رابطه ی دنیا و آخرت
يکي ازپرسش هاي مهم در بحث چگونگي رابطه دين و دنيا است. به اين مسأله مي توان از منظرهاي گوناگوني نگريست. نوشتار حاضر به اين موضوع از منظر رابطه دنيا وآخرت مي پر دازد. ما معتقديم گرچه هدف نهايي دين، هدايت انسان به سوي رستگاري اخروي و کمال حقيقي است؛ اما چون بين دنيا وآخرت رابطه حقيقي و تکويني وجود دارد، سعادت اخروي انسان در گرو تنظيم درست زندگي دنيوي او است و به خاطر محدوديت دانش انسان و عجز او از شناخت جزئياتِ رابطه دنيا و آخرت تنها دين مي تواند الگوي درست و متناسب با کمال حقيقي انسان را به دست دهد.
معناى لغوى
واژه دنيا مؤنث ادنى است. اگر آن را از «دنى» و «دنائت» بگيريم به معناى پستتر و اگر از «دنو» بگيريم به معناى نزديكتر است و زندگى دنيا را دنيا مىگوييم يا از اين جهت كه نسبتبه زندگى آخرت پستتر و ناچيزتر استيا از اين حيث كه اين زندگى از زندگى آخرت به ما نزديكتر است.
جوهرى در صحاح گفته است: دنيا به علت نزديك بودنش دنيا ناميده شده. در قاموس و اقرب نيز دنيا به عنوان نقيض آخرت معرفى شده است.
كلمه دنيا صد و پانزده بار در قرآن مجيد تكرار شده است و در تمام آنها صفت زندگى كنونى است مگر در چهل مورد كه صفت آسمان و كنار بيابان آمده است.
آخرت
کلمه «أخر» معناي مخالف «تقدم» را مي رساند و آخِر و أخير که آخِرت مؤنث آن مي باشد مقابلِ أول است. واژه «الآخرة» از واژگان پر تکرار در قرآن کريم است. اين واژه در قرآن 9 بار قيد واژه «الدار»، به صورت اضافه يا وصف، يک بار صفت «النشأه»، 5 بار در برابر «الاولي» و 42 بار دربرابر الدنيا به کار رفته است. واژه «الآخر» نيز 25 بار صفت «اليوم» ذکر شده است؛ بنا براين، مراد ازآخرت مراحل متأخر ومنازل بعدي است که پس ازپايان زندگي دنيا درپيش روي انسان قرار دارد}].
با تأمل بيشتر، به نظر مي رسد دنيا و آخرت در قرآن به سه معنا به کار رفته است:
1. ظرف زندگي انسان: گاهي درقرآن از دنيا وآخرت، زندگي انسان قصد شده است؛ مانند «فاولئک حبطت اعمالهم في الدنيا والآخرة. وآنان [مرتدان] کارهاي شان درجهان دنيا و آخرت تباه شده است.
2. نعمتهاي دنيا وآخرت: کاربرد ديگر اين دو واژه، زندگي و نعمتهاي دنيا وآخرت است؛ مانند «بل تؤثرون الحياة الدنيا والآخرة خير و ابقي». بلکه شما زندگي دنيا [و نعمتهاي مادي آن] را بر ميگزينيد؛ درحالي که [نعمتها و مواهب] آخرت بهتر وپايدار تر است.
شيوهي زندگي: کاربرد سوم اين دو واژه، شيوهي زندگي انسان در دنيا و آخرت است. دراين نوشتار کاربرد دوم وسوم مراد است؛ يعني موضوع بحث اين است که رفتار وچگونه زيستن انسان در دنيا چه ارتباطي با چگونه زيستن انسان در آخرت دارد؟
دنیا دوستی
دنیا دوستی از آثار قوه شهوت است. کسی که درسیطره شهوت قرار می گیرد چاره ای ندارد جز آنکه خواهشهای شهوت را بر آورد و اسباب بهره مندی از جنس مخالف و خوردو نوش را فراهم سازد از این رو به دنیا رو می آورد و به آن علاقه مند می شود در راه برخورداری از آن به هر گونه رذالتی تن می دهد و دست و دامن خود را به هر پلیدی می آلاید پیامبرگرامی اسلام (ص) فرمود: حب الدنیا رأس کل خطئیة . دنیا دوستی ریشه هر گناه است.
ویژگی های دنیا در آئینه امثال
پیشوایان دین وبه پیروی از ایشان عارفان و نظریه پردازان علم اخلاق به منظور هشیار کردن مردم، ویژگی های دنیا را با مثال های روشنگر بیان کرده اند. برای نمونه تعداد از این مثالها که از معصومین (ع) نقل شده بیان می شود.
1- دنیا نسبت به آخرت خیلی ناچیز است.
پیامبر اکرم می فرماید: دنیا نسبت به آخرت چنان است که انگشت را در آب دریا فروبری این انگشت چه مقدار ازآب دریا را همراه می آورد.
2- دنیا ناپایدار است و نامحسوس می گذرد.
امام حسن (ع) می فرماید:ای کسانی که در پی لذات دنیوی می روید دنیا ماندگار نیست، فریب سایه گذاری را خوردن حماقت است.
3- امور دنیوی نسبت به آخرت همانند خیال نسبت به واقعیت است.
پیامبر اکرم (ص) می فرماید: الدنیا حُلم و اهلهاعلیها مجازون معاقبون. دنیا خوابی است که اهل آن به خاطرش پاداش میگیرند یا عقاب می شوند.
4- دنیا محل گذر است.
عیسی بن مریم (ع) می فرماید: الدنیا قنطره فاعبروها ولا تعمدوها. دنیا پل است از ان بگذرید و آبادش نکنید
5- دنیا فریبنده است.
امیرالمومنین می فرماید: مثل الدنیا مثل الحّیة . لیّن مسّهاو یقتُل سمّها. دنیا چون مار است که پوستش لطیف و زهرش کشنده است.
6-انسان هر چه بیشتراز دنیا بهره مند شود گرفتار تر می شود.
-حریص دنیا همانند کرم ابریشم است هر چه بیشتر بر خود بتند نجاتش مشکل تر می شود تا آنجا که از اندوه بمیرد.
7- تحمل پیامد های دنیا اجتناب ناپذیر است.
پیامبر اکرم (ص) می فرماید: کسی که به دنیا مشغول شود، همانند کسی است که در آب راه می رود آیا ممکن است کسی در آب راه رود، پاهایش خیس نشود.
8- دنیا طالب خود را می کشد.
عیسی بن مریم (ع) می فرماید: دنیا طلب کسی را می ماند که از آب دریا می نوشدهرچه بنوشد تشنه تر می شود چندان که از پای درآید.
حقیقت دنیا
دنیا نامی است که برظرف زندگی پیش ازمرگ اطلاق میشود ولی بی شک منظور از دنیا در روایاتی که خواندیم این معنی نیست. چرا که عالم دنیا مهد تربیت نفوس قدس ، سرای کسب مقامات عالی و مزرعه آخرت است و هم از این رو در نزد ارباب معرفت و رهروان راه آخرت از بهترین جلوه گاه های وجود و بهترین عوالم است.
