ابعاد فعاليتهاي انسان

تحركات و فعاليتهاي وجودي انسان دو نوع است: يك نوع آن تابع قانون و نظام تكويني و طبيعي است به طوري كه اراده و اختيار انسان در آنها دخالتي ندارد مانند فعل و انفعالات دستگاه گوارش و تنفس و سلسله اعصاب و امثال آن، كه بر طبق نظام فطري و تكويني الهي و به طور غير ارادي انجام مي‌گيرد، و نيز بر بخشي از فعاليتهاي اجتماعي بشر، سنتها و قوانيني حاكم است كه در اختيار او نمي‌باشد و شرح آن در طي مباحث بعدي خواهد آمد. اما نوع ديگر از تحركات و تلاش‌هاي آدمي تابع اراده و خواست اوست كه به طور مثال انسان در به كارگيري حواس و مشاعر ظاهري و باطني خود بصورت ارادي عمل مي‌كند؛ و به طور كلي در محدودة فعاليتهاي ارادي خود آزاد است و مي‌تواند با انتخاب و اختيار خود از امكانات و ابزارهاي دروني و بيروني براي نيل به اهداف خويش بهره‌برداري كند، و اين فعاليتهاي ارادي بالفطره و به حكم وجدان براي انسان ثابت است و وجه امتياز او از ساير حيوانات نيز مي‌باشد.

البته اين نكته را نيز بايد يادآور شد كه محدودة رسيدن به هدف در فعاليتهاي ارادي انسان –چه در بُعد فردي و چه در بُعد اجتماعي – مطلق نبوده و مي‌بايست منطبق بر سنن الهي حاكم بر فرد و جامعه باشد. و پر واضح است كه آدمي در بسياري از موارد با آنكه تمام پيش بينيها و تلاشهاي لازم براي دستيابي به خواسته‌ها و اهدافش به كار مي‌برد، ولي با اين وجود باز هم ناكام مي‌ماند.

 همين نكته در مورد فعاليتهاي جمعي هم مطرح مي‌شود. بنابراين، حوزة اختيارات جمعي هم در رسيدن به اهداف خود محدود است چنانكه در قرآن مي‌فرمايد: «اگر خدا بعضي مردم را در مقابل برخي ديگر برنمي‌انگيخت، فساد روي زمين را فرا مي‌گرفت»

انسان فطرتاً اجتماعي است

زندگي انسان به طور طبيعي بايد اجتماعي باشد، و اين سنت و نظام حتمي و قطعي حاكم بر نوع بشر است. مطابق اين سنت ثابت، تحركات و فعاليتهاي ارادي و اختياري يك انسان به تنهايي براي تأمين نيازهاي مادي و معنوي او و پرورش استعدادهاي فطري و تكامل وجوديش تا هدف نهايي كافي نخواهد بود، بلكه با تشكيل زندگي جمعي و فعاليتهاي اجتماعي بايستي نيازهاي زندگي را تأمين و استعدادهاي نهان را به ظهور رساند؛ و زندگي جمعي هم هنگامي مي‌تواند برقرار شود كه داراي نظام و قانون مبتني بر عدالت باشد تا فردي بتواند در ساية آن بهرة تلاش و كار خود را در رفع نيازمنديهايش به كار گيرد و از منابع طبيعي و امكانات موجود در جامعه به طور عادلانه بهره‌مند شود. بنابراين، ارزش نظم و قانون با ارزش اصل حيات انسان برابراست. و علاوه بر اين، انسان در جهاني زندگي مي‌كند كه اساس و پايه‌اش بر نظم قانونمندي است، از كوچكترين اجزاي دروني اتم گرفته تا كهكشانها و اجسام بزرگ اين جهان، همه تحت يك محاسبة دقيق و نظام حيرت‌انگيز فعاليت مي‌كنند، و انسان نيز به عنوان يكي از اجزاي نظام گستردة هستي نمي‌تواند از قانون و نظم مستثني باشد.

 اكنون كه ارزش قانون و نظم و نقش آن در زندگي بشر و برابر بودن ارزش آن با اصل حيات انسان به اجمال بيان شد، اين نكته نيز اضافه مي‌شود كه قانون حاكم بر جامعة انساني بايستي با نيازها و استعدادها و مصالح فردي و اجتماعي بشر منطبق و منسجم باشد، بتواند تكامل و پيشرفت  همه‌جانبة جوامع بشري را ميسّر سازد، و در غير اين صورت زندگي فردي و اجتماعي انسان به سقوط و نابودي كشيده خواهد شد.

قانونگذاري و تنظيم برنامة زندگي بشر فقط شايستة ذات پروردگار است. مفهوم قانون دربردارندة دو بُعد است يكي حاكميت و قيوميت و ديگري ربوبيت؛ و در حقيقت اين دو وصف به قانونگذار برمي‌گردد. به اين مفهوم كه حق حاكميت و صفت ربوبيت از آن قانونگذار است و اين ارادة اوست كه از طريق وضع قانون ارادة انسانها را به تسخير خود درمي‌آورد و جوامع انساني را مطابق آن مي‌پروراند، و اوست كه رب و مربي و حاكم و قيوم است و ديگران عبد و مربوب و محكوم به تبعيت از قانونند، زيرا در اطاعت از قانون تسليم بدون قيد و شرط و پذيرش مطلق نهفته است. و به دلايل روشن انسان كوچكتر از آن است كه صلاحيت قانونگذاري و مقام قيوميت و ربوبيت براي ديگر انسانها را داشته باشد، آن هم قانوني جامع و به بلنداي زندگي و خواسته‌ها و استعدادهاي بي‌حد و حصر انسان و بدور از هر پيرايه‌اي كه باعث تفرقه و جدايي و دشمني و جنگ و ستيز از قبيل نژاد و مليت و وطن و طبقه و حزب و...باشد.

آري، ربوبيت و قيوميت بر زندگي وسيع انسان كجا و اين همه ضعف و جهل و خود‌خواهي و غرور و خود برتر بيني- كه سرتاسر وجود انسان را در خود فرو برده-كجا؟ كوتاه سخن اينكه قانونگذاري و برنامه‌ريزي  براي زندگي بشر تنها حق آن قدرتي  است كه اين جهان پهناور را با نظام دقيق و حكيمانه بر پا داشته و رهبري مي‌كند، كه پيدايش و بقاي وجود انسان نيز جزء همين نظام كلي مي‌باشد، و چه نيكو و ظريف در قرآن مي‌فرمايد: آيا كافران، ديني غير دين خدا مي‌طلبيدند و حال آنكه هر كه در آسمانها و زمين است لاجرم فرمانبردار خدا است و همه به سوي او باز خواهند گشت.

 لذا قرآن‌كريم با بيان شيوا و رسا مي‌كوشد تا بشر را آگاه و حاكميت الهي را با پذيرش انسانها برقرار سازد، و اربابان زر و زور را از حاكميت بر جوامع آنها بزدايد، و تنها راه اصلاح زندگي بشر را برقراري حاكميت  و  ربوبيت اللّه و زدودن سلطه انسانها بر يكديگر مي‌داند. خداوند بشر را براي رحمت و زندگي جاودان آفريده، و براي سير تكاملي او به سوي هدف نهايي‌اش برنامه و نظام جامعي مقرر فرموده است، و انسانهايي را از ميان آنان به عنوان پيامبر برانگيخته تا به وسيلة آنان برنامه و قانون خود را ارسال و ابلاغ كند، تا زندگي در ساية عدالت و قسط براي افراد بشر فراهم شود،درسورة‌ حديد مي‌فرمايد: همانا پيامبران خود را با أدله و معجزات (به خلق) فرستاديم و برايشان كتاب و ميزان عدل نازل كرديم، تا مردم به راستي و عدالت گرد آيند و آهن (و ديگر فلزات) را كه در آن هم سختي و كارزار و نيز منافع  بسيار بر مردم است براي حفظ عدالت آفريديم.

 بنابراين، قرآن با تعبيرات و بيانات گوناگون انسان را دعوت مي‌كند كه اساس زندگي خود را مطابق احكام دين و مقررات الهي بنا كند؛ و از پيروان اسلام مؤكداً مي‌خواهد براي دفاع از دين و مقررات الهي به پا خيزند و با آنهايي كه قصد دارند زندگي انسانها را به فساد بكشندو خود را قيم، مربي و مصلح جلوه دهند، و جوامع انساني را براي نيل به اهداف پست و پليد خود استثمار كنند، مبارزه نمايند. و چنانچه انسان نظام زندگي اختياري خود را با نظام تكويني وجودش هماهنگ كند، يعني در زندگي فردي و اجتماعي تابع نظام و مقررات همان ناظم و خالق حقيقي‌اش باشد، به طور كامل به اهداف وجودي و كمالات انسانيش نايل مي‌شود. قرآن مجيد براي جلب توجه انسان به اين نكته حياتي مي‌فرمايد: «و اوست خدايي كه براي شما بندگان گوش و چشم و قلب آفريد» (يعني ابزار حيات و ادامة آن را كه دستگاه شنوايي و بينايي و نيروي فكر و ادراك است به تو عطا فرمود)، و در جاي ديگر مي‌فرمايد: « و باز يكي از آيات لطف الهي اين است كه براي شما از جنس خودتان جفتي بيافريد كه در بر او آرامش يافته، با هم انس گيريد و ميان شما رأفت و مهرباني برقرار فرمود». و باز مي‌فرمايد:«و خواب را براي شما ماية قوام حيات و استراحت قرار داديم». و نيز فرموده است:« او خوايي است كه همة موجودات زمين را براي شما خلق كرد». و در جاي ديگر مي‌فرمايد:«خداي ما آن كسي است كه او همة موجودات عالم را نعمت وجود بخشيده، سپس به راه كمالش هدايت كرده است».

 نظير اين آيات در قرآن بسيار است كه تأمين همة وسايل و ابزار حيات براي انسان را متذكر مي‌شود و اينكه او را آفريده و خود به نيازمنديهايش آگاهي كامل دارد و آنها را به او يادآوري و برايش فراهم مي‌كند، و اينها همه در زندگي تكويني و غير اختياري انسان است. اما در مورد تعيين نظام و برنامظه زندگي اختياري، بشر هم فقط خالق يكتاي هستي را درخور و شايسته اين امر دانسته و اوست كه با علم و قدرت مطلق خود،قوانين جامع و كاملي را ارائه فرموده است كه ضامن تأمين سعادت واقعي انسان مي‌باشد. در اين‌باره مي‌فرمايد:« اوست خدايي كه رسول خود را با دين حق به هدايت خلق فرستاد». و در جاي ديگر مي‌فرمايد:«اوست خدايي كه بر بندة خود(محمد مصطفي«ص») آيات روشن نازل كرد تا شما بندگان را از ظلمات (جهل و عصيان) بيرون آورد،و به نور(علم و ايمان) رهبري كند».

