توان رسيد و باعمل معنوي هم، منفعتي دنيوي کسب نمي گردد.در راستاي همين الگو، از بينشي نيز مي توان سخن گفت که طلب آخرت را صرفا با امور دنيوي ممکن مي داند و از اين طريق در صدد است با متمحض شدن در امور دنيوي به سعادت اخروي دست يابد. ماکس وبر با تکيه بر مکتب پروتستانيزم، به تفصيل، چنين بينش را به صورت تجربي توضيح مي دهد.وبر وقتي اين سؤال را طرح مي کند که چرا فقط در جهان غرب ابعاد مختلف پيشرفت (اقتصادي، اجتماعي، سياسي و غيره) تحقق يافت، تغيير در حوزه باورهاي مذهبي را به عنوان عامل اصلي اين پديده معرفي مي کند.اين تغيير راه آخرت را دنيا و تلاش دنيوي مي ديد که به صورت مکتب پروتستانيزم تجلي يافت. بر همين اساس وبر مي گويد : در آلمان، مديران، صاحبان سرمايه، نمايندگان فوقاني تعليم ايده کارگري و غيره، همه از آن پروتستان هاست تا کاتوليک ها.طبق آمار، کاتوليک ها علاقه شديدي به پيشه وري نشان مي دهند و از اين که شغل پيشه وري را ترک نمايند و يک کارگر تعليم ديده صنعتي شوند ابا دارند.او اين مساله را نتيجه محيط فکري - مذهبي اين دو فرقه مي داند.به نظر وبر شدت علاقه پروتستان ها به عقلانيت اقتصادي و تلاش مضاعف دنيوي و بي علاقگي کاتوليک ها به چنين تلاش مضاعف را بايد در خصلت ذاتي و پايدار جهان بيني مذهبي و نه صرفا اوضاع و احوال ظاهري وگذراي تاريخي - سياسي آنها جست وجو کرد. ذکر اين نکته ضروري است که اين بينش از دنيا، همان طوري که به عنوان يک انديشه بر آمده از دين مطرح شده - آن طور که وبر پروتستانيزم را توصيف کرد - امروزه در واقعيت زندگي غربي نيز - به عنوان حاصل انديشه غير ديني - تحقق يافته است.خود وبر نيز جدايي اين بينش از مباني ديني خود را (در روند عرصه هاي فکري - اجتماعي سرمايه داري) پذيرفته است. در ايران امروز نيز يکي از بينش ها درباره دنيا همين است. سروش در يک تقسيم بندي، نيازهاي بشر را به دو دسته اصلي تقسيم مي کند : حاجات درجه اول و حاجات درجه دوم.حاجات درجه اول، همان نيازهاي مادي و اوليه ما هستند؛ نيازهايي چون غذا، لباس، مسکن، دارو، نظم اجتماعي و از اين دست نيازها.مسائلي چون دين و هنر از حاجات درجه دوم هستند؛ يعني حاجات لطيف تر و معنوي انسان ها. (23) 3.الگوي دنيا و آخرت گراي حداکثري : اين الگو بيانگر انديشه اي است که به زندگي دنيوي و اخروي همزمان اصالت مي دهد.اگر از رهيافت انديشه ديني اين بينش را بررسي کنيم، خواهيم گفت : [در اين ديدگاه] تمتعات طبيعي انسان در اين عالم خود به خود مورد رضايت خدا و مطلوب وي است و مدح و ستايش نظام خلقت اين پديده ها را با عنوان اصيل خودشان - و نه از باب مقدمه و ضرورت - شامل مي شود.وقتي انسان به «تمتع حلال» مي پردازد، پاره اي از «اسماي جمال» خدا متجلي مي شود و نظام خلقت کمال مي يابد...انسان مساوي است با «عبد» تمتعات طبيعي انسان، چون بخشي از زندگي بر طبق اراده خداست، مقوم عبوديت انسان است، چنان که عمل به دو وظيفه خطير «نيايش و خدمت به خلق» نيز چون زندگي بر طبق اراده ديگر خداست مقوم عبوديت وي است.تمتعات طبيعي انسان همان «طلب رزق» است که در منابع وحياني اسلام عبادت ناميده شده است. در اين بينش از يک سو، «رفاه عمومي از اصالت برخوردار مي شود.بسامان يا نابسامان بودن اوضاع سياسي و اقتصادي جامعه با محاسبات دقيق علمي که واقعيت فقر يا رفاه را نشان مي دهند سنجيده مي شود...کوشش هاي زمامداران بر محاسبات علمي استوار مي شود.مشکلات و نيازمندي ها چهره واقعي خود را نشان مي دهند و تلاش براي حل و رفع آنها کامل، جدي و حياتي تلقي مي شود» ، و از سوي ديگر، به همان سان، به علت اصالت زندگي معنوي - اخروي، امور معنوي نيز مورد اهتمام واقع مي شود؛ نه دنيا فداي آخرت مي گردد و نه آخرت فداي دنيا.فرد صاحب اين بينش به دنيايي بودن دنيا و معنوي بودن آخرت همزمان ايمان آورده است و مقتضي هر دو را در انديشه و عمل مد نظر قرار مي دهد. با اين حال اين جهان بيني با اصالت دادن به زندگي دنيوي و اخروي، در صدد انکار برتري زندگاني اخروي در مقايسه با زندگي دنيوي نيست.اين ديدگاه اذعان دارد که ويژگي هاي ذاتي جهان آخرت بسي بالاتر و والاتر از زندگي دنيوي است؛ اما روي اين نکته اصرار مي کند که امور دنيوي في حد ذاته اصيل هستند و مستقلا - بدون اين که صرفا مقدمه آخرت قرار گيرند - بايد مورد طلب قرار گيرند، روي همين جهت در عين حال که دنيا مورد طلب واقع مي شود، اما هيچ گاه هدف اصلي قرار نمي گيرد. به طور خلاصه پيام اين نوع نگاه به دنيا و آخرت اين است : برخورداري از دنيا مستلزم محروميت از آخرت نيست؛ آنچه مستلزم محروميت از آخرت است يک سلسله گناهان زندگي برباد ده است، نه برخورداري از يک زندگي سالم مرفه و تنعم به نعمت هاي پاکيزه و حلال خدا، همچنان که چيزهايي که موجب محروميت از دنياست، تقوا و عمل صالح و ذخيره اخروي داشتن نيست، يک سلسله عوامل ديگر است. براي اين قسم از تفسير دنيا و آخرت، مي توان از قرآن و روايات نيز استدلال آورد : امام باقر عليه السلام فرمود : ليس منا من ترک دنياه لآخرته و آخرته لدنياه؛ «کسي که دنيايش را براي آخرتش يا آخرتش را براي دنيايش ترک کند، از ما نيست.» امام حسن عليه السلام فرموده اند : اعمل لدنياک کانک تعيش ابدا و اعمل لآخرتک تموت غدا؛ «براي دنيايت چنان کار کن که گويي هميشه زنده اي و براي آخرت چنان تلاش نما مثل اين که فردا مرگ فرا مي رسد.» روايت ديگري نيز دقيقا در همين معنا از حضرت رسول صلي الله عليه وآله نقل شده است. در قرآن آياتي اين بينش را به مؤمنان تعليم مي دهد، مانند آيه 148 آل عمران، ثواب دنيوي را در کنار ثواب اخروي ذکر کرده است : «پس خداوند به آنان ثواب دنيا و ثواب نيکوي آخرت داده...». آيات زيادي نيز عذاب دنيوي را در کنار عذاب آخرت بيان مي کند، مانند : ...