خلاصه
دنیا طلبی از آثار قوه شهوت است و انسان را به هر گناهی وا می دارد. دنیا در روایات از سویی به فریبندگی و ناپایداری، بی ارزشی و ملعون بودن ، توصیف و خواب و زندان مؤمن نامیده می شود. و از سوی دیگر به عنوان یاور اتسان برای آخرت سرای صدق و عافیت و دار بی نیازی معرفی شده است. و انسان برای بدست آوردن و حفظ آن مأموریت یافته است.
دنیا، هدف یا وسیله
دنـیـا، بـراى انسان آفریده شده و انسان ها در برخورد با آن دو گونه اند: گروهى آن را هدف قـرار داده، دسـت یـابـى بـه زنـدگـى دنـیـا و مـظـاهـر آن، سـراسـر فکر و ذهنشان را به خود مـشـغـول سـاخـتـه و به هر قیمتى مى خواهند به آن برسند. گروهى نیز دنیا را وسیله اى براى رسیدن به زندگى بهتر در سراى آخرت مى دانند. به تعبیر امام على (ع ): «الدنیا دار ممر لا دار مقر والناس فیها رجلان: رجل باع نفسه فاوبقها ورجل ابتاع نفسه فاعتقها؛ دنیا گذرگاه است نه قرارگاه و مردم در آن دو دسته اند: یکى آن که در دنیا خود را مى فروشد [ و دنـیـا را هـدف مطلوب خود مى داند] و خویش را به هلاکت مى افکند؛ و دیگرى آن که خویشتن را باز مى خرد و [ از قید دنیاپرستى ] آزاد مى کند.»
دنـیـا سـراى نـاپـایـدارى اسـت کـه انـسـان بـراى انـدوخـتـن زاد و تـوشـه و کـسـب کـمـال و مـعـرفـت، بـه آن گـام نـهـاده اسـت. بـه هـمـیـن دلیـل، خـداونـد انـسـان را بـا انـواع آزمـایـش هـا و تـمـریـن هـاى سـخـت از قـبـیـل انـجـام کـارهـاى عـبـادى، پـرهـیـز از خـواسـتـه هـاى نـفـسـانـى، تحمل سختى ها و گرفتارى ها مى پروراند و براى زندگى ابدى سرشار از خیر و برکت آماده مى کند.
روزى پـیـامـبر(ص )، در منزل خود بر روى حصیرى استراحت مى کرد، یکى از اصحاب وارد شد. حـضـرت برخاست در حالى که اثر حصیر بر پهلوى ایشان مانده بود، آن شخص متاءثر شد و عرض کرد: اى پیامبر خدا! فرش بهترى تهیه نمایید. حضرت فرمود: «ما لى وللدنیا ما مثلى ومثل الدنیا الا کراکب سار فى یوم صائف فاستظل تحت شجرة ساعة من نهار ثم راح وترکها؛ مـرا بـا دنـیـا چـکـار! مـثـل مـن و دنیا، مثل سوارى است که در روز گرمى در زیر سایه درختى ساعتى بیاساید و شامگاه برود و آن را ترک کند.»
امام سجاد(ع )، به نقل از سخنان حضرت مسیح (ع ) خطاب به حواریون، فرمود: «انما الدنیا قنطرة فاعبروها ولا تعمروها؛ دنیا، پلى است. پس، از آن عبور کنید و به آبادانى و تعمیر آن نپردازید.»
در تعبیرهاى دیگر، از دنیا به عنوان سراى گذر، تجارتخانه، دارالموعظه، مصلى و مانند آن یـاد شـده اسـت. ایـن تعابیر حکایت از آن دارد که نباید به دنیا به عنوان یک هدف نـهـایـى نـگـریـسـت، بـلکـه دنـیـا ابـزارى جـهـت انـدوخـتـن سـرمـایـه عمل صالح و تحصیل معارف الهى و بهره مندى از آن ها در سراى ابدى است.
امـیرمؤ منان (ع )، در نامه اى به شریح قاضى، که خانه اى را به هشتاد دینار خریده بود، او را از دلبـسـتـگى و هدف قرار دادن دنیا برحذر داشته، فرمود: اگر وقت خرید خانه نزد من آمده بودى قباله اى این گونه مى نوشتم که رغبت نکنى آن خانه را به یک درهم معامله کنى:
خـریـدار: بـنده اى خوار. فروشنده: بنده اى در آستانه کوچ. مورد معامله: خانه اى از خانه هاى فـریـب آبـاد در مـنـطـقـه نـیـستان خطه تباهان. این خانه از چهارسو به چهار حد محدود است: حد اول، بـه زمـیـنـه انـواع آفـات مـنـتهى مى شود. حد دوم، به کانون انگیزه هاى هر گونه مصیبت پـایـان مـى یـابـد. حـد سـوم، بـه هـوس هـاى سـقـوط آفرین مى انجامد. حد چهارم، به شیطان اغواگر مى رسد و درب این خانه از حد چهارم باز مى شود.
ستایش یا نکوهش دنیا
در شمارى از روایات معصومین :، نوعى از تعریف و تمجید از دنیا به چشم مى خورد و در عده اى دیـگـر، از دنـیـا نـکـوهـش شـده و از بـى اعـتـنـایـى بـه آن سـخـن بـه مـیـان آمده است. به عنوان مثال درباره تمجید از دنیا آمده است
پـاسـخ ایـن اسـت کـه دنـیـا در اصـل و ذات خـود، مذموم و ناپسند نیست، بلکه ناپسندى دنیا به دلبـسـتـگى انسان و نحوه استفاده اش از آن مربوط مى شود؛ اگر انسان دنیا را به خاطر دنیا و دسـت یـابـى بـه لذت هـاى آن بخواهد و اموال و املاک، جاه و مقام، قدرت و مکنت در نظرش هدف شـود و تـا حـد پـرسـتـش بـه دنـیـا علاقه و دلبستگى پیدا کند و از آخرت و مرگ و قیامت وحشت داشته باشد، چنین دنیایى مورد مذمت شدید است. اما اگر دنیا را بدان سبب بخواهد که از ثروت و اموال آن، حاجت نیازمندان را برطرف سازد و یا با جاه و مقام آن، حقى را به صاحبش برساند و در آن اعـمـال خـداپـسـنـد انـجـام دهد، چنین دنیایى نه تنها مذموم نیست که مورد ستایش نیز قرار گـرفـتـه اسـت. بـنـابـرایـن نـکـوهیده یا پسندیده بودن دنیا، بستگى به چگونگى رویکرد و عـمـلکـرد انسان به دنیا دارد. این سخن امیرمؤ منان (ع ) نیز به دو گونه نگرش به دنیا توجه مى دهد و یکى را مى ستاید و دیگرى را نکوهش مى کند: «وانمـا الدنـیـا مـنـتـهـى بـصر الاعمى لا یبصر مما وراءها شیئا والبصیر ینفذها بصره ویـعـلم ان الدار وراءهـا فـالبصیر منها شاخص والاعمى الیها شاخص والبصیر منها متزود والاعمى لها متزود؛ دنـیـا، نـگاه کوردلان را بن بستى است که فراسویش هیچ نمى بیند، ولى بینش مند [بصیر] با آگـاهـى از ایـن اصـل کـه سـراى راسـتین او، جهانى دیگر است، فراسوى دنیا را در قلمرو نگاه خـویـش مـى آورد. چـنـیـن اسـت کـه بـیـنـش مـنـد را نـگـاه از دنـیـا و کوردل را نگاه به دنیا است. بینش مند از دنیا و کوردل براى دنیا توشه مى گیرد.»