 ونيز مي‌فرمايد: «خدا در عالم  به خلق حكم مي‌كند و غير او آنچه را به خدايي مي‌خوانند هيچ حكم(و اثري) در جهان نتواند داشت».

و در سورة زمر فرموده است: « و آنان كه از پرستش طاغوت دوري جسته و به درگاه خدا با توبه و انابه بازگشتند آنها را بشارت و مژده رحمت است».

و درجاي ديگر گوشزد مي‌فرمايد: « بگو آيا غير از خدا را به ياري و دوستي برمي‌گزينيم؟ ( در صورتي كه) آفريننده آسمانها و زمين خداست».

 و آيات بي‌شمار ديگري كه با لحنهاي گوناگون مي‌كوشد تا انسان رابه اين حقيقت متوجه سازد كه براي نيل به سعادت واقهي مي‌بايستي راه و نظام زندگي خود را از تنها منبع فيض و رحمت  يعني خالق و پروردگار جهان هستي دريافت كند، و غير او را بر خود ولي و قيم قرار ندهد و تحت سلطه و حاكميت غير خدا در هيچ زمينه‌اي واقع نشود. قرآن كريم گاهي الگوهايي را نام مي‌برد كه در طول زندگي پرفراز و نشيب خود بي‌تابانه و بي‌وقفه و قهرمانانه به جهاد و تلاش در راه خدا به معني تمام كلمه برخاسته‌اند و توانسته‌اند بر پاية ايمان و عشق به خدا  پيروزمندانه از صحنه‌هاي نبرد بيرون آيند، و به عنوان شاهدان عيني درآيند و سرمشق و الگوي انسانها و شايستة مقام رهبريت شوند.

سورة يوسف بيانگر تلاش و جهاد در صحنة‌زندگي براي خدا از سوي يك انسان است، حضرت يوسف(ع) كه در مقابل جور و ستم برادران بردباري پيشه كرد و لحظه‌اي از ياد خدا غافل نشد و مورد تحقير مصريان قرار گرفت و در بازار برده‌فروشان به معرض فروش گذاشته شد  و در تمام اين آزمايشهاي الهي هيچ‌گاه بي‌تابي از خود نشان نداد و با ياد پروردگار و اتكا به رحمت او همچنان استقامت كرد و پايداري ورزيد تا اينكه بحراني‌ترين و پرطوفان‌ترين صحنة مبارزه با نفس را، آنگاه كه ملكة مصر با طنازي  و زينت و آرايش تمام عيار او را به كاميابي از خويش دعوت نمود، با موفقيت پشت سر گذاشت و دائماً از صحنه‌هاي جهاد و مبارزه يكي پس از ديگري پيروزمندانه بيرون آمد تا اينكه طاغوتيان دست به دست هم داده و با جمعي از زنان اشراف مصر به سوي يوسف(ع) هجوم بردند تا بتوانند با اين توطئه او را شكست داده، به اسارت خود درآوردند، ولي بالاخره ناكام ماندند و يوسف پيروزمندانه مدال « انّه  من عبادنا المخلصين» را به خود اختصاص داد و علم رؤيا و مقام رسالت الهي به او اعطا شد، و سرانجام او را به خاطر جبران ناكاميها و شكست خودشان به زندان انداختند. در اين صحنه نيز يوسف(ع) دست از مبارزه بر نداشت و با به كارگيري منطق و استدلال با همنشينان زندانيش، كه از جنود طاغوت و پيروان باطل بودند، وارد بحث شد و احقاق حق شد و خطاب به همراهانش مي‌فرمود: اي دو رفيق زندان ( من از شما مي‌پرسم ) آيا خدايان متفرق بي‌حقيقت( مانند بتان و فراعنه و غيره ) بهتر در نظام خلقت مؤثرند يا خداي يكتاي قاهر؟

سئوالي است كه فطرت آدمي را بيدار مي‌كند كه خدا يكي است. پس، اين اربابان گوناگون از كجا آمدند؟ آنكه شايستة‌مقام ربوبيت است فقط خداوند قاهر است و هر بدبختي و فساد و خونريزي و اختلافي كه دامنگير بشر شده به وسيلة مدّعيان ربوبيت بوده و هست. اين غاصبان حق حاكميت الهي با خدعه و نيرنگ و قهر و زور، در طول تاريخ، جوامع انساني را به فساد و تباهي كشيده‌اند. اين اربابان زمين لحضه‌اي از اميال و هواهاي خود خلاصي نيافته، براي حفظ قدرت خود و كوبيدن هر قدرت احتمالي، كه سلطه آنها را تهديدكند، تلاش نموده‌اند، و در مقابل رسولان و پيام ‌آوران الهي و پيروان آنان صف آرايي كرده‌اند، و حال آنكه خداوند متعال از همة جهانيان بي‌نياز است و از ارسال پيغمبران و فرو فرستادن اديان آسماني جز اصلاح و تقوا و عمران و آبادي زمين و ارشاد انسان در مسير كمال  و رسيدن به هدف نهايي حيات منظوري در كار نيست، حتي بخش مخصوص عبادات را كه واجب فرموده است به خاطر اصلاح جانها و دلها و افكار بشر است، وگرنه ذات مقدس او بي‌نياز از عبادات انسانهاست.

سپس يوسف (ع) در دنبالة سخن چنين مي‌گويد: و تنها حكمفرماي عالم وجود خداست و (به شما بندگان ) امر فرموده است كه جز آن ذات يكتا كسي را نپرستيد، اين آيين محكم است، ليكن اكثر مردم بر اين حقيقت آگاه نيستند.

بنابراين، حكم به مفهوم تشريع قانون و برنامة‌ زندگي انسان مخصوص ذات اقدس حق است، زيرا الوهيت و خالقيت خاص اوست و كساني كه ادعاي صلاحيت حاكميت و قانونگذاري براي بشر دارند با صفات خاص حضرت حق به مبارزه برخاسته‌اند. اما لازمة اين ادعا آن نيست كه مدعي الوهيت هم باشد و بگويد« أنا ربكم الأعلي » (همانطوري كه فرعون مدعي شد)، بلكه همين قدر كافي است كه آيين و شريعت الهي را از صحنة زندگي كنار زند و از خود و يا از منابع ديگر بشري الگو و فرهنگ زندگي را انتخاب نمايد.

در نظام اسلام مصدر قانون فقط خداست و حاكم اسلامي مبلغ و راهنما و مجري و تنفيذ كننده قوانين الهي مي‌باشد؛ و از آنجا كه انسان در زندگي فردي و اجتماعي لزوماً مي‌بايستي تن به عبوديت و حاكميت قانون و نظام بدهد، و چنانچه از اديان و شرايع الهي پيروي نكند بي‌درنگ به عبوديت و اسارت اميال و شهوات بي‌حد و حصر خود يا ديگر انسانها دچار خواهد شد و در نتيجه امتياز انسان بودن را از دست داده، به مرتبة حيوانيت سقوط خواهد كرد، قرآن كريم در اين باره مي‌فرمايد: «كساني كه از ايمان به خدا كفر ورزيدند و از تسليم به دين و آيين حقّ الهي سرباز زدند زندگي آنان و حرص و طمع ايشان بر شكم و خوراك مانند حيوانات خواهد بود.» و اين ضربه سهمگيني بر پيكر مقام والاي انسانيت است كه موجب شقاوت و بدبختي ابدي خواهدبود.

 معنای جهاد

جهاد در لغت از “جهد” مشتق شده كه به معني غايت مشقت يا سخت كوشي است و در اصطلاح فقها چنين تعريف شده است: گذشتن از مال و جان در راه بالا بردن كلمه اسلام و برپاداشتن شعائر ايمان.
مجاهد به كسي مي‌‌گويند كه هر آنچه را كه از قدرت و توان و طاقت و نيرو به كف دارد، تا آخرين حد وسعت و امكاناتش در راه هدف خود به كار گيرد و درمعنايي ديگر، كسي را گويند كه باطيب خاطر در فراخناي دشواريها گام بگذارد و براي رسيدن به هدف خود، در سنگلاخ هستي پيش تازد و سرفرازي خود را در عرصه پيكارها جستجو كند.
از نظر شرعي نيز مي‌‌توان جهاد رابه دوصورت بررسي كرد: سعي و كوشش با صرف مال و ثروت و جان و به‌كارگرفتن تمام امكانات-گذشتن از مال و صرف تمام نيروها و تحمل سختيها در راه رسيدن به هدف و مقصود. ولي در هر صورتمعني جهد از لحاظ شرعي اين است كه انسان با گذشتن از جان و مال خويش، در راه برتري توحيد وكلمه اسلام و پايداري رسالت اسلامي و اقامه شعائر و ايمان و برافراشتن پرچم دين الهي، با تمامي امكانات خود تلاش و مبارزه كند‌. پس جهاد عبارتست از ايثار جان و مال در راه اعتلاي پايگاه اسلام و پايداري در راه اقامه شعائر ديني.