پس جزاي چنين مردم بدکردار تنها ذلت و خواري در دنياست و در روز قيامت به سخت ترين عذاب مي افتند.... آياتي درباره مدح دنيا و آخرت همزمان سخن مي گويد : «...عيسي بن مريم آبرومند دنيا و آخرت است». و بالاخره آياتي دنياطلبي و آخرت طلبي همزمان را مثبت ارزيابي مي کند : «و منهم من يقول ربنا اتنا في الدنيا حسنة و في الآخرة حسنة و قنا عذاب النار». البته آياتي در مذمت دنيا واقع شده است که شان نزولش بر مي گردد به اين که دنيا به صورت انحصاري يا حداکثري تلقي شود و مايه غفلت از زندگي اخروي گردد. تا کنون پنج الگوي مختلف درباره جايگاه دنيا مورد مطالعه قرار گرفت.در اين مطالعه سعي بر اين بود که به اختصار ويژگي هاي هر کدام، نتايج و احيانا نظريات بعضي از انديشه پردازان هر کدام را بررسي کنيم.ادعاي پژوهش اين است که سخنان و کلمات امام علي - اگر به صورتي جامع نگريسته شود - با الگوي اخير (دنيا و آخرت گرايي حداکثري) سازگاري دارد؛ اما اين سازگاري نيازمند استنباط است.کلمات حضرت علي درباره دنيا اغلب به گونه اي است که گويا حضرت دنبال دنياي حداقلي و فداکردن آن به نفع آخرت است؛ اما اين تنها برداشتي ظاهري است، چرا که برجسته کردن امور اخروي و تحقير دنيا در شرايطي صورت گرفته است که وضعيت سياسي - اجتماعي دنيا محور انحصاري يا حداکثري آن روز اقتضا مي کرد. ديدگاه امام علي عليه السلام درباره دنيا، با کدام يک از پنج الگوي گذشته سازگارتر است؟ پاسخ اين سؤال نيازمند بررسي همه جانبه سيره و سخنان حضرت علي عليه السلام است.با گزينش چند سخن يا سيره او نمي توان پاسخ قانع کننده اي براي اين پرسش جست و جو کرد.حضرت علي عليه السلام کلماتي فرا عصري و نيز متناسب باشرايط عصر خود درباره دنيا، به کرات، ايراد کرده اند.تفکيک اين دو نوع سخن در فهم ديدگاه امام علي عليه السلام ضروري به نظر مي رسد.يک بخش عمده مطالب باقي مانده از آن حضرت درباره دنيا، به ظاهر، دنيا را به صورت منفي معرفي مي کند؛ اما تامل در اين قسم بدون در نظر گرفتن شرايط اجتماعي صدر اسلام، نتيجه صوابي به دست نخواهد داد، چرا که «وجهه خاص سخن اميرالمؤمنين در مورد دنيا پرستي... متوجه يک پديده مخصوص اجتماعي آن عصر بود». (35) بنابراين در ادامه بحث را در دو مرحله بحث را دنبال خواهيم کرد : مرحله اول، سخنان صريح اميرالمؤمنين عليه السلام درباره دنياست؛ مرحله بعد، معطوف به کلماتي است که نيازمند تبيين آنها با محکمات انديشه آن حضرت مي باشد. امام علي عليه السلام و اصالت دنياحضرت درباره توصيف دوره جاهليت صريحا «بد دنيايي» آن را در کنار «بدديني» مورد مذمت قرار مي دهد : خداوند متعال، محمدصلي الله عليه وآله را تبليغ کننده بر عالميان و امين براي فرستادن قرآن و رسالت مبعوث کرد، و در آن حال شما گروه عرب داراي بدترين دين بوديد و در بدترين جامعه [شردار] زندگي مي کرديد.در ميان سنگ هاي سخت و مارهاي ناشنوا سکنا داشتيد، آب هاي تيره مي آشاميديد و غذاي خشن مي خورديد و خون هاي يکديگر را مي ريختيد و از خويشاوندان خود قطع رابطه مي کرديد، بت ها در ميان شما (براي پرستش) نصب شده و گناهان و انحراف ها سخت به شما بسته بود. اين سخن مولا به خوبي نشان مي دهد که زندگي دنيوي و اصالت آن، در کنار زندگي ديني معنوي، در انديشه آن حضرت جايگاه والايي دارد.فقدان زندگي بهتر دنيوي و آخروي علامت يک جامعه عقب مانده جاهلي است. به نظر حضرت علي عليه السلام دوره جاهليت دوره اي است که علاوه بر تاريکي دين، درخت زندگي نيز به زردي گراييده و از ثمره زندگي خبري نيست.آب حيات انساني به زمين فرو رفته، دنيا با قيافه اي زشت و کريه به اهلش مي نگرد و با چهره عبوس با طالبانش روبه رو مي شود.به جاي آبادي و امنيت در دنيا، فتنه، وحشت و اضطراب از درون و شمشير در برون شعله مي کشد حضرت در ابتداي خطبه اي درباره زهد دنيوي، سلامتي تن را در کنار سلامتي دين از خدا طلب مي کند : «و نساله المعافاة في الاديان، کما نساله المعافاة في الابدان». راه رسيدن به آخرت نه با نفي زندگي دنيوي بلکه دقيقا از درون آن عبور مي کند، هر چند « دنيا [به صورت انحصاري ] منتهاي ديد کوردلان است که در ماوراي آن چيزي نمي بينند؛ اما شخص بصير ديدش در آن نفوذ مي کند و از آن مي گذرد و مي داند که سراي جاويدان در وراي آن است». حضرت در توصيف پارسايان به صراحت اعلام مي کنند که آنان خندان، شادمان و نکو حالند؛ از اين رو مورد آرزوي ديگران واقع مي شوند : دل هاي پارسايان در دنيا مي گريد و اگر چه خندان باشند و حزن و اندوهشان سخت است و اگر چه شادماند و خشم آنها بر خودشان بسيار است و اگر چه به سبب آنچه به آنها داده شده مورد غبطه اند. منطق حضرت، انسان را به ياد اين آيه قرآن مي اندازد که در تعريف انسان هاي شايسته آنها را اهل تجارت و معامله (اهل دنيا) و اهل آخرت (ذکر الهي، نماز و زکات) به صورت همزمان توصيف مي کند. به هر ترتيب، در نگاهي جامع بينانه معلوم مي شود که آن حضرت دنبال بردن عقل و انديشه و نيز - به تبع آن - قلب و رفتار و کردار آدميان به فضايي بازتر، بالاتر، کامل تر و وسيع تر از آن فضاي محدودي است که دنيا نشان مي دهد.