دنیا، کشتزار آخرت
آنـان کـه از فـرصت کوتاه عمر بهره مى گیرند و زاد و توشه اى براى آخرت خود فراهم مى سـازنـد، کـسـانـى هـسـتـنـد کـه دنـیـا را مـحـل کـشـت و آخـرت را محل برداشت مى دانند؛ چنان که رسول خدا(ص ) فرمود: «الدنیا مزرعة الا خرة». اینان، آنچه را در توان دارند، از عمل صالح و کارهاى خیر، در طبق اخلاص مى گذارند و براى فرداى خویش پیش مى فرستند. با توجه به این روایت، آنچه در آخرت نصیب انسان مى شود، محصول و تکامل یافته همان بذرهاى اعمال نیک و بدى است که در این جا افشانده است. همان طور کـه مـحـال اسـت انـسـان جـو بـکـارد و گـنـدم بـرداشـت کـنـد، مـحـال اسـت در دنـیـا اندیشه ناصواب، خلق و خوى حیوانى و کردار ناشایست داشته باشد و در آخرت از بهشت و مواهب الهى بهره مند گردد.
بـنـابراین، انسان باید آماده وداع با این جهان و گام نهادن در سراى دیگر باشد و پیش از آن کـه فـرصـت از دست برود، با آینده نگرى به تهیه ساز و برگ مناسب و آنچه لازمه این سفر پر خوف و خطر است، بپردازد. در تمثیلى زیبا آورده اند که: مرد غریبى وارد شهرى شد، دید مردم گرد آمده اند و انجمنى برپاست، همین که وارد آن جمع شد بـه اسـتقبال او آمدند و او را به پادشاهى خود برگزیدند. مدتى گذشت و آن مرد از این ماجرا درشـگـفـت بـود. روزى بـا یـک نفر از اهل شهر که بیش از دیگران با او نشست و برخاست داشت، خـلوت کـرد و حـقـیـقـت پـادشـاهـى و حـکـومـت خـود را از او سـؤ ال کـرد. آن مـرد گـفـت: در ایـن شـهر، هر سال یک نفر غریبه را به پادشاهى برمى گزینند و چـون سـال پـایـان گـرفـت، او را بـرهـنـه کـرده و بـى زاد و توشه در بیابانى خشک رها مى سـازنـد. پـادشاه از شنیدن این سخن به خود آمد و مخفیانه دستور داد تا در بیابان حومه شهر، قصرى مجهز برایش بنا کنند و انبارهاى آذوقه در آن فراهم کنند و نیز خدمتکاران مورد اعتماد خود را به آن جا فرستاد. چون مدت یک سال، سپرى گردید، مردم شهر اجتماع کردند و او را برهنه و دسـت خـالى در بـیـابـان رهـا کـردنـد. او بـه قـصـر آمـاده خـود وارد شـد و نـتـیـجـه مآل اندیشى و آینده نگرى خود را دریافت کرد.
زنـدگـى ما در دنیا، همانند پادشاهى یک ساله آن مرد غریب است. پس از مردن، بازماندگان در اولیـن فـرصـت مـا را از خـود جـدا مـى سـازنـد و حـتـى تـاب تـحـمـل جـسـدمـان را بـراى مـدت کـوتـاهـى هـم نـدارنـد، آن را در پـارچـه هـایـى پـیـچـیـده، به دل خاک مى سپارند. حال اگر در چند روزه دنیا و فرصتى که در اختیار داریم، به فکر آخرت، قـبـر و عـالم بـرزخ بـوده و زاد و تـوشه فراهم کنیم در جهان دیگر متنعم خواهیم بود؛ چنان که حضرت على (ع ) فرمود: هـر کـس در ایـام امـیـد [ فـرصـت دنـیـا] و پـیـش از فـرا رسـیـدن اجل، به عمل صالح پردازد، اعمالش به او سود مى بخشد و فرارسیدن مرگش، زیانى به او نـمـى رسـانـد و کـسـى کـه در آن ایـام، پـیـش از فـرا رسـیـدن اجل، در عمل کوتاهى کند، گرفتار خسران شده و فرا رسیدن مرگش براى او زیان بخش خواهد بود
رابطه دنیا و آخرت
در مـیـان موجوداتى که در پهنه گیتى زندگى مى کنند، ویژگى انسان آن است که به واسطه قدرتى که خداوند، در اختیار او قرار داده، مى تواند سایر موجودات را به استخدام خود درآورد و در جهت منافع خود، آن ها را به کار گیرد؛ «وسخر لکم ما فی السموات وما فی الارض جمیعا؛ او آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است، همه را از سوى خودش مسخر شما ساخته است.» سوره ی جاثیه، آیه ی13. حال، از این جهان هستى و مواهب و نعمت هاى آن به (دنیا) تعبیر مى شود..
معناى دنيا و آخرت از ديدگاه مرحوم نراقى
مرحوم ملا احمد نراقى رحمه الله در مورد معناى دنيا و آخرت مىگويد:
«اما حقيقت دنيا در حق بندگان عبارت است از آن چه پيش از مردن از براى بنده در آن بهره و حظى و غرضى و لذتى مىباشد. آن دنيا است در حق او و از براى او دو نوع علاقه به آن چيز مىباشد. يكى علاقه دل كه دوستى آن است و ديگرى گرفتارى بدن كه مشغول شدن به اصلاح و تربيت آن است تا استيفاى حظ خود را از آن كند. و حقيقت دنيا در حق بندگان همان علاقه قلبيه و گرفتارىهاى بدنيه است و لذات نفسيه كه حاصل مىشود; نه آن اعيانى كه علاقه به آنها دارد يا مشغول آنها مىشود. و چنين ندانى كه هر چه بندگان را پيش از وفات رغبت و ميل به آن مىباشد كه دنيا در حق ايشان عبارت از آن است، همه اينها مذموم و بد است» .
ايشان در بخش ديگرى مىگويد:
«حقيقت دنيا چيزى است و در حق بندگان چيز ديگر. مذموم دنيا در حق بندگان آن است كه دلبستگى ايشان به اعيان مذكور و گرفتارى ايشان به آنها و استيفاى لذات خود از آنها باشد. و دانستى كه دنيا نيز به دو قسم است: يكى آن كه علاقه به آن و گرفتارى به اصلاح آن و التذاد از آن، به آن جهتبود كه وسيله آخرت باشد و به كار سراى جاويد بيايد و اين قسم نيز ممدوح و مستحسن است. و قسم ديگر آن قسمى است كه به زبان همه پيغمبران و ماموران و در همه ملل و اديان مذموم است، آن است كه علاقه و گرفتارى و التذاذ از آن نه از پى اصلاح امر آخرت باشد و در تهيه سفر عالم قدس به آن احتياجى نبوده باشد، مگر به مجرد خواهش نفس باشد. و هوا و هوس عبارت از همين لذات است كه خداوند رئوف بهشت را وعده فرموده است. هر كه خود را از آن باز دارد»
مرحوم ملا احمد نراقى براى نظريه خود به رواياتى تمسك كرده كه مردم را به كار و تلاش و فعاليت و كسب روزى توصيه نموده است: از امام سجاد عليه السلام نقل مىكند كه فرمود: «دنيا بر دو قسم است: دنيايى است كه قدر كفاف و ضرورت است و دنيايى كه ملعون است. و امام صادق عليه السلام فرمودهاند: كسى كه سعى كند در تحصيل روزى عيال مثل كسى است كه در راه خدا جهاد نمايد و به درستى كه خدا دوست دارد سفر كردن و اختيار غربت را در طلب روزى و فرمود كه: از ما نيست كسى كه دنيا را به جهت آخرت ترك كند يا آخرت را به جهت دنيا ترك نمايد»
كسانى كه جدا انگارى امور دنيا از امور آخرت را مطرح كردهاند، امور مربوط به انسانها را به دو دسته تقسيم مىكنند: يك دسته از امور رنگ اخروى و ماوراى طبيعت و دسته ديگر صبغه دنيوى دارد. دسته اول، مانند پرستش، توكل، دعا، توسل و دسته دوم، مانند خوراك، پوشاك، روابط اجتماعى و حكومت دارى است.