اهداف جهاد در اسلام

 

در پرتو آنچه گذشت روشن مي شود که هدف اصلي از جنگ مقدس و مشروع يا جهاد في سبيل الله در اسلام چيزي جز استکمال جامعه انساني و قرب او به خداوند متعال نيست ؛ و اين نيز جز با بسط توحيد و گسترش عدالت ، به عنوان عالي ترين ارزشهاي الهي و انساني امکان پذير نيست . اما در عين حال ، اين هدف کلي را مي توان با توجه به نصوص جهاد ، به اهداف جزيي و روشن تري تقسيم کرد . براي اين منظور بايد ديد که قرآن کريم و نيز سنت معصومين - عليهم السلام - جهاد و پيکار مسلحانه را با چه گروهها و جوامعي و به چه منظوري مجاز و يا واجب دانسته اند .
1- جهاد با تجاوزکاران و آواره کنندگان مؤمنان و جبهه توحيد . اولين آياتي که پس از دوران صبر و استقامت ، اجازه پيکار مسلحانه را به مسلمانان داد ، آيات 38 تا 40 سوره حج است . در اين آيات خداوند متعال ، در برابر ظلمي که بر مسلمانان رفته است و آوارگي از منزل و ديار که بر آنان تحميل گشته است به آنان اجازه جهاد مي دهد . همين مسئله في حد نفسه براي برخي سطحي نگران ، و بعضا غرب باوران و مرعوبين فرهنگ غربي ، اين نگرش را پديد آورده است که اصولا در اسلام جنگ و جهاد ، جز به منظور دفاع ( به معناي محدود آن ، يعني دفاع در برابر تهاجم فيزيکي ) تشريع نشده است ، اما استقلال در انديشه و مطالعه برخي ديگر از آيات قرآني ، انواع و اهداف ديگري از جهاد را با توجه به جبهه مقابل براي ما روشن مي سازد . براي نمونه :
2- جنگ با مشرکان ( توبه / 36 )
3- جنگ با کافران ( توبه / 123 ؛ فرقان / 52 ؛ محمد صلي الله عليه و آله / 4 )
4- اهل کتاب ( توبه / 29 )
5- منافقان ( توبه / 73 ؛ تحريم / 9 )
6- اهل بغي ( حجرات / 9 )
7- جنگ با استضعافگران ( نساء / 75 )
با مطالعه ي اين آيات ، مي توان جهاد را به انواع مختلفي تقسيم کرده و بر اساس آن اهداف جهاد را تبيين کرد . در يک تقسيم کلي جهاد به دو نوع جهاد دفاعي و جهاد ابتدايي تقسيم مي شود .

الف) جهاد دفاعي

مقصود از جهاد دفاعي ، جنگي است که در برابر تهاجم ، تجاوز و ظلم دشمن ، صورت مي پذيرد ، خواه اين دشمن مهاجم ، کافر باشد يا مسلمان . به همين دليل جهاد دفاعي خود به دو شاخه کوچکتر تقسيم مي پذيرد :
1) جهاد دفاعي خارجي ، در برابر تهاجم کافران و دولتهاي کفر .
2) جهاد دفاعي داخلي ، يا جهاد با اهل بغي ، يعني شورشگران مسلح عليه حکومت اسلامي .
مشروعيت اين دو نوع جهاد ، آنچنان بديهي است که حتي مخالفين جنگ نيز با اصل آن مخالفتي ندارند هرچند در چند و چون آن سخنهايي دارند .

ب) جهاد ابتدايي

مقصود از جهاد ابتدايي - بر خلاف ظاهر عبارت - جنگي نيست که مسلمانان آغاز کننده ي آن باشند ، بلکه منظور جنگي است که به دليلي غير از تهاجم فيزيکي دشمن ، تحقق مي يابد ، اين جنگ - که در برابر دشمن خارجي انجام مي شود - خود به دو شاخه کوچکتر تقسيم مي شود :
1- جهاد آزاديبخش با استضعافگران ، به منظور حمايت از مستضعفان و ملتهاي تحت ستم و استبداد .
2- جهاد دعوت با مشرکان ، کافران ، اهل کتاب و منافقان ( خارج قلمرو دولت اسلامي ) به منظور فراهم ساختن زمينه هاي بسط توحيد و رفع موانع از سر راه آن و نيز تأمين امنيت مسلمانان و زندگي مسالمت آميز با ساير دول و جوامع .
در اين ميان ، تشريع جهاد ابتدايي - بويژه نوع اخير آن - موجب پيدايش اين توهم شده است که اسلام طرفدار جنگ است و زندگي و روابط مسالمت آميز و حقوق بين المللي و حقوق بشر را به رسميت نمي شناسد . از همين رهگذر ، حقوق ا سلام مورد هجوم سطحي نگران و غرب باوران واقع شده است که پاسخ و توضيح را در مبحث ماهيت جهاد بيان خواهيم کرد .
با عنايت به آنچه گذشت ، اهداف جهاد اسلامي را - في الجمله - مي توان چنين برشمرد :
1- دفاع در برابر تهاجم فيزيکي دشمن خارجي ؛
2- دفاع در برابر شورشگران مسلح داخلي ؛
3- رهايي مستضعفين ؛
4- تأمين امنيت مسلمانان و زندگي مسالمت آميز با دولتها و جوامع غير اسلامي ؛
5- فراهم ساختن زمينه هاي بسط توحيد و رفع موانع از سر راه آن .
و بدينگونه مشاهده مي کنيم که هيچ يک از اهداف غير انساني - که موجب پيدايش جنگهاي خانمان سوز فراواني در طول تاريخ شده است - از قبيل منافع مادي و اقتصادي ، حب جاه و تفوق طلبي و استيلاجويي کشورگشايي وقهرمانخواهي ، دعواهاي شخصي ، شهرت پرستي و معشوقه طلبي و ... در اهداف جنگ و جهاد اسلامي ديده نمي شود ، بلکه اهدافي عالي و انساني مورد نظر است که طبعا جنگ را از ناحيه دولت اسلامي از نهب و غارت و وحشيگيري و خانمانسوزي و در يک کلام هلاک حرث و نسل ، دور مي دارد و از اين جهات ، جايي براي انتقاد باقي نمي گذارد ، که در بحث مربوط به شيوه ي جنگ و جهاد توضيح بيشتري خواهيم داد .

ماهيت جهاد ابتدايي

هرچند برخي سطحي نگران و غرب باوران « در صدد بر آمده اند که جواز جهاد ابتدايي را منکر شده و جهاد مشروع را منحصر به دفاع و قصاص قلمداد کنند ... و جميع آيات قرآني راجع به جهاد را بر جهاد دفاعي تطبيق کنند و همه جنگهاي مسلمانان ، در زمان پيامبر گرامي - صلي الله عليه و آله - را جنگهاي دفاعي قرار دهند ، اما : « واقع اين است که مشروعيت و جواز ابتدايي از ضروريات فقه اسلام است . اين که آيا در قرآن کريم آيه اي دال بر جواز يا وجوب جهاد ابتدايي هست يا نيست ، و نيز اين که آيا در زمان حيات رسول اکرم - صلي الله عليه و آله و سلم - جهاد ابتدايي رخ داده است يا نه ؟ ، هيچ يک به اصل مشروعيت اين قسم جهاد ضربه اي وارد نمي آورد ».
با مسلم بودن جهاد ابتدايي در اسلام ، بايد ديد که آيا اين نوع از جهاد ، از ماهيتي متعالي و انساني برخوردار است تا بتوان آن را در رديف جنگهاي مقدس و الهي قرار داد ؟ افزون بر آن ، بررسي ماهيت جهاد ابتدايي از اين جهت نيز ضرورت دارد که از يک سو برخي با توجه به ظاهر عبارت «ابتدايي» تهاجمي و تجاوزکارانه بودن را از اين نوع جهاد استنباط مي کنند و آن را به انتقاد مي کشند و برخي ديگر ، بخصوص با توجه به اصلي ترين نوع جهاد ابتدايي ، يعني جهاد دعوت ، آن را مخالف اصل آزادي انديشه ، و موجب تحميل عقيده دانسته اند و از اين زاويه جهاد ابتدايي را محکوم مي کنند . اما حقيقت اين است که جهاد ابتدايي نه تهاجم است و نه تحميل عقيده

ماهيت دفاعي جهاد ابتدايي

پيشتر گفتيم که از ديدگاه اسلام ، که ديدگاهي حق و واقعي است ، جنگ با لذات نه ارزش است و نه ضد ارزش ، پس از اين جهت ايرادي بر جهاد ابتدايي نيست . « آنچه بد است ، تجاوز است ولي هر جنگي ا ز طرف هر کسي تجاوز نيست ، ممکن است تجاوز باشد و ممکن است جوابگويي به تجاوز باشد ، چون جواب تجاوز را گاهي بايد با زور داد ، يعني راهي غير از زور براي جواب دادن به تجاوز نيست (2) » « جنگ تهاجمي قطعا بد است و جنگ بمعني ايستادگي در مقابل تهاجم قطعا خوب است و از ضروريات زندگي بشر است » (3) بنابراين پسنديده بودن جنگ دفاعي در برابر تجاوز به حق ، امري کاملا پسنديده و مشروع است ، اما سخن اين است که کدامين حق و کدامين تجاوز ؟
با توصيف و تبييني که اسلام از حق و تجاوز دارد ، جهاد ابتدايي نيز ، نوعي دفاع در برابر تجاوز محسوب شده و بنابراين نمي توان اين نوع جنگ را نامشروع و اسلام را جنگ افروز دانست . توضيح آن که از ديدگاه اسلام ، حقي که مورد تجاوز قرار گرفته و دفاع از آن را بر مسلمانان مجاز و يا واجب مي سازد فقط منحصر به حقوق مادي و طبيعي وبعد حيواني انسان ، همچون حق حيات طبيعي و متعلقات آن مثل حق داشتن منزل ، اقامتگاه ، امنيت ، غذا و ... نيست ، بلکه شامل حقوق عالي انساني ، مثل حق داشتن استقلال ، عزت ، آزادي ، دين و ... نيز مي شود . از سوي ديگر همين حقوق به لحاظ دارنده ي حق ، به حق شخصي ، حق اجتماعي و ملي ، و حق انساني يا الهي ، تقسيم مي پذيرد .

1- حق شخصي

دفاع از حق شخصي ، هم در منطق انساني و هم مکتب الهي اسلام ، نه تنها يک امر مشروع و پذيرفته شده ، بلکه يک امر ممدوح و بعضا تکليفي واجب است . نه تنها دفاع از حيات طبيعي واجب است ، بلکه دفاع از مال نيز لازم شمرده شده است ، به گونه اي که اگر کسي در مسير اين دفاع کشته شود ، شهيد محسوب مي گردد ( من قتل دون مظلمته فهو شهيد ) . بديهي است که مشروعيت و ممدوح بودن اين دفاع منحصر به آن جا نيست که حق شخصي انسان مدافع مورد تجاوز قرار گيرد ، بلکه اگر حقوق شخصي ساير افراد نيز مورد تهاجم قرار گيرد و کساني به دفاع از او برخيزند به کاري پسنديده تر از دفاع نخستين دست يازيده اند . بنابراين دفاع مشروع ، به دفاع از «خود» منحصر نمي شود و دفاع از «غير» را نيز شامل مي شود .