امام علي عليه السلام با پذيرش آباداني هاي موجود در دنيا تنها در صدد نشان دادن نواقص آن براي عبور ذهن به جهاني برتر است؛ البته طبيعي است که به همين هدف نهايي، آن گاه مي توان به نحو احسن استدلال کرد که دنيويت دنيا در حد اعلا بروز کند و مظاهر دنيوي به حد اعلا در معرفي ديد همگان قرار گيرد.دنيايي که به علت اعراض و ترک آن به روزگار سياهي نشانده شده، هميشه پژمرده است؛ از اين رو معنا نخواهد داشت مردگي آينده آن را شاهدي براي جهاني برتر از آن قرار داد، چرا که بالفعل مرده است.در کلمات علي عليه السلام درباره دنيا چند نکته بسيار محل تاکيد واقع شده است : 1. بخشي از سخنان در صدد مقايسه دنيا با آخرت هستند.ناگفته پيداست که دنياي مادي که در آن نفس مي کشيم، هر چقدر هم که آن را به درجه اعلاي پيشرفت برسانيم در مقايسه با آخرت به لحاظ کمي و کيفي بس ناقص و کوتاه تر است؛ براي مثال در خطبه 103 مي فرمايد : ...به خدا سوگند دنيا به زودي ساکنان خود را از ميان مي برد، و هوسبازاني را که به آن اطمينان دارند به مصيبت مي کشاند.آنچه از دست رفته و پشت کرده، هيچ گاه بر نمي گردد، و آينده معلوم نيست تا در انتظارش باشيم؛ شادي آن با اندوه آميخته، توانايي و استقامت مردان نيرومند در آن به ضعف و سستي مي گرايد.زيبايي هاي فراوانش شما را مغرور نسازد، زيرا مدت کمي بيش باقي نخواهد بود.رحمت خداي بر آن کس باد که فکر کند و عبرت گيرد و بينا گردد.به زودي خواهيد دانست که گويا آنچه هم اکنون از دنيا موجود است اصلا نبوده، و آنچه از آخرت است همواره خواهد بود، هر چيز که به شمارش آيد (همچون ساعات عمر) سرانجام پايان گيرد و هر چه انتظارش را داريد خواهد آمد، و هر آينده اي قريب و نزديک است. در اين خطبه و خطبه هاي ديگر در موارد زيادي دنيا مورد توصيف قرار گرفته، واقعيت هايش بيان شده، در حالي که اين توصيف، توصيفي مقايسه اي با جهان آخرت است.هيچ گاه هدف حضرت در اين موارد تحقير بالذات امور دنيوي نيست، بلکه نماياندن کوچکي آن در مقابل بزرگي آخرت است، کمبود آن در مقابل وفور اخروي، رنج و عذاب هاي پيچيده در خوشي هاي آن در مقابل خوشي هاي خالص و بي پايان اخروي است. 2. تاکيد زياد روي توسعه اجتماعي به لحاظ اقتصادي با تکيه بر ديگر خواهي در مقابل فرد گرايي افراطي، در نهج البلاغه به روشني قابل مشاهده است.چنين بينشي در واقع از عقلا نيت دنيوي نشات گرفته است.بسيار طبيعي است که بدون داشتن يک فرهنگ ديگر خواهي، آبادي و پيشرفت دنيوي عقيم خواهند ماند.ملي گرايي صحيح نيز مؤکد همين نکته است.ملي گرايي صحيح، داشتن يک تعهد اجتماعي است که با ديگر خواهي عجين است. حضرت در خطبه 111 مي فرمايند : شما بر دين خدا با هم برادريد، ميان شما را جدايي نينداخته مگر ناپاکي باطن ها و بدي انديشه ها، به اين جهت بار يکديگر را بر نمي داريد ( در هيچ کاري کمک هم نيستيد) و پند و اندرز نمي دهيد، و (در نيازمندي ها) به يکديگر بذل و بخشش نمي نماييد، و با هم دوستي نمي کنيد.چه شده است شما را که اندکي از دنيا را که مي يابيد شاد مي شويد، و بسياري از آخرت که محروم مانده از دست مي دهيد شما را اندوهناک نمي کند اين بخش از خطبه، مساله ديگر خواهي را مطلوب و فردگرايي افراطي را امري منفي معرفي مي کند.با اين ديدگاه دنيا به اعتبار وسيله خود خواهي قرار گرفتن، منفي تلقي مي شود و به اعتبار وسيله قرار گرفتن آن براي بهره مندي همگان (دنيا براي همه انسان ها) امر مطلوب و ممدوحي جلوه خواهد کرد. در نامه امام علي عليه السلام به شريح قاضي آمده است : اي شريح، بدان به زودي نزد تو مي آيد کسي که قباله ات را نگاه نکند و از گواهت نپرسد تا اين که تو را از آن خانه [خانه اي که شريح در خلافت علي عليه السلام به هشتاد دينار خريده بود ]چشم باز بيرون برد و از همه چيز جدا به گور بسپارد.پس اي شريح، بنگر مبادا اين خانه را از مال غير خريده باشي يا بهاي آن از غير حلال داده باشي که در اين صورت زيان دنيا و آخرت برده اي. از اين نامه مي توان استنباط کرد که حضرت مساله دنيا و دل نبستن به آن را وسيله اي براي ترک ظلم و ستم در روابط اجتماعي مي داند و نگاه وسيع تر از زندگي دنيوي را موجب عدالت اجتماعي تلقي مي کنند.با دنيا فراتر بين است که مي توان به آسايش و رفاه در خود دنيا دست يافت.بهترين شاهد اين است که اميرمؤمنان به صراحت فقر دنيوي را مورد مورد مذمت قرار داده اند : و قال عليه السلام لابنه محمدبن الحنفيه : يا بني اني اخاف عليک الفقر فاستعذ بالله منه، فان الفقر منقصة للدين، مدهشة للعقل، داعيه للمقدة؛ اي فرزندم، از فقر بر تو مي ترسم، از فقر به خدا پناه ببر، به درستي که فقر دين انسان را ناقص، عقل او را مغشوش و مردم را به او و او را به مردم بدبين مي سازد. اين سخن حکيمانه به مفاسد فقر پرداخته است.