ويلسون مىنويسد: «جريان كلى جداانگارى دين و دنيا به جدايى روزافزون دين از ساير نهادهاى اجتماعى مىانجامد و سرعت و وضوح اين جدايى در امور آن نهادهايى كه (همچون حقوق، سياست، اقتصاد، و النهايه آموزش) پايههاى اصلى ترتيبات زندگى اجتماعى را تشكيل مىدادهاند و بسيار بيشتر در مورد آن نهادهايى كه (همچون ازدواج، خانواده و اخلاق شخصى) ريشه در زندگى جماعات محلى داشته بسيار كمتر خواهد بود» .
انديشه تضاد دنيا و آخرت
مرحوم ملا احمد نراقى در مواردى از تضاد بين دنيا و آخرت سخن گفته است:
«اى دوستان از مستى هوا و هوس هوشيار شويد و ضديت ميان دنيا و آخرت را بشناسيد و متابعت آنانى كنيد كه از حقيقتحال آگاه هستند، خود را از لذتهاى فانيه دنيا بازگيريد. جان من اگر چه اين بر تو شاق است، اما چند روزى بيش نيست و با اندك وقتى زمان آن به سر مىرسد تا چشم بر هم مىزنى رفته است»
اين گونه تعابير در كلمات بزرگان ديده مىشود و با آيات و روايات نيز تاييد مىگردد. قرآن مجيد مىفرمايد: «و من كان يريد حرث الدنيا نؤته منها و ما له فى الاخرة من نصيب» هر كس كشت دنيا را بخواهد از آن به او مىدهيم و در آخرت نصيبى ندارد» .
امير مؤمنان امام على عليه السلام مىفرمايد: «تلخى دنيا شيرينى آخرت و شيرينى دنيا تلخى آخرت است» .
اوج تباين و تضاد بين دنيا و آخرت در كلام ديگر آن حضرت ديده مىشود كه جدايى اين دو را مانند جدايى مشرق از مغرب و دشمنى اين دو را چون دو «هوو» مىداند و مىفرمايد: «دنيا و آخرت دو دشمن متفاوت و دو راه مختلفاند پس آن كه دنيا را بپسندد و دوستبدارد با آخرت كينه ورزيده و دشمنى كرده و آن دو همچون مشرق و مغرباند و رهسپار ميان اين دو هرگاه به يكى نزديك شود از ديگرى دور شده است و آن دو پس از اين همچون دو همسر يك مرد (هوو) هستند كه با هم سازگارى ندارند» .
البته از برخى روايات نيز استفاده مىشود كه ميان دنيا و آخرت تنافى و تضادى نيست، بلكه ميان اين دو رابطه تنگاتنگى وجود دارد. امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «از ما نيست كسى كه دنيايش را به جهت آخرت و آخرتش را به جهت دنيايش ترك كند» .
اميرالمؤمنين در جواب شخصى كه از دنيا مذمت مىكرد فرمود:
«ان الدنيا دار صدق لمن صدقها و دار عافية لمن فهم عنها و دار غنى لمن تزود منها و دار موعظة لمن اتعظ بها مسجد احباء الله و مصلى ملائكة الله و مهبط وحى الله و متجر اولياء الله اكتسبوا فيها الرحمة و ربحوا فيها الجنة; دنيا سراى صدق و راستى استبراى كسى كه او را تصديق كند و خانه امن و عافيت استبراى كسى كه حقيقت آن را دريافت و سراى توانگر شدن استبراى كسى كه از آن توشه گرفت و خانه پند استبراى كسى كه از آن پند گرفت، دنيا مسجد دوستان خدا و محل نماز فرشتگان الهى مىباشد. جاى فرود آمدن وحى و محل تجارت اولياء خدا مىباشد. در دنيا به فضل و رحمتخدا نايل گشتند و بهشت را سود بردند» .
در روايت ديگر امام باقر عليه السلام نه تنها دنيا را مانع رسيدن به آخرت نمىداند، بلكه از دنيا به عنوان كمك و مددكار انسان در راه رسيدن به آخرت ياد مىكند و مىفرمايد: «نعم العون الدنيا على الاخرة; دنيا بهترين كمك استبراى آخرت»
روشن است اين دو دسته روايات با هم تعارض دارند. مرحوم ملا احمد نراقى با تقسيم دنيا به مذموم و ممدوح اين تعارض را رفع كرده است; يعنى رواياتى را كه در مذمت دنيا وارد شده و آن را مقابل آخرت مىداند، مراد آنها همان دنياى مذموم است و رواياتى كه از دنيا ستايش كرده، دنياى ممدوح و مورد نظر آنها است. ايشان در بيان اين دو قسم مىگويد: «وصول به اعلا مراتب سعادت و فوز به بساط قرب حضرت خالق البريات حاصل نمىشود، مگر به صفاى دل و حب خدا و انس به آن و سبب صفاى دل باز داشتن نفس از شهوات دنيويه است و عبادت كردن و طاعت نمودن و سبب حب خدا و معرفت اوست و آن نمىشود مگر به دوام فكر و آثار عجيبه و بدايع غريبه او و باعث انس كثرت ياد خدا و مداومتبر آن است و اين سه صفت است كه آدمى را نجات مىدهد و او را به مراتب سعادت مىرساند و اينها باقيات الصالحاتاند و شكى نيست كه هر كه در صدد تحصيل اين سه صفت و اسباب آن باشد سالك راه آخرت است و خود ظاهر است كه تحصيل اينها به صحتبدن محتاج و آن موقوف استبر غذايى كه حيات آدمى بدان باقى و لباسى و سكنايى و هر يك از اينها محتاج به اسبابى چند هستند. پس هر كه از دنيا به همين قدر از براى تحصيل آخرت بردارد از اهل دنيا نخواهد بود، بلكه دنيا در حق او مزرعه آخرت خواهد بود. بلى اگر از اين قدر كمتر را هم به قصد حفظ نفس و تنعم در دنيا فراگيرد داخل اهل دنيا خواهد بود و لكن حظ نفس و خوش گذرانيدن در دنيا بر دو قسم است: آن كه صاحبش را به عذاب مىرساند و آن را حرام گويند و ديگرى آن كه به عذاب نمىرساند و لكن باعث طول حساب و محرومى از درجات بلند و مراتب ارجمند در آخرت مىگردد و آن را حلال نامند»
بنابراين مىتوان گفت آن چه مذموم استبه نظر مرحوم نراقى دلباختگى به دنيا و دنياگرايى است نه زندگى دنيا و صرف علاقه به امور دنيوى و مدح وذم دائر مدار قصد و نيت انسان است. بنابراين، اشتغال به كسب و كار و صنعت و تجارت و كشاورزى و هم چنين قبول مقام و منصب و مسئوليتهاى اجتماعى با زهد و اهل آخرت بودن ناسازگارى ندارد.