2- حق ملي

آنچه نسبت به حقوق شخصي گفته شد ، بطريق اولي نسبت به حقوق اجتماعي و ملي نيز صادق است . بنابراين هرگاه حيات يک ملت ، سرزمين ، ثروت و استقلال او مورد تجاوز قرار گيرد بوضوح حق دفاع خواهد داشت و دفاع او ، دفاع مشروع به حساب خواهد آمد . اما تجاوز به حقوق يک ملت و دفاع ملي مشروع به موارد فوق محدود نمي گردد . در خصوص جامعه و دولت اسلامي ، که دولتي ديني است ، گاه ممکن است ، علاوه بر موارد مذکور ، بزرگترين حق معنوي و مقدس ترين ارزش آنها - يعني دين و مقدسات ديني - مورد تهاجم واقع شود . بسيار طبيعي و منطقي خواهد بود که در اين صورت جامعه اسلامي حق دفاع از دين و فرهنگ خود را داشته باشد ، هرچند فرضا جامعه بشري از خود بيگانه و از خدا فاصله گرفته ، هجوم به چنين حق ارزشمندي را ، که حيات واقعي و معنوي ا نسان وابسته به آن است ، مجوز دفاع مشروع ندانسته و دفاع مشروع را محدود به دفاع از حيات طبيعي ، مادي و حيواني انسان و متعلقات آن بداند . آيه 217 از سوره ي بقره با هشدار به چنين تهاجمي ، مسلمانان را آماده ي دفاع مي کند و مي فرمايد :
« و لا يزالون يقاتلونکم حتي يردوکم عن دينکم ان استطاعوا »
و مشرکان پيوسته با شما مي جنگند تا اگر بتوانند شما را از آيينتان بر گردانند .
وقتي « هدف از آفرينش عالم و آدم و غرض از ارسال رسل و انزال کتب ، جز اين نيست که انسانها متدين به دين حق شوند و با عمل کردن به احکام و مقررات الهي ، با خداي متعال ارتباط نزديکي بيابند ، بنابراين چگونه ممکن است که اسلام به مسلمانان اجازه دهد که در برابر دزدان دين ساکت بنشينند تا آنان اين عظيمترين سرمايه و عزيزترين چيز را به سرقت ببرند ؟ از نظرگاه اسلام ، شايسته نيست که مسلمانان براي حفظ اموال و جانهاي خود و زنان و فرزندان خود ، تظاهر به دست برداشتن از دين و مذهب خود کنند ( و در باطن همچنان مسلمان و مؤمن بمانند ) ، چرا که هيچ چيزي ارجمندتر و گرانقدرتر از دين حق نيست ، به گونه اي که براي حفظ آن ، به هنگام ضرورت ، از جان نيز بايد دست شست . و جان را سپر دين کرد ، نه بالعکس . پس جنگ وجهاد دفاعي اقسام گوناگوني دارد که والاترين و مقدسترين آنها ، آن است که بقصد دفاع از دين حق صورت گيرد .»
همان طور که در دفاع از حقوق شخصي ، دفاع مشروع ، به دفاع از حق «خود» محدود نمي گشت و دفاع از حق «غير» را نيز شامل مي شد ، در حقوق اجتماعي و ملي نيز چنين است و کساني که به دفاع از ملتهاي ديگر بر مي خيزند ، به لحاظ انساني ، از مدافعين ملي هم ارجمندترند . اين نوع از دفاع را - که صورتهايي از آن نيز در حقوق بين الملل معاصر ، به عنوان استثناي اصل « عدم مداخله » ، تحت عنوان « مداخلات بشر دوستانه » مشروع دانسته شده - در تقسيم بندي جهاد اسلامي ، تحت عنوان « جهاد ابتدايي آزاديبخش » مطرح ساختيم . با تحليل فوق روشن شد که مشروعيت اين نوع از جهاد نيز ، به دليل «دفاعي» بودن آن است ، هرچند از آن جهت که دولت اسلامي مستقيما مورد هجوم واقع نشده ، آن را نوعي جهاد ابتدايي دانسته اند .
استاد شهيد ، آيت الله مطهري در اين زمينه مي فرمايد : « ممکن است طرف با ما نخواهد بجنگد ولي مرتب يک ظلم فاحش نسبت به يک عده افراد انسانها شده است و ما قدرت داريم آن انسانهاي ديگر را که تحت تجاوز قرار گرفته اند نجات بدهيم ؛ اگر نجات ندهيم ، در واقع به ظلم اين ظالم نسبت به آن مظلوم کمک کرده ايم . ما در جايي که هستيم کسي به ما تجاوزي نکرده ، ولي يک عده از مردم ديگر - که ممکن است مسلمان باشند و ممکن است مسلمان هم نباشند - اگر مسلمان باشند ، مثل جريان فلسطيني ها که اسرائيلي ها آنها را از خانه هايشان آواره کرده اند ، اموالشان را برده اند ، انواع ظلمها نسبت به آنها مرتکب شده ولي فعلا بما که کاري ندارند ، آيا براي ما جايز است که به کمک اين مظلومهاي مسلمان بشتابيم ، براي نجات دادن آنها ؟ ، بله ، اين هم جايز است ، بلکه واجب است ، اين هم يک امر ابتدايي نيست ، اين هم به کمک مظلوم شتافتن است براي نجات دادن از دست ظلم ، بالخصوص که آن مظلوم مسلمان باشد » . اين نوع از جهاد تا آن جا اهميت دارد که خداوند متعال ، سست عنصران و عافيت طلباني را که دست به چنين پيکاري رهايي بخش نمي زنند به شدت مورد نکوهش قرار داده و مي فرمايد :
« و ما لکم لا تقاتلون في سبيل الله والمستضعفين من الرجال والنساء والولدان ، الذين يقولون ربنا أخرجنا من هذه القريه الظالم أهلها و اجعل لنا من لدنک وليا و اجعل لنا من لدنک نصيرا »
چرا در راه خدا و [در راه] مردان و زنان و کودکاني که [ به دست ستمگران ] تضعيف شده اند ، پيکار نمي کنيد ؟ همان افراد [ ستمديده اي ] که مي گويند : پروردگارا ، ما را از اين شهر [مکه] که اهلش ستمگرند ، بيرون ببر و از طرف خود براي ما سرپرستي قرار ده ! و از جانب خود يار و ياوري براي ما تعيين فرما .
و در روايتي چنين انسانهايي را از دايره ي مسلمانان واقعي ، خارج کرده و مي فرمايد : « من سمع رجلا ينادي يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم »

3- حق انساني يا حق الهي

از آنچه گذشت روشن شد که مشروعيت جهاد ابتدايي آزادي بخش ، همچون جهادهاي تدافعي ، به دليل ماهيت دفاعي آن است ، اما آيا نوع ديگر جهاد ابتدايي ، يعني جهاد دعوت نيز چنين است ؟ جواب ، مثبت است . توضيح آن که ، برخي از محققين ، همچون شهيد مطهري ، از ديدگاهي « انسان - جامعه شناختي » ، «توحيد» را ، بدان دليل که سعادت انسان وابسته به آن است ، به عنوان « حق انساني » يا « حقوق انسانيت » معرفي کرده و جهاد دعوت را دفاع از اين نوع حق دانسته اند و برخي ديگر همچون آيت الله مصباح يزدي ، از ديدگاهي کلامي و « جهان شناختي » به دليل آن که وظيفه مردم ، ايمان توحيدي است آن را « حق الهي » معرفي کرده و در نتيجه جهاد دعوت را دفاع از حق خداوند تلقي کرده اند . در توضيح « ماهيت دفاعي » جهاد دعوت ، رشته کلام را به اين دو استاد بزرگوار مي سپاريم .