در اين بيان فقر مادي به دين نيز مرتبط شده واستدلال شده است که دينداري در درون دنيا داري امکان پذير است وبه گونه اي اينها لازم وملزوم هم شمرده شده است. 3. منافع دنيوي در گرو منافع اخروي است؛ به عبارت ديگر از طريق هدف قرار دادن آخرت به بهترين نحو مي توان به منافع دنيوي نيز دست پيدا کرد.امام علي در يکي از سخنان حکمت آميزش به اين مطلب پرداخته و استدلال مي کند که با هدف گيري بهره اخروي، بهره دنيوي نيز حاصل خواهد شد : مردم در دنيا دو گونه اند : يکي در دنيا صرفا براي دنيا عمل مي کنند و دنيا او را از آخرت باز داشته است، از فقر بازماندگانش نگران است و بر فقر خودش نگراني ندارد، عمرش را در منفعت ديگري فنا مي کند، و يکي در دنيا براي آخرت کار مي کند و در عين حال بدون عمل جداگانه اي دنيايش نيز براي او حاصل مي گردد وبه اين ترتيب هر دو بهره را همزمان به چنگ مي آورد و هر دو دنيا را تصاحب مي نمايد ودر نتيجه پيش خدا آبرومند مي شود و از اين طريق حاجاتش روا مي گردد. به تعبير مرتضي مطهري «علي عليه السلام مکرر به اين مطلب اشاره مي کند که دنيا خوب جايي است؛ اما براي کسي که بداند اين جا قرارگاه دايمي نيست، گذرگاه و منزلگاه اوست.... و لنعم دار ما لم يرض بها دارا». 4. امام علي عليه السلام در سيره عملي خود سازش دنيا و آخرت را به بهترين وجه ممکن به اثبات رسانده بود.عرفاني را ترويج داده بود که تلاش منظم براي آبادي دنيا را با نيايش هاي عاشقانه همساز کرده، در کنار هم مي نشاند. مجسمه اولين و آخرين عرفان مثبت آن علي بن ابي طالب عليه السلام است که با دست مبارک خود کار زراعتي نموده و درخت کاشته و بيل زده و تخم پاشيده، شب هاي تاريک پس از محاسبه نفس خود متوجه پيشگاه خداي يگانه گشته و از شوق قرب و بيم و هراس دوري از پيشگاه رحمتش از خود بي خود مي گشته است. (ازهمین رو)عرفان مثبت انتظام امور زندگي را در درجه اول قرار مي دهد، و مي فرمايد : «من کان في هذه اعمي فهو في الآخرة اعمي؛ هر کس در اين دنيا کور است در آخرت نيز نابيناست» و نيز مي فرمايد : «من لا معاش له لا معاد له؛ کسي که زندگي مرتب ندارد معاد هم ندارد» و مي فرمايد : « الله في اصلاح ذات البين و نظم امرکم؛ اي فرزندان من بترسيد از خدا و زندگاني خود را منظم کنيد». به اين ترتيب، مي توان به اين نتيجه از آموزه هاي علوم دست يافت که : آنچه...از نظر نهج البلاغه [و انديشه هاي معرفت شناحتي علي عليه السلام]...مذموم است، نه وجود في نفسه جهان [دنيا] است و نه تمايلات و علايق فطري و طبيعي انسان.در اين مکتب نه جهان [دنيا ]بيهوده آفريده شده است و نه انسان راه خود را گم کرده و به غلط در اين جهان آمده است. بنابراين به راحتي مي توان پذيرفت که بينش امام علي درباره دنيا با الگوهاي «دو جهان نگر» از نوع سوم (دنيا و آخرت حداکثري) سازگارتر است؛ اما اين سؤال اساسي باقي مي ماند که اگر آن حضرت به زندگي دنيوي و تلاش و کوشش براي آبادي آن (همانند زندگي اخروي وجد وجهد در راه آن) اصالت مي دهند، چرا به کرات دنيا را مورد مذمت قرار داده اند و مؤمنان را بر جدا شدن از آن دعوت کرده اند؟ به عبارت ديگر، اگر منطق حضرت علي عليه السلام «و اعمل لدنياک کانک تعيش ابدا و اعمل لآخرتک کانک تموت غدا» است، چرا در بيشتر موارد تنها به «اعمل لآخرتک کانک تموت غدا» پرداخته اند و مساله «اعمل لدنياک کانک تعيش ابدا» را کمتر مورد توجه قرار داده و يا به ندرت مؤمنان را به دنياطلبي سفارش کرده است؟ مروري بر نهج البلاغه اين پرسش را تاييد مي کند؛ در اين کتاب بارها از دنيا سخن به ميان آمده و در اغلب موارد دنيا به تعابير مختلف مورد نکوهش قرار گرفته است، و در مقابل، به آخرت گرايي ترغيب شده است : در خطبه ها و کلماتي مساله بي وفايي دنيا مطرح گرديده، در بعضي از خطبه ها و سخنان آن حضرت دنيا با تعابير مختلف مذمت شده است، در مواردي از فريفته شدن به دنيا هشدار داده شده، و بالاخره در سخنان متعددي به دوري از دنيا سفارش گرديده است. در اکثر بيانات آن حضرت در کنار اين نوع برخورد با دنيا، به مساله آخرت، معنويت، زهد و امثال اين امور معنوي توجه ويژه اي صورت گرفته است. در پاسخ اين سؤال به دو نکته کلي مي توان تاکيد کرد : 1. امام به عنوان جانشين پيامبر وحي، اساسي ترين مسؤوليت خود را در يک تقسيم کار اجتماعي غير رسمي، تزريق معنويت و بيان احکام دين و دعوت مردم به زندگي عارفانه و متعبدانه مي دانسته است؛ بنابراين به طور طبيعي وظيفه خود دانست که بيشترين نيرويش را صرف تبيين و برجسته کردن امور ديني - معنوي کند. 2. اوضاع و شرايط خاصي که بعد از وفات پيامبرصلي الله عليه وآله بر جهان نوپاي اسلامي پيش آمد، خصوصا در دوره خلافت عثمان، به گونه اي بود که تعاليم ديني عملا از اجتماع آن روز رخت بر بسته بود و دنياگرايي افراطي، بي عدالتي، ظلم و دلبندي بي حد و حصر به امور دنيوي جاي توجه به امور معنوي، آخرت و تلاش براي سعادت اخروي را گرفته بود.اگر جامعه معقول نيازمند مطلوب هاي متعددي مرتبط به نيازهاي جسمي و روحي آدميان باشد، در صورت فقدان بعضي از اين مطلوب ها، بدون شک جامعه دچار بحران خواهد شد.در چنين وضعيتي انسان هاي کارشناس، مسؤوليت شناس و آگاه، بيشترين تلاش خود را صرف احياي آن مطلوب اجتماعي خواهند کرد که زير خاک ها دفن شده است.