3.رابطه دنيا و آخرت:
در بحث قلمرو دين مسأله مهم که شايسته است به صورت جدي بررسي گردد، نوع رابطه دنيا و آخرت است؛ زيرا پيش فرض ديدگاهي که صرفاً توجه به خدا و آخرت را غايت دين و هدف بعثت انبيا مي داند. استقلال دنيا و آخرت و انکار رابطه حقيقي بين دنيا و آخرت است. مطابق اين ديدگاه نحوه زندگي انسان در دنيا تأثيري در سعادت يا شقاوت اخروي او ندارد و رسيدن به سعادت اخروي که هدف اديان الاهي است در گرو برخي اعمال فردي و شخصي است. از اين رو، لازم است روشن گردد که دنيا و آخرت چه نسبتي باهم دارند. آيا دنيا و آخرت دو حوزه مستقل اند که هيچ ارتباطي با يکديگر ندارند يا دو مرحله به هم پيوسته از يک حقيقتند؟ در صورت دوم بايد درباره نحوه رابطه دنيا و آخرت تحقيق شود که آيا اين رابطه قراردادي است يا حقيقي و تکويني؟ اگر اين رابطه، حقيقي است از چه نوع است، عينيت، رابطه علي و معلولي يا نوع ديگر؟ واضح است که با پذيرش رابطه حقيقي از نوع عليت يا عينيت نمي توان دنيا را خارج از قلمرو دين دانست؛ زيرا گرچه هدف نهايي و غايت اصلي دين را تأمين سعادت اخروي بدانيم، آخرت را نمي توان از دنيا تفکيک کرد و آن ها را جدا از هم ديگر دانست.
بررسي احتمالات
أ) نفي ارتباط: يک ديدگاه، يا احتمال اين است که آخرت عالمي کاملاً مستقل است و زندگي انسان در آن عالم ارتباطي با زندگي وي در اين جهان ندارد. بر اساس اين ديدگاه، در دنيا هرگونه رفتاري داشته باشيم، تأثيري در زندگي اخروي ما ندارد. اين احتمال از ديدگاه اسلام و اديان الاهي پذيرفته نيست. از ديدگاه اسلام همان گونه که وجود آخرت ضروري وانکار نا پذير است، اصل ارتباط دنيا وآخرت نيز ترديد ناپذير است.
ب)وجود ارتباط: ازديدگاه ديگر بين دنيا و آخرت رابطه اي وجود دارد؛ اما در چگونگي اين رابطه، آرا يا احتمالات متفاوت وجود دارد
1- رابطه مستقيم: بين دنيا و آخرت رابطه مستقيم وجود دارد؛ يعني هرگونه که در اين دنيا زندگي کنيم در آخرت نيز همان گونه زندگي ميکنيم؛ هر کس در دنيا از نعمت ها و لذت ها بهره مند باشد، در آخرت نيز در لذت و آسايش به سر خواهد برد و آن کس که در اين جهان در سختي و محروميت زندگي مي کند، در سراي ديگر نيز محروم و نگون بخت خواهد بود. ظاهراَ اين ديدگاه بين برخي از مردم باستان رايج بوده است؛ زيرا اکتشافات باستان شناسان نشان مي دهند که برخي طلا و جواهرات، اسباب و وسائل و حتي غذا به همراه مردگان خود در قبرها قرار مي دادند[9]. بي گمان رابطه مورد پذيرش اسلام از اين نوع رابطه؛ يعني رابطه مستقيم نيست.
2- رابطه متضاد: طبق اين ديدگاه، بين دنيا و آخرت رابطه متضاد حاکم است؛ يعني، برخورداري از دنيا سبب محروميت از آخرت مي شود و رنج و زحمت دنيايي، آسايش و برخورداري اخروي را در پي دارد. بر اساس اين بينش نيکبختي دنيا و آخرت براي يک فرد قابل جمع نيست؛ بايد از سعادت دنيا و آخرت يکي را بر گزيد. اين نگرش نيز با معيارهاي اسلام انطباق ندارد؛ زيرا فقر و غنا در دنيا اسباب خاص خود را دارد که براي هر کس حاصل گردد، حالت متناسب با آن را خواهد داشت. سعادت و شقاوت اخروي نيز تابع ايمان و کفر است. بنابر اين ممکن است کساني در هر دو جهان از فيض و نعمت هاي الهي محروم باشند و به تعبير قرآن «خسر الدنيا و الآخرة ذلک هو الخسران المبين» باشند. از سوي ديگر امکان دارد دسته اي در هر دو جهان از نعمت هاي الاهي بهره مند باشند؛ زيرا هم اسباب تمتع دنيوي براي آن ها فراهم است و هم اهل ايمان و عمل صالحند؛ البته اين مطلب، منافاتي با اين ندارد که رواج وشيوع برخي ازگناهان دراجتماع زمينه زوال نعمت ها را فراهم مي کند و در مقابل، عمل براساس دستور خدا واجراي کامل و فراگير برنامه هاي دين، گسترش نعمت ها ورويش برکات الاهي را به دنبال دارد. اين مطلب سازوکار و اصول ويژه اي دارد که در ادامه، ضمن بحث از بازتاب عمل در زندگي، به آن خواهيم پرداخت
3- رابطه قراردادي: بر اساس نگرش ديگر، همان گونه که قوانين حقوقي و کيفري که در اجتماع اجرا مي شود، قراردادي و اعتباري است؛ رابطه دنيا و آخرت؛ يعني بين عمل اختياري انسان و نتائج اخروي آن، نيز رابطه قرار دادي و اعتباري است. به طور مثال، همان گونه که ارتباط عيني و تکويني بين عمل دزدي و زندان رفتن يا قطع دست وجود ندارد وصرف قرار داد است، رابطه افعال اختياري انسان و پاداش ها و کيفر هاي اخروي نيز قراردادي و اعتباري است. ظاهر برخي آيات نيز مؤيد رابطه وضعي و قراردادي است. به طور نمونه، آياتي که درباره رابطه رفتارهاي اختياري انسان و نتايج اخروي آن، تعبير «اجر»، «جزاء»، «اشتراء» و«تجارت» را به کار برده است، در رابطه وضعي وقراردادي ظهور دارند. چند آيه از اين گروه را به عنوان شاهد ميآوريم:
· (جزاء): «من يعمل سوءاً يجز به ولايجد له من دون الله ولياً ولانصيرا»؛ هر کس کار بدي انجام دهد، مجازات آن را خواهد ديد و جز خدا ولي و ياوري نخواهد داشت. «فأثابهم الله بما قالوا جنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها و ذلک جزاء المحسنين»؛ خداوند به آنان به خاطر گفتن کلمه حق، باغ هايي را پاداش مي دهد که نهر ها در زير آن ها روان است و ايشان در آن، جاودانند. اين پاداش نيکوکاران است.