الف) توحيد ، حق انسانيت

استاد شهيد ، در آغاز ، مشروعيت جنگ را به «دفاعي» بودن آن دانسته اند و سپس مشروعيت دفاع را نيز به «حقاني» بودن آن پيوند داده اند . و در اين جهت دفاع از حق شخصي ، ملي و انساني را مراحل عادي ، عالي و اعلاي دفاع حقاني دانسته اند « يک سلسله چيزها است که اينها از حقوق يک فرد و يا از حقوق يک ملت برتر است ، مقدس تر است و دفاع کردن از آنها پيش وجدان بشري بالاتر است از دفاع از حقوق شخصي ، و اينها ، همان مقدسات انسانيت است . به عبارت ديگر ، ملاک تقدس دفاع ، اين نيست که انسان بايد از «خود» دفاع کند ، بلکه ملاک اين است که بايد از «حق» دفاع کند ، وقتي که ملاک «حق» است چه فرقي است ميان حق فردي و حق عمومي و انساني ؟ بلکه دفاع از حقوق انساني مقدس تر است ، و امروز - ولو اسمش را نبرند - در عمل به آن اعتراف دارند » که اعلاميه جهاني حقوق بشر و داعيه دفاع از آن توسط برخي از دولتها - هر چند به دروغ - نمونه اي از اين حقوق عمومي انساني است .
استاد در فراز ديگري ، براي تبيين حقوق انساني و لزوم دفاع از آن به ذکر مثالي مادي و محسوس مبادرت کرده و مي فرمايد : « مي خواهم برايتان يک مثال ساده اي عرض بکنم : در زمان ما مساعي زيادي بکار برده ميشود براي اين که ريشه ي بعضي از بيماريها کنده بشود . هنوز علل اساسي بعضي از بيماريها کشف نشده است ، مثل سرطان ، و قهرا راه علاج و چاره هنوز به دست نيامده ، ولي فعلا يک سلسله داروهايي هست که از اين داروها مردم براي مدت موقت ، براي تأخير اثر اين بيماريها هم که شده ، استفاده مي کنند . اگر ما فرض کنيم که مؤسسه اي علاج يک بيماري را کشف کرد ، آن موسساتي که از وجود اين بيماري استفاده مي کنند ، و آن کارخانه هايي که داروهايي مي سازند که فقط براي اين بيماري به درد مي خورد ، اگر اين بيماري نباشد ، آنها چه بسا ميليونها يا ميلياردها دلار صدمه مي خورند ، اينها براي اين که بازارشان از ميان نرود ، بازارشان خراب نشود ، بخواهند اين کشفي که براي انسان ها اينقدر عزيز است ، از بين ببرند ، افرادش را از بين ببرند ، فرمولهاي کشف شده را از بين ببرند که کسي نفهمد چنين چيزي هست ، حالا آيا بايد از يک چنين ارزش انساني دفاع کرد يا نه ؟ آيا ما مي توانيم بگوييم : بجان ما و به مال ما که کسي حمله نکرده ، به ناموس ما و به استقلال ما و به سرزمين ما که کسي کاري نداشته ، يک بابايي در يک گوشه ي دنيا ، يک کشفي کرده ، يک بابايي ديگر هم دارد آنها را از بين مي برد ، به من چه ؟ نه ، اين جا جاي « بمن چه » نيست ، اين جا يک ارزش انساني است که در معرض خطر قرار گرفته است ، تجاوز به يکي از ارزشهاي انساني صورت گرفته است ، بنابراين ، ما اگر اين جا ، در مقام معارضه و جنگ برآييم ، متجاوزيم ؟ نه ، نيستيم ، بلکه بر ضد تجاوز قيام کرده و با متجاوز جنگيده ايم . »
استاد ، در قسمت ديگري ، از آزادي به عنوان يکي از حقوق « انسانيت » که مورد قبول همگان است نام برده و مي گويد : « مثلا آزادي را از مقدسات بشري به حساب مي آورند . آزادي مربوط به يک فرد و يک ملت نيست . حالا اگر آزادي در جايي مورد تهاجم قرار گرفت ، اما نه آزادي من و نه آزادي ملت من ، بلکه در يک گوشه اي از گوشه هاي دنيا ، آزادي که جزء حقوق همه انسانها است مورد تهاجم قرار گرفته ، آيا دفاع کردن از اين حق انسانيت ، به عنوان دفاع از « حق انسانيت » مشروع است يا نه ؟ اگر مشروع است ، پس منحصر به آن فردي که آزادي او مورد تهاجم قرار گرفته نيست ، افراد ديگر ، و ملتهاي ديگر نيز مي توانند بلکه بايد ، به کمک آزادي بشتابند و به جنگ سلب آزادي و اختناق بروند . در اين جا چه جواب مي دهيد ؟ گمان نمي کنم کسي ترديد بکند که مقدسترين اقسام جهادها و مقدسترين اقسام جنگها ، جنگي است که به عنوان دفاع از حقوق انسانيت صورت گرفته باشد .
در مدتي که الجزايري ها با استعمار فرانسه مي جنگيدند ، يک عده افراد ، حتي از اروپايي ها ، در اين جنگ شرکت مي کردند ، يا به صورت سرباز يا به صورت غير سرباز ، آيا از نظر شما فقط الجزايري ها جنگيدنشان مشروع بود ، چون حق خودشان مورد تجاوز قرار گرفته بود ؟ پس بنابراين فردي که از اقصي بلاد اروپا آمده به نفع اين ملت وارد پيکار شده ، او ظالم و متجاوز است و بايد به او گفت فضولي موقوف ، به تو چه مربوط است ،کسي که به حق تو تجاوز نکرده ، تو چرا اين جا شرکت مي کني ؟ يا او بايد بگويد ، من از حق انسانيت دفاع مي کنم ، و حتي جهاد چنين شخصي او جهاد آن الجزايري مقدستر است ، چون او جنبه دفاع از خود دارد و عمل اين ، اخلاقي تر است از عمل او و مقدس تر است از عمل او ؟ مسلما شق دوم صحيح است »
استاد ، پس از آن که حقوق عمومي را در پرتو دو مثال فوق توضيح داده مشروعيت دفاع عمومي از آن را تبيين مي فرمايند ، دين حق و توحيد را نيز نمونه عالي اين حقوق معرفي کرده و دفاع از آن را به عنوان دفاع از « حقوق انسانيت » مشروع قلمداد مي کنند . و البته توضيح هم مي دهند که در غرب چون ، به دين به عنوان يک امر شخصي و سليقه اي نگاه ، مي کنند ، طبعا چنين حقي براي دفاع از آن قائل نميشوند « فرنگي ها که مي گويند از نظر توحيد و ايمان نبايد مزاحم کسي شد از اين جهت است که فکر مي کنند ، اينها جزء امور خصوصي و سليقه اي و ذوقي وفردي و شخصي است . انسان در زندگي به يک چيزي بايد سرگرم باشد که اسمش ايمان است ، مثل امور هنري است ، يک کسي از حافظ خوشش مي آيد . ديگر نبايد مزاحم کسي شد که سعدي را دوست دارد که تو چرا سعدي را دوست داري ؟ من حافظ را دوست دارم ، تو هم حتما بايستي حافظ را دوست داشته باشي . مي گويند دين هم همين جور است ، يکي اسلام را دوست دارد ، يکي مسيحيت را دوست دارد ، يکي زردشتيگري را دوست دارد ، يک کسي هم ، هيچ يک از اينها را دوست ندارد ، نبايد مزاحم کسي شد . اينها از نظر فرنگي ها به اصل زندگي مربوط نيست ، به خط مشي انسان مربوط نيست ، آنها اصلا طرز تصورشان و طرز تفکرشان درباره ي دين ، با طرز تصور ما فرق مي کند . ديني که مثل دينهاي آنها باشد همين جور هم بايد بود ، ولي از نظر ما ، دين ، يعني صراط مستقيم ، يعني راه راست بشري ، بي تفاوت در مسئله دين بودن ، يعني در راه درست بشريت بي تفاوت بودن . ما مي گوييم توحيد با سعادت بشر بستگي دارد مربوط به سليقه ي شخصي نيست ، مربوط به اين قوم و آن قوم نيست ، پس حق با همان کساني است که توحيد را جزء حقوق بشريت مي شمارند »
استاد ، در فراز ديگري پس از آن که تصريح مي کنند که توحيد از حقوق عمومي و انساني است نه حقوق شخصي و ملي ، نتيجه مي گيرند که ، دفاع از توحيد ، به عنوان مصداقي از دفاع از « حقوق انسانيت » کاملا مشروع و پسنديده است : « توحيد هم مثل آزادي ، جزء حقوق انساني است ، ما در آزادي عقيده گفتيم که معني حق آزادي اين نيست که آزادي يک فرد از طرف ديگري مورد تهديد قرار نگيرد ، بلکه ممکن است از طرق خودش مورد تهديد قرار گيرد . پس اگر مردمي براي توحيد و براي مبارزه با شرک بجنگند ، جنگشان جنبه ي دفاعي دارد ، نه جنبه ي استخدامي و استعماري و استثمار و تجاوز ... پس جنگيدن به خاطر توحيد مشروع است ، چون دفاع از حق انسانيت است ، مثل جنگيدن براي آزادي ملتي ديگر است . »

ب) توحيد ، حق الهي

آنچه در توجيه مشروعيت جهاد ابتدايي و دعوت ، تحت عنوان « دفاع از حقوق انسانيت » گذشت ، هرچند حقيقت دارد ولي بيشتر داراي صبغه جدلي و بر پايه «مقبولات» طرف مقابل است .
اما از نگاهي واقعي تر ، اصولا بايد ديد که چه کسي حق دارد و مي تواند که به تعيين «حقوق» بپردازد و مشروعيت و عدم مشروعيت دفاع را تبيين کند . از ديدگاه اسلامي مبدأ منشأ همه حقوق و تکاليف خداوند متعال است که بر اساس حکمت بالغه خويش و احاطه کامل به مصالح و مفاسد امور و سعادت جاويد انسان ، از طريق ارسال رسل و انزال کتب ، حقوق بندگان را نسبت به يکديگر ، و نيز حق خود را بر بندگان ، بيان فرموده است . استاد مصباح از اين زاويه به مسئله نگريسته و حق الهي را مقدم بر همه حقوق دانسته و دفاع از آن را مشروعترين نوع دفاع معرفي مي کند . البته پيش از اين بيان تصريح مي فرمايند که همين حق الهي هم به نفع انسان و در مسير استکمال اوست : « تنها ارزش مطلق و اصيل ، ارزش استکمال انسان ، يعني تقرب وي به خداي متعال است پس هر چيزي که راه اين استکمال و تقرب را سد کند و در پيش پاي رهروان ، چاهي يا سنگي شود ، بايد از ميان برود . هدف از بعثت انبياء هم جز اين نبوده است که بشر را به سوي خداي متعال دعوت کنند ، راه تقرب الهي را به او بنمايند ، وي را به آن راه برسانند و سدها و موانع را از پيش پاي او بردارند تا بتواند به اين حرکت فطريش سرعت بخشد و شتاب دهد . پيامبران نيامده اند تا فقط نظم و آرامش را برقرار سازند و مردم را از زندگي اي قرين آسايش و خوشي برخوردار کنند ، بلکه مبعوث شده اند تا نظام ارزشي الهي را ، در جامعه بشري احياء و اقامه کنند . »
روشن است که ارجمندترين ارزش و مهمترين حق ، حق خداوند و مشروع ترين دفاع ، دفاع از اين حق است : « دفاع ديگري هم هست که از همه اقسام پيش گفته دفاع ، بلند مرتبه تر و پربهاتر است ، دفاع از حق خداي متعال که همان جهاد ابتدايي است . رمز جلالت قدر و علو مرتبت جهاد ابتدايي اين است که - چنانکه در مبحث « فلسفه حقوق » مشروحا گفتيم - همه حقوق متقابلي که انسانها ، در ارتباط با همديگر دارند ، تحت الشعاع حق خداي متعال بر جميع آدميان واقع مي شود ، و حتي تبيين و توجيه منطقي و عقلاني آن حقوق ، جز بر پايه اين حق عظيم ، امکان پذير نيست .به تعبير ديگر ، اين که هر انساني بر هر انسان ديگري حقي دارد ، فقط بدين سبب است که خداي متعال بر هر دوي آنها حق دارد . حق خداي متعال چيست ؟ اين است که در سرتاسر جهان ، پرستش شود ، دينش حاکم باشد و سخنش برتر :
« و کلمه الله هي العليا »
سخن خداي متعال است که برترين است .
اگر کساني از قبول و رعايت اين حق سرباز زدند ، خداي متعال ، علاوه بر عقاب و عذاب اخروي ، که آنان را بدان گرفتار مي سازد ، مي تواند ، در همين دنيا ، يا به عذابي آسماني يا زميني مبتلايشان کند يا از مؤمنين و صالحين بخواهد که به جنگشان روند ، سرکوبشان کنند و عذابشان دهند :
« قاتلوهم يعذبهم الله بأيديکم و يخزهم »
با آنان پيکار کنيد تا خداي متعال به دست شما عذابشان کند و خوارشان سازد .
جهاد ابتدايي جز اين نيست که گروهي از بندگان شايسته ي خداي متعال ، ماموريت مي يابند که به منظور احقاق حقي که وي بر کل بشريت دارد ، بر کساني که اين حق را ضايع و پايمال کرده اند و راه شرک و کفر ظلم و فساد ، در پيش گرفته اند ، يورش برند و تا زماني که دين حق حاکم شود نبرد را دوام بخشند . اگر توجه داشته باشيم به اين که غرض از ارسال حضرت رسول اکرم - صلي الله عليه و آله و سلم - غلبه يافتن دين آن حضرت بر همه اديان است ( توبه / 33 ، فتح / 28 و صف / 9 ) ، و غايت جنگ و قتال با کافران بر افتادن همه ي فتنه ها و اختصاص يافتن دين به خداي متعال است ( بقره / 193 و أنفال / 39 ) ، علي الخصوص با در نظر داشتن اين نکته که در روايات ما «فتنه» به شرک تفسير شده است ، در مي يابيم که جهاد ابتدايي با کفار و مشرکين بايد تا آن جا استمرار يابد که بساط زمين از لوث کفر و شرک پاک شود و حکومت الهي و توحيدي برقرار گردد . ( ناگفته نگذاريم که مقصود از بر افتادن کفر و شرک اين نيست که همه انسانهاي روي زمين ، مسلم و موحد شوند ، چرا که در دل آدمي با جبر و زور نفوذ نمي توان کردن ، و ايمان قلبي و اعتقاد باطني از دسترس اکراه و الزام بدور است : لا اکراه في الدين ( بقره / 256 ) بلکه اين است که نظام حاکم ، نظامي الهي و توحيدي باشد ) پس فلسفه جهاد ابتدايي ، احقاق حق عظيمي است که خداي متعال بر جميع بندگان خود دارد و بنابراين مي توان ، جهاد ابتدايي را دفاع از « حق الله » و در نتيجه ، يکي از اقسام جهاد دفاعي به حساب آورد».
خلاصه کلام آن که ، جنگي مشروع است که «دفاعي» باشد و دفاعي پسنديده است که «حقاني» باشد و هر چه حق موضوع دفاع ، عمومي تر و انساني تر باشد ، آن جنگ و جهاد نيز به همان نسبت مشروعتر و پسنديده تر خواهد بود . و هيچ حقي ، به اندازه حق توحيد ، که حق خداي متعال است ، عمومي و انساني نيست ، پس هيچ جنگ و جهاد و دفاعي هم از نظر مشروعيت و ارزش به پاي آن نمي رسد .
از آنچه گذشت به طور ضمني پاسخ يک سؤال و اشکال ديگر نيز روشن شد و آن سؤال اين که ، با فرض مشروعيت جهاد ابتدايي ، چنين جنگي با اولين حق طبيعي هر انسان يعني حق «حيات» تعارض دارد و از اين ناحيه مسئله جهاد ابتدايي با مشکل مواجه مي شود . پاسخ اين است که اولا ، اين سؤال و اشکال اختصاصي به جهاد ابتدايي که دفاع از حقوق انساني و الهي است نداشته نسبت به ساير جنگهاي دفاعي نيز صادق است . هر پاسخي که در ديگر موارد داده شود ، در اين مورد نيز صادق است . ثانيا و مهمتر آن که ، درست است که حق حيات اولين حق هر انساني است که احيانا بدون آن جايي براي ساير حقوق باقي نمي ماند ، اما اين حق - به خصوص به صورت فردي آن - مهمترين و پر ارزشترين حق نيست ، بلکه حقوقي ارجمندتر از اين حق نيز وجود دارد که در مقام تعارض ، آن حقوق مقدم خواهند شد . چنانکه در موارد قصاص و نيز برخي جرايم بزرگ ، که موجب اعدام جاني است حق صاحب خون و حق جامعه بر حق حيات جاني مقدم مي شود . در مسئله جنگ نيز حق الله يا حق انسانيت ، مقدم بر حق حيات فردي برخي افراد است .