امام علي عليه السلام درد جامعه خود را وارونه شدن ارزش هاي ديني و مدفون شدن آنها در زير چکمه خشن دنياخواهي افراطي حاکمان و اشراف انس گرفته با خلقيات جاهلي، تشخيص داده بود.مسعودي درباره عثمان گفته است : عثمان فوق العاده کريم و بخشنده بود (البته از بيت المال).کارمندان دولت و بسياري از مردم ديگر راه او را پيش گرفتند.او براي اولين بار در ميان خلفا خانه خويش را به سنگ و آهک بالا برد و درهايش را از چوب ساج و عرعر ساخت و اموال و باغات و چشمه هايي در مدينه اندوخته بود.وقتي که مرد در نزد صندوق دارش صدوپنجاه هزار دينار و يک ميليون درهم پول نقد بود.قيمت املاکش در وادي القري و حنين و جاهاي ديگر، بالغ بر صد هزار دينار مي شد.اسب و شتر فراواني از او باقي ماند. اين دو توجيه درباره پرسش مذکور را از خود سخنان علي عليه السلام نيز مي توان استنباط کرد؛ هر چند ممکن است توجه امام به دوري از دنيا و ترغيب به آخرت دلايل و حکمت هاي ديگري نيز داشته باشد. خاتمه دغدغه اصلي پژوهش حاضر، جست و جوي مفاهيم و عناصري از متون ديني بود که بتوان در سايه تفسير آنها، زمينه زايش انديشه مسلط «دنياگريزي» منفي که در بخشي از تاريخ و فرهنگ ايران و شيعه بايگاني شده فراهم گردد و امتناع هاي ساختاري - ذهني نهادينه شده بر طرف شود.برگشت به متون ديني با اين هدف صورت گرفت که در درون واقعيت هاي اين جامعه بتوانيم با مسائل اساسي خود کلنجار برويم و براي حل آنها چاره انديشي کنيم. از آنچه آمد روشن شد که سيره عملي و نيز بيانات متعددي از حضرت علي، به صورت صريح، بر اين امر شهادت مي دهد که او براي دنيا، امور دنيوي و زندگي دنيوي و بالتبع تلاش براي آباد کردن آن اصالت قائل هستند.با اين حال، فردگرايي افراطي که جهان را براي اکثريت مردم، تيره و تار مي کند و جلو بهره مندي همگاني را مي گيرد، مورد تاييد حضرت نيست و عليه آن استدلال کرده اند.نگرش دنيوي حضرت از آن جا که در ضمن نگرش اخروي صورت گرفته است، در مقايسه جهان آخرت با جهان مادي، کوچکي اين جهان به لحاظ کمي و کيفي نسبت به آخرت به شيوه هاي گوناگون گوشزد شده است.بيانات متعددي از علي عليه السلام در تحقير دنيا، مذمت آن و برجسته کردن بيشتر امور معنوي صادر شده است.که اين را مي توان با عنايت به رسالت ديني آن حضرت و شرايط جامعه اسلامي آن روز، توجيه کرد.با توجه به مؤلفه هايي چون رسالت ديني امام علي، شرايط اجتماعي و اقتصادي زمانه و تامل در بيانات آن حضرت، روشن مي کند که جهان بيني حضرت علي عليه السلام با الگوي «دنيا و آخرت حداکثري» سازگارتر است. تفاوت هاوشباهت های دنیا وآخرت: برای شناخت بهتر رابطه دنیا وآخرت لازم است به شباهت ها وتفاوت های دنیا وآخرت توجه ویزه ای شود. دراین قسمت با استمداد از ایات نورانی الهی به بررسی این موضوع می پردازیم. الف)شباهت ها از آیات الهی استفاده می شود که دنیاوآخرت ازجهات متعددی باهم شباهت دارند ازجمله: ا-انسان درهردوسرابه خودواعمالش آگاهی داردوازشخصیت واحدبرخوردار است. 2-انسان دردنیا وآخرت،غرایز انسانی وحیوانی دارد: (وفاکهة مما یتخیرون ولحم طیرممایشتهون....) «ومیوه ازهرچه اختیارکنند،وازگوشت پرنده هرچه بخواهندوحوران چشم درشت، مثل لو لو نهان درمیان صدف» همچنین آلام ولذت های عقلی وحسی رادرک می کنند.خدای متعال نسبت به عدهای می فرماید: (ولایکلمهم الله ولاینظر الیهم یوم القیامةولایزکیهم ولهم عذاب الیم) «وخدادرروزقیامت باآنان سخن نمی گوید،وبه ایشان نمی نگرد،و پاکشان نمیگرداند،وعذابی دردناک خواهند داشت» ونیز نسبت به عده ای دیگر می فرماید: (ارجعی الی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی واخلی جنتی) «به سوی پروردگارت که توازاوخشنودی واوازتوخشنوداست،بازگردودرزمره بندگان من درآی وبه بهشت من واردشو» این آیات نشان می دهدکه انسان ها درآن سراهم لذت وآلام جسمی دارند وهم عقلی وروحی همچنان که دراین سرا نیزازهردونوع لذت وآلام برخوردار هستند. 3-خداوند درهردوجهان قابل رویت حسی نیست .خدای متعال فرموده است. (لاتدرکه الابصار) «چشم ها اورا درنمی یابند» ب)تفاوت ها: 1-آخرت برخلاف دنیا ،ازتعبیر،فساد وفنا مصون بوده وجهان بقاوثبات است وعوارضی مانند پیری ومرگ درآن وجود ندارد.این حقیقت ازآیات متعددی استفاده می شود،مانند: (فیما انهار من ماء غیر آسن وأنهار من لبن لم یتغیر طعمه) « دران جوی هایی ازآب ناگندا،وجوی هایی ازشیری که مزه اش تغیر ناپذیر است،وجود دارد.» (انما هذه الحیوة الدنیا متاع وان الآخرة هی دارالقرا) «همانا این زندگانی دنیا،بهره ای[اندک]،وآخرت سرای اقامت است.» (لا یقضی علیهم فیموتوا) «نه کارشان سپری شودکه بمیرند.» علامه طباطبایی نوشته است: «این مطلب ازملاحضه کتاب وسنت به طورقطع استفاده می شود که درآخرت نظام زندگی درتمام شئون آن بانظام زندگی دردنیا مغایرت دارد.آخرت ابدی است وبرای ساکنان آن،یاسعادت محض به شمار می رود که همه چیز برایشان مهیا است ویاشقاوت محض است که جزآن چه راناخوش می دارند،برای انان نیست.» 2-دنیا سرای عمل ،تکلیف وآزمایش ،وآخرت ،سرای نتیجه وجزا وپاداش است. ازاین رو خدای متعال می فرماید: (ولاتعتدروا الیوم انما تجزون ماکنتم تعلمون) «امروز عذرخواهی مکنید،فقط دربرابرکاری که کرده اید جزا می یابید» ونیز فرموده: (تزودوا فإن خیر الزاد التقوی واتقون یا اولی الباب ) «توشه برگیرید و(بدانید) که بهترین توشه تقوی است،وای خردمندان ! از من پرواکنید.» 