· (أجر): «إن الذين آمنوا و عملوا الصالحات و اقاموا الصلوة و آتوا الزکوة لهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليم و لا هم يحزنون»؛ آنان که ايمان آوردند و کردار شايسته را به جا آوردند و نماز را به پا داشتند و زکات دادند، پاداش خويش را نزد پروردگارشان خواهند داشت و بيمي بر آنان نيست و غمگين نخواهند بود.
(اشتراء): «إن الله اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم بأن لهم الجنة يقاتلون في سبيل الله فيقتُلون و يقتلون وعداً عليه حقاً في التورات و الانجيل و القرآن»؛ خداوند از مؤمنان جانها ومالهاي شان را خريده است که (در برابرش) بهشت براي آنان باشد؛ (به اين گونه که) در راه خدا پيکار ميکنند، ميکشند و کشته ميشوند. اين وعدهاي حقي است که خدا در تورات وانجيل و قرآن ازآن ياد کرده است.
· (تجارت): « يا ايها الذين آمنوا هل ادلکم علي تجارة تنجيکم من عذاب اليم تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون في سبيل الله باموالکم و انفسکم ذلکم خير لکم ان کنتم تعلمون»؛ آيا (مي خواهيد) شما را به تجارتي رهنمون شوم که شما را از عذاب دردناک مي رهاند؟ به خدا و پيامبرش ايمان آوريد و در راه خدا با مال و جان تان جهاد کنيد؛ اگر بدانيد اين کار براي شما بهتر است.»
واضح است که دراين قبيل آيات، بيان قرآن به گونهاي است که از آن، رابطه قراردادي فهميده ميشود و نيز براي عموم مردم که با روابط قراردادي مأنوسند، فهم رابطهاي فراتر از رابطه قراردادي دشوار است. به يقين، با اين مقدار تتبع درباره نظر نهايي قرآن، در موضوع ياد شده، حق مطلب اداء نميشود؛ بايد آيات ياد شده به قرينه ديگرآيات مرتبط با موضوع تفسير گردد.
4- رابطه تکويني: ديدگاه ديگر که مختار نويسنده است رابطه دنيا و آخرت را فراتر از حد قرارداد ميداند. بر اساس اين ديدگاه بين رفتار اختياري انسان و نتايج اخروي آن، رابطه تکويني برقرار است، نه رابطه وضعي و قراردادي. تعبيرهاي: «أجر»، «جزاء» و «تجارت» که در رابطه وضعي و قراردادي ظهور دارد، براي آساني فهم و سهولت تلقي عموم مردم است. براي عموم مردم، در اثر انس و سروکار داشتن با قوانين اجتماعي که همه بر پايه وضع و قراردادمبتني هستند، درک رابطه عيني و غير قراردادي بين رفتار اختياري انسان و پاداش و کيفر آن دشوار است؛ از اين رو شارع مقدس، معارف ژرف و حقايق بلند را در قالب فهم و درک عموم مردم بيان کرده است؛ اما قرآن به همين اندازه اکتفا نکرده است و در موارد ديگر مطلب را در سطح بالاتر که فراخور فهم خواص و ژرف انديشان است، بيان کرده است. علامه طباطبايي در اين مورد مي فرمايد:
خداوند متعال در سخن خود آن گونه که افراد در جامعه گفت و گو مي کنند، سخن گفته است و سعادتي را که دين به سوي آن هدايت مي کند، در قالب قوانين و آداب اجتماعي بيان کرده است. از اين رو، فرمان داده و نهي کرده، تشويق و تهديد کرده است، بشارت داده و انذاز نموده است، وعده پاداش نيک داده و به کيفر تهديد کرده است. به همين جهت، ما، دين را به آسان ترين روش، همانند آداب و قوانين اجتماعي بر مي گيريم... اما خداوند براي تعليم کساني که آماده درک حقايقند، در آيات ديگر اشاره مي کند که در آن سوي اين معارف ديني که ظاهر قرآن مشتمل بر آن است، حقايقي والاتر و اسراري گران بهاتر قرار دارد.
بيان ملا صدرا: ايشان در پرتو اصالت وجود و پذيرش اصل حرکت جوهري، حقيقت يادشده را اين گونه تبيين مي کند که انسان در دنيا «يک نوع» است؛ اما در آخرت، به صورتها و انواعي بي شمار در ميآيد؛ زيرا صورت نفساني انسان همچون ماده اي است که استعداد پذيرش صورت هاي مختلف اخروي را دارد. نفس انسان بر حسب عقايد، رفتارها، اوصاف و ملکاتي که دارد، واجد هيأت و حالتي مي شود که متناسب با صورت هاي اخروي خاص است. ملاصدرا به آيه «يوم ينفخ في الصور فتأتون افواج» تمسک مي کند. عذاب ها و نعمت هاي اخروي نيز صورت هاي اخروي ملکاتي است که انسان در دنيا به دست آورده است.
ديدگاه علامه جوادي آملي: علامه جوادي آملي -دام ظله- نيز هستي ابدي انسان را مجموعه اي مرتبط و يک پارچه اي مي داند که با مرگ و سفر آخرت در آن هيچ انقطاعي پديد نمي آيد. رابطه دنيا و آخرت رابطه اي است که اول و آخر انسان در يک مسير قرار دارد و در حقيقت دنيا و آخرت دو چهره يک واقعيت است. عالم آخرت عالم ظهور و بروز باطن ها و تجسم اعمال انسان ها است. «يوم تبلي السرائر» روزي براي انسان خواهد آمد که کوچک ترين رفتار گذشته او مورد غفلت قرار نمي گيرد، چون انسان به وسيله اعمال خود، ماهيت و حقيقت آينده وجود خويش را مي سازد و همه عقايد، اخلاق، رفتار، گفتار و نوشتارش در همه امور اخروي، اجتماعي، سياسي، معيشتي، حکومتي، اقتصادي و فرهنگي نقش دارد. آدمي در واقع حقيقتي براي خود مي سازد که در اين عالم نمي تواند به آن پي ببرد؛ اما در آخرت کاملاً آن حقيقت آشکار مي شود.
شناخت دنیا و آخرت
یکی از امور مشکل ،پیچیده و دقیق شناخت دنیا و آخرت است در این واذی علمای بزرگ حیران و عقلاء سرگردان شده اند .
گروهی گمان کرده اند که دنیا عبارت از مال است در حالی که در کتاب و سنت آیات و روایاتی در مدح مال وارد شده است.
این پیامبر اکرم است که می فرماید : در راه فرمانبرداری از خدا مال ، خوب یاوری است.
گروهی دیگر پنداشته اند که دنیا عبارت از زندگی دنیوی است در حالی که به وسیله همین زندگی است که انسان به سعادت های ابدی نائل می شود و از شقاوت های همیشگی می رهد.
در این باب نیز پیامبر اکرم (ص) می فرماید: برای رسیدن به اخرت ، دنیا خوب یاوری است.