جهاد ابتدايي و تحميل عقيده

سؤال و يا اشکال ديگري که مطرح مي شود اين است که با فرض مشروعيت جهاد ابتدايي از نوع دعوت و غلبه لشکريان اسلام ، عقايد اسلامي بر لشکر و مردم مغلوب تحميل ميشود و روشن است که عقيده ي تحميلي ارزشي ندارد .
پاسخ اشکال از نام اين نوع جهاد پيدا است . نام اين جهاد ابتدايي ، جهاد دعوت است نه جهاد تحميل عقيده . يعني جهاد براي آن نيست که عقايد اسلامي به ديگران تحميل شود . بلکه جهاد ، به صورت مسلحانه وقتي ضرورت مي يابد که جهاد لساني و دعوت مؤثر واقع نشود و بخصوص حکومتهاي جائر که با رسيدن پيام اسلام به گوش جان مردم ، خود را در معرض زوال و نابودي مي بينند ، در برابر طنين گرم دعوت ، موانع فراواني ايجاد مي کنند و جوي از اختناق را پديد مي آورند .
روشن است که دفاع از حق آزادي مردم به عنوان يکي از حقوق انسانيت و شکستن جو فشار و اختناق و فراهم ساختن شرايط شنيده شدن پيام اسلام ، که پيام آزادي و سعادت است ، از مشروعترين و ارزشمندترين پيکارهاست . شهيد مطهري در اين باره مي فرمايد : « يک وقت است آن ظالم مردم را در حصاري قرار داده است که مانع نشر دعوت اسلام است ، اسلام به خودش حق مي دهد که دعوتش را در جهان منتشر بکند ، ولي اگر دعوتش بخواهد منتشر بشود ، فرع بر ا ين است که آزادي براي نشر دعوت داشته باشد که بتواند برود دعوت خودش را منتشر بکند . شما دولتي را در نظر بگيريد که مانع است از اين که مسلمانان صداي اسلام را به توده ي مردم برسانند ، مي گويد تو حق نداري که حرفت رابزني ، من نمي گذارم . در اين جا جنگ با توده مردم جايز نيست ، توده مردم که گناهي ندارند ، توده ي مردم بي خبرند . ولي آيا با اين رژيم فاسدي که يک اعتقاد پوسيده اي را تکيه گاه خود قرا رداده و از آن مانند زنجيري بر گردن مردم استفاده مي کند ، و مانع نشر دعوت اسلام در ميان آن مردم است ، جايز است جنگيدن ، که اين مانع از سر راه ملت برداشته بشود يا نه ؟ و در واقع با اين محيط اختناق جايز است مبارزه کردن يا جايز نيست ؟ از نظر اسلام ، اين هم جايز است ، براي اين که خود اين ، يک نوع قيام در برابر ظلم است ، گواين که خود اين مظلوم بسا توجه ندارد به اين ظلم ».
استاد در قسمتي ديگر از کلام خويش تصريح مي کند که اين جهاد براي رفع مانع از ايمان و توحيد است نه براي تحميل عقيده ؛ چرا که اساسا ، عقيده تحميل پذير نيست . با زور و اجبار مي توان ماده ي فساد و فتنه را قطع کرد اما نمي توان ايمان آفريد : « ما حتي اگر توحيد را از حقوق انساني بدانيم ، باز نمي توانيم با ملت ديگر بجنگيم براي تحميل عقيده توحيد ، چون خودش في حد ذاته تحمل پذير نيست ... با مشرکين مي توانيم بجنگيم به خاطر اين که ريشه ي فساد را اساسا بکنيم . ريشه کن کردن مبدأ عقيده شرک با زور يک مطلب است و تحميل عقيده توحيد مطلب ديگر » .
پس جهاد ابتدايي دعوت ، براي آزادسازي انديشه وفکر است در جهت انتخاب عقيده حق و نه تحميل عقيده . اين واقعيت را در تمام جنگهاي صدر اسلام که به پيروزي مسلمانان انجاميده است - چه جنگهاي دفاعي و چه جنگهاي ابتدايي - به وضوح مي توان يافت . در هيچ جنگي مشاهده نشده است که مسلمانان غالب و فاتح ، مردم مغلوب را به پذيرش اسلام اجبار کردند و عقيده اسلامي را بر آنان حمل نمايند ، بلکه اين مردم آزاد شدند از چنگال رژيمهاي طاغوتي خويش ، وقتي آزادي بخشي لشکر اسلام را ديده و جوانمردي آنان را در ميدان جنگ مشاهده کردند و مهمتر از آن ، وقتيکه پيام اسلام را که پيام انسانيت است شنيدند خود با تمام وجود به آيين اسلام در مي آمدند .
در پايان اين فراز تذکار اين نکته خالي از فايده نيست که اسلام نه تنها در جنگهاي تدافعي ، بلکه حتي در جهادهاي ابتدايي نيز آغازگر جنگ نيست ، بلکه تنها آغازگر دعوت و پيام است . بر اساس دستورات اسلامي ، تا جبهه ي دشمن جنگ را شروع نکند ، لشکر اسلام دست بکار جنگ نخواهد شد .

آداب و مقررات جنگ در اسلام

گفتيم جنگي مقدس و الهي است که از جهات سه گانه اهداف ، ماهيت و شيوه خدا پسندانه باشد . اهداف و ماهيت خداپسندانه جهاد در اسلام را بيان کرديم ، اينک نوبت آن است که ببينيم آيا شيوه جنگ اسلامي هم يک شيوه خداپسندانه است ؟ پاسخ مطلب را در آداب و مقررات جنگ در اسلام بايد جستجو کرد . بنابراين از آن جا که موضوع اصلي اين مباحث ، « فلسفه حقوق » در اسلام است و نه « حقوق جنگ » ، در اين جا فقط با اشاره اي به فهرست آداب و مقررات پيش از شروع جنگ ، حين جنگ و بعد از جنگ ، الهي بودن شيوه جنگ مقدس يا جهاد اسلامي را نيز روشن مي سازيم . اهم آداب و مقررات جنگ از اين قرار است :
1.تقيد به عدم شروع جنگ .
2. دعوت و موعظه قبل از شروع جنگ .
3. ترک شبيخون .
4. مصونيت زنان ، کودکان و پيران .
5. خوش رفتاري با شکست خوردگان .
6. مصونيت سفيران جنگي .
7. قبول امان خواهي و دادن امان .
8. احترام به اموال و اعراض دشمن .
9. ممنوعيت کاربرد سلاحهاي کشتار جمعي .
10. احترام به اجساد دشمن .
11. ممنوعيت پيمان شکني .
12. احترام به اسيران و انتخاب بهترين راه براي آنان .
گذشته از مقام تئوري و قانون ، از نظر عيني و تاريخي هم وقتي که به جنگهاي صدر اسلام نگاه مي کنيم و آنها را با ساير جنگها مقايسه مي کنيم ، کمترين تلفات جاني ، مالي و ويرانگري را در آن مشاهده مي کنيم و از سوي ديگر بزرگترين فايده را بر آن مترتب مي بينيم . اگر مسلمانان صدر اسلام با دو امپراطوري بزرگ ستمگر و مستکبر زمان ، يعني ايران و روم نمي جنگيدند و با شکست دادن آنها ، تمدن بزرگ اسلامي را در قسمت اعظم جهان آن روز پديد نمي آوردند ، تمدني که مبدأ اصلي تمدن امروز جهان است ، معلوم نبود که با استمرار جاهليت قرون وسطايي اين دولتها ، بشريت امروز در چه وضعيتي به سر مي برد . و تازه اينها همه ، بدون حضور مستقيم خلفاي راستين پيامبر و امامان معصوم بوده است . اگر در دوران نظام اسلامي ، خلافت از مسير اصلي اش منحرف نمي گشت و ائمه اهل بيت - عليهم السلام - بر مسند حکومت اسلامي مي نشستند ،مسلما وضعيتي و نتيجه اي بسيار بهتر و دلپذيرتر پديد مي آمد وجهان امروز ، چه بسا شاهد بسياري از جاهليتهاي مدرن و ستمهاي نوين پنهان نمي شد