3-اگرروابط خویشاوندی دراین سراکارایی داشته باشد ،دران سراکارایی نداردوفقط ضوابط واقعی پذیرفته می شود .خدای متعال درایات متعدد بع این حقیقت پرداخته است ،مانند : (لا تجزی نفس عن نفس شیئا ولایقبل منها شفاعة) «کسی به داد کسی نرسدوازکسی شفاعتی پذیرفته نشود» (فلا انساب بینهم یومئذ) «درآن روز پیوند وخویشاوندی درمیانشان برقرار نماند.» 4-اگردردنیا ظلم وستم بیدادمی کند،اما درآخرت هیچ نوعی ستمی وجود نداردوبه قدررشته هسته ی خرمایی به کسی ستم نمی شود(ولاتظلمون فتیلا)وسرنوشت هرشخص راعقاید واعمال وی تعیین می کند. البته روابط معنوی که دراین سرابین انسان ها وجود دارد،درآن سرا صورت عینی وملکوتی می یابد، بنابراین اگرکسی سبب هدایت شخصی شود ،دررستاخیز شخص هادی به صورت امام وشخص هدایت یافته به صورت مأموم ظاهر می شود.درگمراهی کردن نیز همین گونه است،چنان که فرعون درآخرت پیشاپیش قومش آنان راواردآتش می کند: (ویقوم قومه یوم القیامةفاوردهم النار) «اودرروزقیامت پیشاپیش قومش است آنگاه رابه آتش ودوزخ در می آورد» 5-خیروشر،سعادت وشقاوت،ومرگ وزندگی دردنیا به هم امیخته اند: (لنبلونکم بالشروالخیر فتنة) «وشما رابه بدونیک چنان کهباید وشاید،می آزماییم» امااین امور درآخرت،به طورکامل ازهمجدامی شوند: (إن یوم الفصل کان میقاتأ) چنان که دردنیا، صدق وکذب وحق وباطل به هم آمیخته اند،ولی درآخرت روز جدایی حق از باطل است ودرآخرت پرهیزگاران وتبه کاران از یکدیگر متمایز می شوند:( وامتازووالیوم أیها المجرمون) چنان که پلید وپاکیزه نیز ازهم جدا می شوند: (لیمیز الله الخبیثطمنالطیب) «[چنین است ]تا خداوند پاک راازپلید جداکند .» بنابراین درسرای آخرت جایی برای دروغ گفتن وکتمان حقیقت وجود ندارد. 6-نعمت ها وعذاب ها درآخرت تفاوت بسیار دارد.چنان که گذشت،نعمتهای آخرت ،بسیار شریف وغیرقابل تصورند: (فلا تعلم نفس ما أخفی لهم من قرة أعین جزائ بما کانوا یعلمون ) «هیچ کس نمی داند چه چیز ازانچه روشنی بخش دیدگان است به [پاداش] آنچه انجام می دادند برای آنان پنهان شده است.» (والآخرة أکبر درجات وأکبر تفضیلا) «وقطعا درجات آخرت وبرتری آن بزرگتر بیشتر است» رابطه دنیا وآخرت ازدیدگاه قرآن: ازدیدگاه قرآن بین دنیاوآخرت رابطه ی تنگاتنگی برقراراست.این رابطه ازنوع رابطه های قراردادی نیست،بلکه رابطه ای تکوینی بین عمل ونتیجه ی ان دراخرت وجود دارد. ازروایات فراوانی به دست می اید که اعمال دنیایی ما دارای صورت های آخرتی است که درآخرت به صورت نعمت ویا عذاب ظاهر می شود. به تعبیر زیبای شهید مطهری ،دنیارحم اخرت ومحل تربیت انسان هاوپرورش استعداد آن هاست. عقایدواعمال ما دردنیا،تعیین کننده سرنوشتمان دراخرت بوده،چهره ان جهانی ماهمان صورتی است که دردنیا برای خویش ساخته ایم. ازنگاه قران اخرت باطن دنیاودنیا وآخرت ماننددوفصل ازیک سالند دریکی به کشت، ودردیگری به درومی پردازیم. یعلمون ظاهرأ من الحیوة الدنیا وهم عن الاخرظ هم غافلون. ازاینکه آخرت درمقابل ظاهر زندگی دنیا قرار گرفته ،روشن می شود که آخرت باطن زندگی دنیاست. سوره روم (30)آیه7 درروایتی ازرسول خدا (ص):دنیا مزرعه آخرت دانسته شده است .(عوالی اللثالی،ج1فص267) خدای متعال به قارون سفارش کرده که از سهم دنیای خود برای آخرتش بکوشد. (وابتغ فیما آتاک الله الدار الاخرةولاتنس نصیبک من الدنیا) «ودرآنچه خداوند برتوبخشیده است ،سرای آخرت رابجوی و[درعین حال]بهره ات رااز دنیا هم فراموش مکن»(سوره قصص(28) آیه 77) امام علی (ع) درتفسیر آیه فرمود: فراموش مکن که از سلامت ،نیرو،فراغت،جوانی،نشاطوثروت خودبرای کسب اخرت بهره گیری.(مجمع البیان،ج7،ص416،المیزان،ج16،ص76) تاثیر ایمان به آخرت درزندگی: ایمان به آخرت ویادمرگ وقیامت تاثیرشگرفی درزندگی انسان ها دارد.به انسان آرامش روانی می دهد وتحمل اورانسبت به مصایب وسختی ها بیشتر کرده،تکبروخودبینی راازوی رفع می کند. به لحاظ زندگی اجتماعی نیز ایمان به آخرت ویادمرگ وقیامت تأثیرات فراوانی دارد.ایمان به دادگاه عدل ک درآن همه اعمال موردرسیدگی قرارمی گیردوهیچ تخلف وتوصیه ای درآن راه ندارد،انسان رابه رعایت حقوق دیگران ،رسیدگی به محرومان،برقراری عدالت اجتماعی ترغیب کرده وروح ایثار وفداکاری رادرانسان زنده می کندوبه انسان روحیه شهامت وصبرواستقامت می بخشد .لذادرقرآن به تفکر درباره ی آخرت سفارش شده ودرتوصیف ابراهیم ،اسحاق ویعقوب –سه پیامبر عظیم الشان الهی-آخرت اندیشی آن بزرگواران رابه عنوان صفتی ممتاز یادکرده است: (واذکرعبادنا ابراهیم واسحاق ویعقوب اولی الأیدی والأبصار أنا اخلصناهم بخالصةذکری الدار وانهم عندنا لمن المصطفین الاخیار واذکر اسماعیل والسیع وذا الکفل وکل من الخیار) «ویادکن بندگان ما ابراهیم واحاق ویعقوب راکه همه توانمند [درعبادت] ودیده وربودند.