امّا تحقیق مطلب اینکه : ممکن است همان کسی که به علم و عبادت و حج و جهاد اشتغال دارددر پرداخت صدقات ، اداء زکوات و رفع حوائج مسلمین کوشاست، به زیارت برادران مسلمان ،عیادت بیماران، تشییع جنازه مؤمنین و حضور در نماز جمعه و جماعات همت گمارده و بر انجام نوافل و سایر طاعات مواظبت می کند در بحبوحه امر دنیا باشد، و بتوان او را طالب دنیا نامید، و ادعا کرد که او باتمتم اعمالش ملعمون است و این اعمال همه به خودش بر میگردد و مورد قبول خدای تعالی قرار نمی گیرند چون که قصدش از این اعمال جلب رضایت خدا نبوده است. و چه بسا مردانی ثروتمند کدارای خدم و حشم ، خوش خوراک و نو پوش ، با خانه های بزرگ و عمارات عالی ، زنان زیبا و مراکب نیکو ، در عین حال اهل آخرت بوده و اعمالشان مقبول و سعیشان مشکور باشد چه اینکه باتمام آنچه دارد قصدش جلب رضایت خداست.
بنابراین هرچه انسان را از خدای تعالی دور کند ، دنیاست اگر چه نماز و روزه و حج و جهاد و انفاق و زهد و قناعت باشد.
وهرچه موجب نزدیکی به او شود آخرت است اگر چه مال و زن و خدم و حشم باشد.
بازتاب اعمال انسان در دنيا
ضرورت مرجعيت دين در تعيين شيوه زندگي دنيوي از منظر رابطه عيني و تکويني بين دنيا و آخرت بررسي شد. طبق اين بيان، چون دنيا وآخرت دوحوزه جدا وبدون ارتباط نيستند؛ بلکه بين آنها رابطه عينيت برقرار است، پس، اصلاح آخرت وهدايت انسان به سوي کمال وسعادت اخروي، بدون توجه به شيوه رفتار و نوع زندگي دنيوي امکان ندارد. ازسوي ديگر، بدون شک ابزار ادراکي انسان؛ يعني، عقل، حس و شهود از درک تفاصيل زندگي انسان در آخرت و نيز تأثيراتي که هرکدام از رفتارهاي انسان در سرنوشت اخروي وي دارد، عاجز است؛ از اينرو، انسان ناگزير است که درتعيين شيوه زندگي خود به دين مراجعه کند؛ پس سعادت اخروي بدون گزينش زندگي متناسب در دنيا، قابل دسترسي نيست و تشخيص اين تناسب بدون دين امکان ندارد؛ زيرا تنها کسي از اين تناسب آگاهي دارد که بر آغاز و فرجام حيات انسان؛ يعني، دنيا و آخرت احاطه داشته باشد وکسي جز خدا چنين احاطهاي ندارد. خداوند برنامه زندگي متناسب با آ خرت را در قالب دين، از طريق فرستادن انبيا و کتابهاي آسماني، براي بشر ارائه کردهاست..
تاکنون از راه تفکيک ناپذيري دنيا و آخرت، ضرورت استناد به دين در تدبير زندگي دنيا اثبات گرديد. راه ديگر براي ضرورت مرجعيت دين در رفتار هاي فردي و اجتماعي، تأثير رفتار انسان در رخدادها و حوادث طبيعي و پديدههاي اجتماعي است. اساس و مبناي هستي شناسانه اين سخن، اصول ذيل است:
اولاً، در همه هستي قانون عليت حاکم است؛ هر پديده اي علت و سبب ويژه اي دارد.
ثانياً، دايره عليت محدود به علتها و اسباب مادي نيست؛ گستره عليت شامل علتها و اسباب غير مادي نيز مي شود؛ و بلکه در هر پديده مادي علت حقيقي، آن علل غير مادي هستند و امور مادي از قبيل علل زمينه ساز مي باشند.
پاسخ اول: بايد توجه داشت که آسايش دنيوي فقط به اموري مانند خوراک و مسکن خلاصه نميشود، بلکه مواردي مانند آرامش رواني، خانوادگي، اجتماعي و مانند آن را هم شامل ميشود که در اين موارد، مشکلات غير مؤمنان اگر از ايمان داران بيشتر نباشد،کمتر نيست. صرف نظر از اين تذکر کلي، تأثير رفتار انسان در حوادث سود آور يا زيان بخش علت تامه نيست؛ بلکه عوامل ديگر از قبيل عوامل محيطي، تلاش فردي و انسجام و همکاري جمعي نيز در سرنوشت ملت ها کارسازند.
جمع بندي:
دنيا وآخرت دو قلمرو کاملا جدا وبدون ارتباط نيستند؛ به گونهاي که بتوان براي هرکدام برنامه جداگانه طرح ريزي کرد. رسيدن به سعادت اخروي بسته به بهرهمندي از بينش درست، برخورداري از اخلاق مناسب وگزينش رفتارشايسته در دنيا ميباشد؛ زيرا دنيا وآخرت دوروي يک سکه اند؛ بين آنها رابطه تکويني برقرار است وآخرت مرحله ديگر ازيک حقيقت به هم پيوسته است. از اين رو، اگرچه هدف نهايي ومقصد اصلي دين، تأمين سعادت اخروي و هدايت انسان به سوي کمال حقيقي درسايه قرب الاهي ميباشد؛ اما رسيدن به اين هدف بدون توجه به نوع رفتار وپندار انسان در دنيا ممکن نيست. علاوه براين، اصلاح دنيا هدف مياني دين است؛ زيرا متون ديني اقامه عدل را از اهداف اصلي بعثت انبيا ميداند وبراي رسيدن به اين هدف قوانين حقوقي وکيفري ويژهاي وضع کرده است وبراي توزيع داراييها وفرصتها نظام ويژهاي را سا مان داده است. همچنين، از اين گفتار به دست ميآيد که رفتارهاي ما علاوه برپيامدهاي متعارف که مشهود عموم است، تأثير نامرئي برحوادث وجريانهاي نيک وبد جهان دارد که خداوند از آن آگاه است. پس، از اين جهت نيز دين مداري يادين گريزي دربسامان شدن يا نا بساماني وضعيت دنياي انسان، نقش بي بديل وانکار ناپذير دارد.