 مراحل جهاد در اسلام

جهاد در اسلام سه مرحله داشته است:

مرحله‌ي‌اول: اجازه به مسلمانان در اين باره بدون اجبار و الزام همان‌گونه كه در كلام الهي مشهود است:[أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ (39)]

(اجازه [دفاع از خود] به كساني داده مي‌شود كه به آنان جنگ (تحميل) مي‌گردد، چرا كه بديشان ستم رفته است. و الله توانا است بر اين‌كه ايشان را پيروز كند). «حج/39»

مرحله‌ي‌دوم: امر به مبارزه با ‌كساني‌كه با مسلمانان مي‌جنگند و دست كشيدن از جنگ با كساني‌كه به اين امر مبادرت نمي‌ورزند‌.

الله تعالي در اين باره مي فرمايد:[ لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ] (بقره 256)

«اجبار و اكراهي در قبول دين نيست، چرا كه هدايت و كمال ازگمراهي و ضلالت مشخص شده است ».

و آيه‌ي:[ وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ] (كهف29)

«و بگو حق (همان چيزي است كه) از سوي پروردگارتان آمده است. پس هركسي‌كه مي‌خواهد ايمان بياورد و هركس‌كه مي‌خواهد كافر شود».

و آيه‌ي:[ وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ (190)] (بقره190)

«و در راه الله بجنگيد با كساني‌كه با شما مي‌جنگند. و تجاوز و تعدي نكنيد؛ زيرا الله تجاوز گران را دوست نمي‌دارد».

به گفته‌ي‌گروهي از عالمان، الله تعالي در سوره‌ي نساء مي‌فرمايد:[ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَوَاءً فَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِيَاءَ حَتَّى يُهَاجِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا (89) إِلَّا الَّذِينَ يَصِلُونَ إِلَى قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِيثَاقٌ أَوْ جَاءُوكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ يُقَاتِلُوكُمْ أَوْ يُقَاتِلُوا قَوْمَهُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ فَلَقَاتَلُوكُمْ فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلًا (90) (نساء90،89)]

«آنان (منافقان) دوست مي‌دارند كه شما كافر شويد؛ همان گونه كه خود كافر شده‌اند و (در كفر با ايشان) مساوي‌شويد. پس در اين صورت ياراني از ايشان نگيريد (و آنان را از خود ندانيد) تا آن گاه كه (ايمان مي‌آورند و) در راه الله هجرت مي‌كنند. ولي اگر از اين كار سر باز زدند؛ آنان را هر كجا يافتيد بگيريد و اسير كنيد و در صورت لزوم بكشيد، و از ميان ايشان يار و ياوري بر نگزينيد. مگر كساني‌كه با گروهي پيوند پيدا مي‌‌كنند و (پناه مي‌برند) كه ميان شما و آنان پيمان است، و يا كساني‌كه پيش شما مي‌آيند و نه سر جنگ با شما دارند و نه مي‌خواهند با قوم خود بجنگند. و اگر الله مي‌خواست ايشان را بر شما چيره مي‌كرد و آنان با شما مي‌جنگيدند. بنابراين اگر از شما كناره گيري‌كردند و با شما نجنگيدند و پيشنهاد صلح‌كردند، الله به شما اجازه نمي‌دهد كه متعرض آنان شويد». و آيات بعدي.

مرحله سوم: جهاد با مشركان به صورت مطلق و جنگيدن با آن‌ها در سرزمين‌هايشان تا اين‌كه فتنه‌اي باقي نماند و خالصاً دين الله بماند و به تمام ساكنان زمين خير برسد و دامنه‌ي اسلام گسترش يابد و داعيان كفر و الحاد از بين بروند و بندگان از حكم شريعت عادل و تعاليم آسان آن بهره مند شوند. به وسيله ي اين دين استوار، انسان‌ها را از تنگناهاي دنيا به گشايش اسلام و از عبادت خلق به عبادت خالق سبحان و از ظلم ستمگران و حكام جور به عدالت شريعت و احكام ناب و راه‌گشاي اسلام رهنمون گردند. اين‌همان چيزي‌است كه برنامه‌ي‌دين بر اساس آن استقرار يافته و رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ تا مرگ در راه آن و براي آن بوده است.

الله‌تعالي نيز در اين باره در سوره البراءة(توبه) آياتي نازل كرده است:[ فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ]

«هنگامي‌كه ماههاي حرام پايان‌گرفت، مشركان (عهدشكن) را هر كجا که بيابيد بكشيد ». (توبه/5)

[ وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ]

(با آنان پيكار كنيد تا فتنه‌اي باقي نماند و دين خالصانه از الله گردد).«انفال/39»

و نيزاحاديثي‌كه يادآور شديم بيانگر همين حقيقت است و صحت آن را تأييد مي‌كند.

- بعضي از علما معتقدند كه مرحله دوم؛ يعني: مبارزه با كسي‌كه با مسلمانان در جنگ است و عدم مبارزه با كسي‌كه با مسلمانان سر جنگ ندارد، منسوخ شده است. چون اين حكم در هنگام ضعف مسلمانان بوده است؛ اما وقتي الله‌تعالي نيروها و امكاناتشان را افزايش داد به آنان دستور رسيد كه با همه‌ي آنان بجنگند تا تنها دين الله بماند يا اگر شرايط پرداخت جزيه را دارند، جزيه بدهند.

اما گروه ديگري از علما معتقدند كه مرحله دوم منسوخ نگشته است بلكه در زمان نياز به آن عمل مي‌شود. آنگاه كه مسلمانان قوي بودند و توانستند با دشمنان بجنگند و در راهش جهاد كنند، بايد طبق دستور آيه توبه و آن چه از مفهوم آن بر مي‌آيد به جهاد بپردازند، اما زماني‌كه توانايي اين كار را ندارند بايد فقط با كساني‌كه با آن‌ها مي‌جنگند، بجنگند و با كساني‌كه اين كار را نمي‌كنند، نجنگند. تا به اين وسيله به‌آيه سوره‌ي نساء عمل كرده باشند و قول صحيح تر و بهتر از قول نسخ، همين است و ابن تيميه نيز همين قول را ترجيح داده است.

به اين ترتيب مشخص شد كه هر‌كس‌كه كم ترين بصيرت را هم داشته باشد مي‌داند كه سخن بعضي از نويسندگان معاصر كه ‌مي‌گويند: جهاد فقط بصورت دفاعي مشروعيت دارد، سخن نادرستي است و ادله‌اي كه ذكر كرديم نيز با آن تعارض دارد و درست همان است كه ما به تفصيل به آن پرداختيم و اهل علم و تحقيق آن را ترجيح داده‌اند.

هركس در سيره رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ و اصحاب تأمل كند، آن چه ما در خصوص جهاد با مشركان ذكر كرديم برايش روشن خواهد شد و گفته‌هاي ما را با آيات و احاديث منطبق مي‌يابد

 جهاد از ديدگاه اسلام و تضادهاي آن با تروريسم

با بررسي ايدئولوژي گروه هاي تروريستي و تندرويي مانند وهابيون والقاعده مي بينيم كه اينان، به دنبال توجيه اقدامات خود با توسل به مفهوم جهاد هستند. پس ضروري است كه مفهوم و معناي واقعي جهاد از ديدگاه اسلام را مشخص سازيم و سپس ببينيم كه آيا فريضه جهاد، مي‌ تواند مجوزي براي توسل به ترور باشد يا نه ؟
تلاش داريم تا با استناد به قرآن و آثار و نظرات انديشمندان و عالمان برجسته مسلمان، چه سني و چه شيعه، مفهوم واقعي جهاد را بشكافيم وصحت وسقم ادعاهاي گروه هاي تروريستي اسلامگرا درباره عمل به فريضه جهاد را در حد وسع و صلاحيت و توان علمي خود بسنجيم.