ما آنان رابه خصلتی ویژه ساختیم که آخرت اندیشی بود وایشان ازنظر مااز برگزیدگان نیک بودند ویادکن اسماعیل والیسع وذو الکفل راکه همه ازنیکان بودند.» خدای متعال درآیاتفوقابراهیم ،اسحاق ویعقوب رابه شش صفت توصیف کرده است. مقام«عبودیت» نخستین توصیفی است که برای آنان ذکر شده است . سپس به دست وچشم:دونیروی کار ودرک وبه تعبیردیگر علم وقدرت آنان اشاره ودرچهارمین توصیف از آنان می فرماید: «ماآنان رابا خلوص ویژه ای خالص کردیم وآنان یاداوری سرای آخرت بود» آری آنان پیوسته به یاد جهان دیگر بودند .افق دید آنان درزندگی چندروزه ی این دنیا ولذات آن محدود نمی شد . آن ها درماورای این زندگی زودگذر ، سرای جاویدان با نعمت های بی پایانش را می دیدند،وهمواره برای آن تلاش و کوشش داشتند. بنابراین منظور از(الدار) (سرا) کهبه مطلق ذکر شده سرای آخرت است گویی غیر ازآن سرایی وجود ندارد،وهرچه غیر ازآن است گذرگاهی است به سوی آن ! به هرحال ،دیگران ممکن است گه گاه به یادسرای آخرت بیفتند،مخصوصا هنگامی که یکی از دوستانشان از دنیا می رود ویادرمراسم تشییع ویادبود عزیزی حاضر می شوند، ولی این یاد(خالص)نیست ومشوب به یاد دنیاست .اما مردان خدا توجهی خالص وعمیق ومداوم ومستمر به سرای دیگر دارند. گویی همیشه دربرابر چشمانشان حاضر است وتعبیر به (خالصه) درآیه اشاره به همین امر است. درآیه فوق،آخرت اندیشی ویادمستمر مرگ وقیامت ازاوصاف ویژه وخاصابراهیم،اسحاق ویعقوب شمرده شده واین پیامبران عظیم الشأن به عنوان الگو دراین خصلت بس والا ومهم معرفی شده اند. یادمرگ وقیامت از مسائلی است که تنبه افرین است وانسان را ازدنیا زدگی وغفلت رها می سازد.مولی علی (ع) دروصیت نامه اش به امام مجتبی(ع) بارها به این مطلب سفارش کرده وفرموده است: «ای فرزند! فراوان مرگ رایاد کن وهجوم ناگهانی آن را به خاطر داشته باش ودراندیشه پیشامدهای پش ازمرگ باش،تاچون گونه ای به سراغت آید،مهیای آن شده کمرخودرابسته باشی .به گونه ای فرارسیدنش به ناگهانی مغلوبت نسازد.زنهار که فریب نخوری از دلبستگی دنیا مداران به دنیا وکشاکش ان ها برسر دنیا. زیرا خداوند تورا از آن خبر داده است ودنیا خود،خویشتن رابرای توتوصیف کرده واز بدی های خود پرده برگرفته است» مولا علی (ع) درفرمایش فوق پس از آن که سفارش فرموده فرزندش همیشه به یادمرگ وسرنوشت بعدازمرگ باشد،به دونتیجه از نتایج یادمرگ نیز اشاره کرده است: 1-یادمرگ انسان رابرای مردن آماده می کند وبرای رفتن به سرای باقی مجهز می سازد 2- باعث می شود انسان فریب دنیا رانخورد. اینک بااستمداد ازآیات الهی ازآثار ایمان به آخرت ویادمرگ وقیامت اشاره می کنیم. الف)اثار فردی 1-تحمل مصائب وسختی ها دوچیز ممکن است انسان راازپیمودن سیرتکاملی منحرف سازد.یکی سختی هاوشدایدودیگری سرگرمی ها ولذایذ. آنچه باعث می شود انسان مومن باتوجه به آن،سختی های راه رابرخودهموارسازد واز لذایذحرام چشم پوشی کند یادمعاد است.چراکه به بیان پیامبر گرامی اسلام (ص): «گرداگردبهشت رادشواری ها وگرداگرد جهنم راهوس ها وشهوت ها فراگرفته است» به فرمایش امیرمومنان علی (ع): «دنیا خانه ای است پوشیده ازبلاها ،به حیله ونیرنگ شناخته شده ،نه حالات آن ثابت است نه مردم ان برخوردار از سلامت .دارای تحولات گوناگون ودوران های رنگارنگ ،دران نکوهیده وامنیت دران نابود است. اهل دنیا همواره هدف تیرهای بلا هستندکه باتیرهای آنها رامی کوبد ئنابود می کند» انسانی که می داند برای صبردربرابر مصایب وامتحانات الهی ،پروردگارش برای اوپاداش معین کرده وجایگاهی رادربهشت قرارداده تا درآن متنعم گردد.انسانی که می داند روزگاری فرا می رسدکه از مشکلات دنیا آزاد گشته وبه تخت های بهشتی تکیه می زند. دراوج سختی ها وشداید نیز درارامش واطمینان خاطر به سر می برد وبه رضای پروردگارش راضی است. این گونه افراد ازاین که به مصیبتی گرفتار شده اند اظهارشادی وشعف کرده،وخدای خود راسپاس می گویند. دراحوال حضرت ابوالفضل العباس(ع) آمده است که دروز عاشورا،بعدازبرادران خود به میدان روانه شد.این عمل به دلیل بوده است که شهادت برادران خود راببیند وبه ثواب صبر درمقابل مصائب برادرانش نایل آید. درحالات حضرت ابراهیم (ع) نیزآمده است که چون براووحی شد تافرزندش اسماعیل راذبح نماید، خشنود بود که خداوند به جهت صبردرفقدان و ماتم فرزندش به اومقام صابران راعنایت می فرماید. اما انان که عمر خود رامحدودبه این عالم می دانند هیچ دلیلی برای صبر درمصئب ومشکلات نمی شناسند وخود رادر زندگی ناکام می بینند.آنان مدام درحال اضطراب ونگرانی واندوه به سرمی برند وچون پناهگاهی برای خود نمی شناسندگاهی دست به خودکشی زده،به زندگی خود خاتمه می دهند. به همین دلیل اولیای اسلام،داوری اضطراب وبی صبری درمقابل شداید ومصائب رایادمرک دانسته اند. حضرت علی(ع) می فرماید: «زیادبه یادمرگ وروزخروج ازقبرها وروز قیامت وحضور درپیشگاه خداوند عزوجل باشید که یادمرگ وقیامت مصیبت ها رابر شما آسان می سازد» 2-رفع تکبروخودبینی: خودبینی وتکبر از ویژگی های فطری انسان واز ملزومات دنیوی است.ثروتمند به ثروتش ،قدرتمند به قدرتش،صاحب جمال به زیبایی اش،عالم به علمش ،انسان مشهوربه شهرتش و.....هرکدام،به اعتباری از اعتبارات دنیامی نازند .البته این ویژگی در انسان ها شدت وضعف دارد وعده ی قلیلی هم توانسته اند خودراازدست آن خلاص گردانند.