قرآن كريم از يكسو انسان را موجود جاودانه و حيا او را حيات ابدى مى داند و او را بعنوان خليفة الله كه مظهر اسماء و صفات الهى است معرفى و از سوى ديگر زندگى دنيوى و طبيعى او را يك حيات موقت كه آميخته با انواع محدوديتها و مضيقه ها است اعلام مى كند و از سوى ديگر حيات ابدى هر كس را نتيجه حيات دنيوى او معرفى مى كند و راه رسيدن بسعادت ابدى و كمالات الهى را عبور از اين گذرگاه موقت مى داند كه در تعبير روايات از آن بعنوان ((دارممر)) و ((مزرعه )) ياد شده است
از نظر قرآن ماهيت زندگى دنيوى ، ماهيت ابزارى است كه جنبه مقدمى دارد، حياة دنيوى هرگز هدف نيست بلكه زمينه است فرصت و مؤ نه است براى رسيدن بحياة ابدى ، انسان مسافر ابديت و دنيا معبر و راه رسيدن به مقصد است
و لذا قرآن كريم بلحاظ اينكه انسان را موجودى ابدى مى داند و نسبت به حيات دنيوى و مقطعى او با نگاه مقدمى و ابزارى مى نگرد، براى اينكه انسان هم ماهيت حيات دنيوى را بشناسد و هم نسبت به شاءن و هدف خلقت خود آگاهى يابد. توجه انسان را به دو نكته اساسى جلب مى كند: اولا - تذكر مى دهد كه زندگى موقت دنيا همواره با انواع سختيها و بلاها آميخته است و شيرينيهاى آن نيز با تلخيها و نعمتهاى آن با زوال همراه است مى فرمايد: لقد خلقنا الانسن فى كبد يعنى تو اى انسان در اين جهان با رنج و سختى سر و كار دارى تا هميشه در مصادف با بلاها و ابتلاها راه طولانى كمال را با سعى و تلاش و صبر و تحمل بپيمائى
به انسان گوشزد مى كند كه دنيا جاى آسايش و آرامش نيست بلكه جاى تلاش و جان كندن است ، ياءيها الانسن انك كادح الى ربك كدحا فملقيه و چون دنيا جاى ماندن و آسايشگاه نيست بلكه محل آموختن و آزمايشگاه است لذا انتظار ماندن و دلخوش كردن نسبت به آن ، يك انتظار بى جا است و از اين جهت اگر كسى نسبت به آن با نگاه غائى بنگرد خود را فريب داده است و لذا از دار دنيا بعنوان دار الغرور نيز تعبير شده است
ثانيا: توجه اصلى انسان را به حيات اخروى معطوف نموده است و زندگى دنيا را در مقايسه با آخرت تحقير نموده و متاع قليل بيان كرده است كه خاطره و بازيچه اى بيشت نيست - و ما هذه الحيوة الدنيا الا لهو و لعب و ان الدار الاءخرة لهى الحيوان لو كانوا يعلمون يعنى زندگى دنيا در رابطه با حيات ابدى آخرت نمى تواند طرف قياس قرار گيرد بلكه پوچ است و اگر چنانچه زندگى دنيا را بعنوان هدف در نظر بگيريم ، اين دنياى منهاى آخرت را نمى توان حيات بناميم و جمله (لو كانوا يعلمون ) بيانگر واضح بودن اين پوچى دنيا در رابطه با حيات اخروى است
اين آيه نمى خواهد زندگى دنيوى را با زندگى جاودانه اخروى مقايسه كند و بلكه سخن از دين است كه دنياى منهاى آخرت پوچ است و حيات بمعناى واقعى كلمه نمى تواند باشد
البته لازم به ذكر است كه تحقير دنيا در آيات و روايات ناظر به نگاه غائى و هدفمند نسبت به دنيا است بگونه اى كه براى انسان آمال و مقصد قرار گيرد اين گونه آيات نظر به ماهيت مقدمى و فانى بودن زندگى دنيوى است اما زندگى دنيا به عنوان زمينه رسيدن به آخرت كه در آن در لسان روايات به محل تجارت اوليا الله و محل نزول وحى و رفت و آمد فرشتگان تعبير شده است
بنابر اين با توجه به اينكه زندگى دنيا با سختيها و تلخيها همراه است و انسان بايد با رنج و تلاش و خون دل خوردن راه دراز هستى را بپيمايد و به هست آفرين ملحق شود و بهره هاى زودگذر آن نيز در برابر نعمتهاى بهشت ، بحساب نمى آيد لذا قرآن از آن به ((متاع قليل )) و ((لهو و لعب )) ياد نموده است كه هرگز نمى تواند، در طرح عظيم خلقت انسان ، به عنوان هدف و مقصد مطرح شود.........
صفات اهل دنیا و آخرت در حدیث قدسی
رسول خدا صلی الله علیه و آله، در شب معراج از خداوند سؤال كرد: ... خداوندا! اهل دنیا كداماند و اهل آخرت كدام؟
خداوند فرمود: اهل دنیا كسی است كه زیاد بخندد، زیاد بخوابد، زیاد خشمناك بشود،كمتر راضی باشد، به هر كس بدی كند، از او معذرت نخواهد و هر كس از او معذرت بخواهد، آن را قبول نكند. هنگام اطاعت خداوند كسل است؛ ولی موقع ارتكاب گناه شجاع و جری است. آرزوهای دور و دراز دارد، در صورتی كه مرگش به وی نزدیكتر است. از نفس خود حساب نمیكشد، زیاد حرف میزند، ولی نفعش به مردم كم است. از خدا نمیترسد، ولی هنگام مشاهده غذا، شاد و خندان میشود. بدان كه
اهل دنیا هنگام رفاه و وسعت رزق، خداوند را شكر نمیكنند، مردم را به چیزهایی دعوت میكنند كه خودشان ندارند و بدیهای دیگران را به رخشان میكشند.
پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) عرض میكند: خداوندا! غیر از این عیبها، آیا در
اهل دنیا خوبی هم هست؟
خداوند میفرماید: ای محمد! عیوب اهل دنیا زیاد است.
در وجود آنها جهالت و حماقت هست و در مقابل كسی كه به آنها تعلیم میدهد، تواضع نمیكنند و در نفس خود، خود را عالم میدانند؛ ولی آنها در نزد عرفا جاهلاند.ای احمد! اما اهل آخرت؛ سیمای آنها نرم و مهربان است، حیایشان زیاد است، كمتر حماقت دارند، نفعشان به مردم زیاد است و مكر و كیدشان كم، مردم از جانب آنها درامان هستند، ولی خود آنها از مردم رنج میبرند. سخنانشان سنجیده و حساب شده است. همیشه از خود حساب میكشند و به نفس خود رنج میدهند و آن را سرزنش
میكنند.
چشمانشان میخوابد؛ ولی دلهایشان بیدار است. اغلب از خوف خدا گریه میكنند و همیشه به ذكر خداوند مشغولاند. وقتی كه كاتبان اعمال مردم غافل را مینویسند، آنها را ذكرگویان مینویسند. در اول استفاده از نعمت، خدا را حمد میگویند و در آخر هم شكر میكنند. همیشه دعای آنها به سوی خداوند صعود میكند و سخنان آنها مسموع میباشد. ملائكه به وسیله دعای آنان در زیر حجابهای ملكوتی شاد و خرماند.
خداوند دوست دارد همیشه سخنان آنها را بشنود؛ همان طور كه پدر از شنیدن صدایفرزندش خوشش میآید. حتی در یك چشم به هم زدن هم از خداوند غافل نیستند. نه به طعام زیاد علاقه دارند و نه به زیاد حرف زدن و نه به زیادی لباس. همه مردم در نزد آنها مرده هستند، فقط خداوند است كه در نزد آنها زنده است و بخشندهای است كه هرگز نمیمیرد. به كسانی كه از آنها روگردان شوند، كرم میكنند و هر كس به آنان رو آورد، محبت بیشتر مینمایند. دنیا و آخرت در نزد آنها یكی است (یعنی آنها
دنیا را فقط برای آخرت میخواهند).
منابع:
Email : tahghighnet@yahoo.com ( 1
موسسه فرهنگی جام طهو رابطه دنيا و آخرت از دیدگاه مرحوم نراقی (2
) .درسنامۀ علم اخلاق/محمدرضا جباران؛قم,مرکز مدیریت حوزه های علمیه3
خواهران,مرکز نشرهاجر،1383
4) کتاب علم اخلاق( 2 ) نوشته: محمدرضا جبّاران
ایمیل مدیر وبلاگ seqlayn@yahoo.com