 اسلام و صلح

اسلام، دين صلح و آرامش است و هميشه دراسلام، صلح و آرامش، بر جنگ و قتال برتري داشته است. و پيامبر (ص) و اميرالمومنين (علیه السّلام) همواره قبل از شروع جنگ، دشمنان را دعوت به صلح و گفتگو مي‌‌كردند. در قرآن نيز دستورات صريحي مبني بر پذيرش صلح و اولويت آن وجود دارد:
“ ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توكل علي الله انه هوالسميع العليم و ان يريد و ان يخد عوك فان حسبك الله هو الذي ايدك بنصره و بالمومنين”
و اگر آنان تمايل به صلح نشان دادند تو نيز به آن متمايل شو و برخدا تكيه كن كه او شنوا و داناست و اگر بخواهند تو را فريب دهند خدا براي تو كافي است و همان كسي است كه تورا با ياري خود و ياري مومنان تقويت كرد. در آيه 90سوره نساء نيز آمده است كه اگر: “ كافران و ظالمان از جنگ كناره گرفتند و دست كشيدند وبا شما طرح صلح انداختند ديگر بر آنها دست نگشاييد و شما را بر ايشان در آن صورت راه ودستي نيست. ”
شيخ محمود شلتوت نيز در اين باره با توجه به آيات سوره انفال مي‌‌گويند، هرگاه دشمني، دست از جنگ بكشد و از كشتار و خونريزي خودداري كند و پيشنهاد صلح دهد و دراين پيشنهاد خدعه و حيلت و نيرنگ به كار نبرده باشد بايد پذيرفت و نبايد بي دليل خون مسلمان را تباه ساخت.
از نظر ايشان، جنگ فقط و فقط براي اين است كه دفع ظلم و تجاوز شود و در واقع جنگ به منظور تحكيم صلح و برقرار ساختن ميزان عدالت است. ايشان ضمن تفسيري جالب از آيه 64 سوره انفال كه مي‌‌گويد: “ و براي آنان هرچه نيرو مي‌‌توانيد جمع‌آوري كنيد”. تهيه ساز وبرگ جنگ را تنها به خاطر دفع شرتجاوزكار و نوعي بازدارندگي در راستاي برقراري صلح و امنيت مي‌‌دانند. ايشان دليل قرآن براي تاكيد زياد بر كلمه “سلام” را اين مي‌‌داند كه در دلهاي مردم بذر صلح بپاشد تا بر مبناي سازش عمل كنند.
متفكر شهيد مرتضي مطهري نيز به آيات صلح در قرآن اشاره مي‌‌كند از جمله به “والصلح خير”، (نساء 128: ) صلح بهتر است و “يا ايها الذين آمنوا و ادخلو في‌المسلم كافه (بقره، 208) و نيز به آيات سوره انفال و سوره نساء، ايشان نيز با توجه به اين آيات، به ماهيت صلح آميز اسلام، تاكيد دارند. البته ايشان ضمن تاكيد بر صلح و دوري از جنگ، معتقدند كه صلح غير از تسليم است و معناي صلح را همزيستي شرافتمندانه مي‌‌دانند.
البته ايشان تسليم شدن وتحمل زور و زير بار رفتن را صلح نمي‌دانند. از اين رو، استدلال مي‌‌كنند كه اسلام هرگز تحمل ذلت را اجازه نمي‌دهد و ضمن تاكيد بر دفاع در برابر متجاوز، در عين حال طرفدار صلح است.

 ارزش هاي انساني درجنگ و جهاد

با تمام تاكيدات بر صلح و ممنوعيت كامل هر نوع تجاوز و سلطه طلبي، اسلام درجنگهاي ناگزير بر رعايت ارزشهاي انساني و حفظ حرمت، انسان تاكيد دارد. مقصود از ارزشهاي انساني، عبارتست از اصول و قواعد اخلاقي كه تمامي انسانها با هر عقيده و مسلكي كه دارند، در جنگ به آن پايبندند و مي‌‌توان گفت اين اصول، از فطرت الهي انسانها ناشي مي‌‌شود. آيين مقدس اسلام نيز اين اصول و قواعد را محترم مي‌‌داند ودر جنگ به آن پايبند است. براي نمونه مي‌ توان به مواردي در اين زمينه اشاره كرد:
دعوت به اسلام قبل از جنگ: از آنجا كه هدف از جهاد مقدس اسلامي دعوت انسانها به توحيد است، لذا در جهاد بايد ابتدا مشركان را به اسلام دعوت كرد و اگر مسلمان شدند جنگي در نخواهد گرفت. در روايتي، امير مومنان علي(ع)، از پيامبر (ص) نقل كرده است كه پيامبر اسلام(ص) در هنگام اعزام ايشان به يمن به ايشان سفارش كرده‌اند كه تا، كسي را به اسلام دعوت نكرده با او جنگ نكند و اگر خداوند بوسيله وي، يك نفر را هدايت كند براي ايشان از تمام آنچه خورشيد بر آن تابيده و غروب كرده (يعني تمام دنيا) بهتر است. پس مشاهده مي‌‌‌شود كه دعوت و گفتگو از نظر اسلام، مقدم بر جنگ است.
پذيرش تقاضاي پناهندگي: اگر كافري از مسلمانان يا از حاكم اسلامي، تقاضاي پناهندگي يا “امان” كرد، مورد قبول قرار مي‌‌گيرد، در اين زمينه، فرد فرد مسلمانان والبته با محدوديتهايي حق امان دادن دارند و هيچ‌كس حق ندارد در مدت امان، فرد پناهنده را اسير كرده يا بكشد.
مصونيت پيران، كودكان، زنان و مجانين در جنگ: مصونيت گروه‌هاي مذكور، از جمله نمونه هاي احترام به ارزشهاي انساني است و سپاه اسلام حق ندارد متعرض گروه‌هاي انساني مذكور شود.
ممنوعيت پيمان شكني: اسلام دستور مي‌‌دهد كه اگر با دشمن قراردادي بستيد تا هنگامي كه او خيانت نكرده است، بايد وفادار به پيمان باشيد. پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و علي (علیه السّلام) سخت به اين اصل وفادار بودند.
ممنوعيت اعمال ضد انساني: اسلام از مثله كردن دشمن (يعني بريدن گوش و بيني و... ) منع كرده است و پيامبر (ص) همواره قبل از اعزام نيرو به جهاد، اين سفارش را به مسلمانان مي‌‌كردند. اسلام بدين نحو هرگونه دست زدن به اعمال غير انساني را درجنگ، ممنوع اعلام كرده است.
برخورد انساني با اسيران: هدف از اسير گرفتن، تضعيف نيروي انساني دشمن و آشنا كردن اسرا با اسلام است. اسلام ضمن دستور به برخورد انساني با اسرا، راههايي براي آزادي آنان، تدارك ديده است.

 جهاد وترور

با بررسي مفهوم و معناي جهاد در اسلام و همچنين مطالعه و مشاهده اولويت آن بر جنگ، بدين نتيجه مي‌‌رسيم كه جهاد نمي‌تواند توجيهي براي دست زدن به ترور باشد. اول اينكه، جهاد از نظر اسلام، قبل از همه چيز امري دفاعي است. يعني دفاع از كيان و ناموس اسلام و مسلمين و مملكت اسلامي در برابر تجاوزات عملي دشمنان اسلام. از سوي ديگر، سيره پيامبر (ص) نشان مي‌‌دهد كه ايشان، ابتدا از جنگ حتي دفاعي نيز منع مي‌‌كردند تا اينكه آيات مربوط به جهاد نازل شد. سيره عملي دعوت ايشان، همواره با دعوت به گفتگو و صلح وسعي در دوري از جنگ، همراه بود. جهاد قبل از هر چيزي، امري فردي وعبادي است و به معناي مبارزه با هوي و هوس و خواهشهاي دروني و نفسانيات است و پس از آن در عرصه عمومي، براي دفاع و مقابله در برابر تجاوز، مشروعيت مي‌‌يابد.
از سوي ديگر، اسلام دين صلح و سلام و آرامش است و بر صلح تاكيد فراواني دارد. در هنگام جنگ نيز اسلام همواره بر مراعات ارزشهاي انساني تاكيد داشته است. از نظر اسلام بايستي از كشته شدن و آسيب رساندن به افراد بي‌گناه، زنان و كودكان و غير نظاميان، جلوگيري كرد. پس چگونه است كه بعضي ها، ترورهاي كور و بي هدف خود را كه منجر به كشته و زخمي شدن بي‌گناهان، مردم عادي، زنان و كودكان مي‌‌شود را با عنوان جهاد توجيه مي‌‌كنند؟ مشاهده مي‌‌‌‌‌شود كه اين امرودست زدن به ترور به عنوان جهاد به هيچ وجه قابل توجيه نيست و نمي‌توان به هيچ‌عنوان، قتل و خونريزي، زخمي كردن و ترساندن افراد بي‌گناه، زنان وكودكان را با توسل به فريضه جهاد، جنبه شرعي و اسلامي بخشيد.
از طرف ديگر، استفاده از عنوان جهاد ابتدايي نيز نمي‌تواند مشروعيت بخش ترور باشد. قرآن كريم در آيه 9 سوره تحريم خطاب به پيامبر(ص) چنين فرموده است:
“ يا ايها النبي جاهد الكفار و المنافقين و اغلظ عليهم “: اي رسول گرامي، با كفار و منافقان به جهاد و كارزار بپرداز و بر آنها شدت عمل وسختگيري در پيش گير.
از طرف ديگر، از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است كه مي‌‌فرمايند‌: من مامور هستم كه تا استقرار توحيد هميشه با مشركان پيكار كنم تا آنكه بگويند، خدايي به جز خداي يگانه نيست.
مضمون اين آيات و روايات، با اينكه بر جهاد ابتدايي در اسلام دلالت دارد ولي به هيچ وجه، اختيار راه‌اندازي جهاد ابتدايي را به فردفرد مسلمانان نمي‌دهد، بلكه طرف خطاب در اين آيات و روايات، شخص پيامبر(ص) هست كه فردي معصوم و بري از هر گونه گناه و اشتباه هست وتعميم اختيارات اشرف مخلوقات به فردفرد مسلمانان، جاي بسي اشكال دارد. از آنجايي كه پيامبر (ص) در تمامي مراتب انساني و اخلاقي و الوهي، بالاترين و والاترين انسان هستند، از اين رو اختيارات و تكاليف خاص خود را داشته اند كه بسياري از آنها منحصر به شخص ايشان بوده است و شخص ديگري نمي‌تواند ادعاي داشتن اين اختيارات را داشته باشد. اختيار جنگ ابتدايي نيز يكي از اختيارات فرد معصوم بوده است و به نظر مي‌‌رسد غير معصومين را راهي به اين اختيار نباشد. پس، حتي جهاد ابتدايي نيز مجوزي براي دست يازيدن به اعمال تروريستي نيست و با بررسي مسئله جهاد نيز متوجه مي‌‌شويم كه دين اسلام، ترور و اعمال تروريستي را به هر عنوان و تحت هر شرايطي محكوم مي‌‌كند و از اين رو، توسل به فريضه جهاد نيز مجوزي براي ترور ومبنايي نظري براي آن نمي تواند باشد.

 منابع:

1- عباس مخبر دزفولي، جهاد در قرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامي،
2- حسين نوري، جهاد، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي،
3- محمود شلتوت، جنگ و صلح در اسلام، مترجم شريف رحماني، تهران، بعثت، 1354
4- احمد خاتمي، ابعاد جنگ در فرهنگ اسلام، تهران، اميركبير، 1372
5- محمود شلتوت، سيري در تعاليم اسلام، مترجم خليل خليليان، تهران، انتشار، 1361
6- مرتضي مطهري، جهاد، تهران، صدرا، چاپ نهم، 1375

منبع: http://www.bashgah.net /س
7-فرهنگ فارسی عمید، واژه جهاد
8- فرهنگ معارف و معاریف، واژه جهاد.
9-. جهاد، ص 42.