ولی به هرحال این صفت،به فراخور اخلاقیات وموقعیت های مختلف،درافرادموجود است. اگرافرادمی دانستند که همه ی این اعتبارات تمام شدنی ونامگذار است وچهره حقیقی انسان هاپس از مرگ جلوه گر می گرددبه دیگران تکبر نمی ورزیدند. پهلوانی که چون مرگ به سراغ او آید، قدرت نجات خویش راندارد وصاحب جمالی که چون چند روز از مرگ او بگذرد ،چهره او به زشت ترین چهره ها تبدیل می گرددوشیفته ترین افراد به او حاضر نیست لحظه ای رابا او بگذراند وصاحب مالی که از مالش بیش از کفنی سهم نداردو.... چه جای تکبر خودبینی دارد؟ حضرت علی(ع) می فرماید: «فخرفروشی راواگذار واز مرکب تکبر فرود آی وبه یاد مرگ باش که گذرگاه تو به سوی عالم آخرت است،که همان طور که به دیگران پاداش می دادی به توپاداش می دهند» 3-تشخیص حق از باطل: خدای متعال فرموده است: (ان الذین لا یؤمنون بالآخرةزینا لهم اعمالهم فهم یعمهون) «اینان کسانی هستند که عذاب سخت[درپیش] دارند ودرآخرت زیانکاران [انسان ها] هستند» پس اگر ایمان به عالم آخرت ودادگاه عدلی که قاضی آن خداست وشهودش فرشتگان،وتقلب ودروغ وتوصیه ورشوه درآن راه ندارد،وجود داشته باشد،انسان وادار می شود که واقعیت اعمال خود رادران گونه که هست بررسی کند وبا همت گماشتن به تشخیص حق از باطل،دیگر باطل راحق ندیده وزشت رازیبا نمی بیندودرنتیجه،سرگردان نمی شود. ب)آثار اجتماعی 1- سلامت اقتصادی: قرآن کریم، به کسانی که در زندگی به دادوستدومعامله با یکدیگر مشغولند،اعلام می داردکه: (ویل للمطففین اذااکتالوا علی الناس یستوفون وإذاکالوهم او وزنوهم یخسرون الا یظن اولئک أنهم مبعثون لیوم عظیم......) «وای برکم فروشان!کسانی که چون از مردمان پیمانه می ستانند ،کامل می گیرند وچون به ایشان پیمانه دهند یابرایشان [کالایی] برکشند،کم می گذارند . آیا اینان نمی دانند که برانگیخته خواهند شد درروزی بزرگ؟» دراین ایه مبارکه،قرآن کریم،بایاد(معاد)جلوکم فروشان رامی گیرد،البته این یک نمونه ازنقش «معاد» درتمام مسائل اقتصادی،اعم از تولید،توزیع،مصرف،مدیریت،بازرگانی وهرنوع فعالیت دیگر،نقش مهمی دارد،به خصوص مسئله اسراف. زیراکسی که معتقد است همه ی کارعای او مورد محاسبه دقیق قرار می گیرد،قهرا درکارهامراقبت بیشتری به خرج خواهد دادواز هرنوع کم کاری، دغل کاری وسوء استفاده ونظایر ان خودداری خواهد کرد. 2- استقامت وپایمردی دربرابر دشمنان: درقرآن کریم،ازتأثیر ایمان به معاد،دراستقامت وپایمردی ومقاومت درمقابل دشمنان خدا درمیدان جهاد ،سخن به میان آمده،سخن از زبان گروهی از مومنان بنی اسرائیل که همراه«طالوت»-فرمانده الهی لشکرشان_به مبارزه با«جالوت» -پادشاه ستمگر- برخاستند،وپس ازیک امتحان سخت ،گروهی عقب ماندند وتنها اقلیتی پابه میدان جهاد گذاشتند ،این اقلیت به دودسته تقسسم شدند:بعضی گرفتار وحشت وترس گشته،گفتند: (لا طاقة لنا الیوم بجالوت وجنوده) «امروز ما رایارای[مقابله با] جالوت وسپاهیانش نیست» درمقابل این گروه،کسانی که به ملاقات خداعقیده داشته ومعتقدبه روز قیامت بودند،گفتند: (قال الذین یظنون انهم ملا قوا الله کم من فئه قلیلة غلبت فئه کثیرة بأذن الله ئالله مع الصابرین) « چه بسا،گروه اندکی به فرمان خدا برگروه عظیمی غلبه کردند وخدابا صابران است» 3-رسیدگی به محرومان: اعتقادبه قیامت تأثیر شگرفی درنفاق ، ایجاد روحیه ایثار، احساس مسئولیت نسبت به محرومان و.....درانسان مومن ایجاد می کند. 4- پرهیز از ستمگری وتجاوز به حقوق دیگران: انسانی که می داند درصورت رنجانیدن بندگان خدا،تصرف درمال ودارایی آنان وستم به انسان ها وحتی حیوانات درروز رستاخیز مورد سؤال قرار گرفته وبه مجازات اعمال خود می رسد ،چگونه می تواند حق دیگران را ضایع نموده، موجبات ایذاء وستم به آنان رافراهم سازد؟ امیرالمومنام علی (ع) درنامه ی معروف خود به مالک اشتر نخعی نوشته است: «از خونریزی بپرهیز ولز خون ناحق پروا کن،که هیچ چیز همانند خون ناحق کیفر الهی رانزدیک ومجازات را بزرگ نمی کند... ودرقیامت خدای سبحان ،قبل از رسیدگی به اعمال بندگان،نسبت به خون های ناحق ریخته شده دادرسی خواهد کرد.» حضرت درنامه ای به یکی از فرمانداران خود چنین نوشته است : «ازتو خبری رسیده است،که اگر چنان کرده باشی ،پروردگار خود رابه خشم اورده وامام خودرا نافرمانی ودرامانت خود خیانت کرده ای .به من خبر رسیده که کشت زمین ها رابرداشته وآنچه راکه می توانستی گرفته،وآنچه را دراختیار داشتی به خیانت تصاحب کرده ای.پس هرچه زودتر حساب اموال رابرای من بفرست ..بدان که حسابرسی خداوند از حسابرسی مردم سخت تراست .» امام حسین (ع) یکی از دلایل وحشگیری ،پرده وری وظلم آل ابوسفیان به امام زمانشان راعدم ترس آنان از معاد شمرده،فرمود: «وای برشما ای آل ابی سفیان !اگر دین ندارید واز معاد هم نمی ترسید پس دردنیای خود آزاد باشید» منابع: 1)دنیاوآخرت ازدیدگاه قرآن نویسنده:یعقوبعلی برجی ،تهران1337 2)دنیادرنظرعلی نویسنده:محمدیزدی 1380 3)تحقیق فی کلمات القرآن کریم :حسن مصطفوی،جلدسوم 1360 4)فلسفه دین درقرن بیستم:چارلز تالیا فرو ،ترجمه انشاءالله رحمتی ،چاپ اول،1382 5)معارف قرآن:محمد تقی مصباح یزدی،جلداول،1376 6)جامعه وتاریخ ازدیدگاه قرآن:محمد تقی مصباح یزدی ،1378 7)سایت tebyan
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۰ ساعت 9:49 توسط علی اکبرنصرتی
|
ایمیل مدیر وبلاگ seqlayn@yahoo.com