ابن خلـــدون                                                                                                          

عبد الرحمن ابن خلدون

 زندگینامه

خاندان یمنی الاصل

متولد تونس

سال تولد 732 هجری قمری برابر با 1332 میلادی

مسافرتها ازتونس به مغرب (مراكش) به الجزاير به مغرب به آندلس (اسپانياي امروز)

به شمال آفريقا (تونس)

به قاهره رفت. (استادي جامع الازهر)

به مكه به شام به قاهره  

درتاریخ 808 قمري، در 76 سالگي درگذشت

زندگی ابن خلدون درپنج دوره ي

1-                  فراگيري علم

2-                  - گوشه گيري

3- تدريس

4- فعالیتهای سیاسی وتصدي مناصب

در تونس و مراكش وزارت اميران محلي و سمت قاضي القضاتي

درمصر ریاست الازهر سمت قاضی القضاتی

سرآغاز نوشتن کتاب:

مدت 4 سال در قلعه ابن سلامه الجزایرزنداني

درزندان نوشتن كتاب معروف

 العبر و ديوان المبتدا و الخبر في ايام العرب و العجم و البربر و من عاصرهم من ذوي السلطان الاكب

را آغازوپس از آزادي از زندان به نوشتن آن ادامه داد تا آن كه كتاب را به پايان رساند.

معرفی کتاب:  در اصل سه کتاب

1-                  مقدمه

2-                   تاریخ عمومی اعراب و مسلمانان

3-                   تاریخ آفریقا

مقدمه‌ي اين كتاب ( مقدمه‌ي ابن‌خلدون) شاهكارابن خلدون درفلسفه تاريخ و جامعه شناسي است

- کلیاتی پیرامون مقدمه:

ابن خلدون درتاریخ به پای طبري، مسعودي و ابن اثير نمي‌رسد،‌

اما در مقدمه از جهت مباني نظري تاريخ، تمدن و عمران (جامعه‌شناسي) برديگران امتیاز دارد

مقدمه دارای یک مقدمه (در فضیلت دانش، تاریخ و طبیعت بشری )

 شش باب است  وهرباب چند فصل

 باب اول به اجتماع بشری و گوناگونی جغرافیای جهان از نظر اقلیمی و تمدنی و تأثیر آن بر احوالات و چگونگی زندگی بشر اشاره شده است.

باب دوم به بادیه نشینی و زندگی قبیله ای به عنوان اصل و گهواره اجتماعات شهری اشاره دارد و خصوصیات آنها مانند عصبیت بیشتر، دلیری فزونتر، دلاورتر و جنگجوتر بودن را بازگو می کند.

در این باب به مفهوم مهم عصبیت در اندیشه خویش که هدف از آن به دست آوردن و حفظ قدرت است، اشاره می کند  و به بررسی وضع فرهنگی و اجتماعی قوم غالب و مغلوب و خصوصأ اعراب زمانه خویش که در حال گسترش قلمرو دینی و سرزمینی خویش بودند، می پردازد.

باب سوم درباره سلسه های دولتها و چگونگی پادشاهی و دستگاهها و مناصب اداری و آنچه در اداره و قبول مسئولیت پیرامون آنها لازم است می پردازد.

در فصول ابتدایی این باب به عصبیت و لزوم وجود آن در تشکیل دولت و دعوت دینی اشاره می کند و خودکامگی، تجمل گرایی و تن آسایی را از امور طبیعی کشورداری    می داند.

ابن خلدون در میانه باب سوم به خصوصیات، آداب و قوانین کشورداری و حتی خلیفه گری اشاره می کند و در فصول پایانی هم به آسیب شناسی دولتها و چگونگی و چرایی اضمحلال آنها می پردازد.

باب چهارم به شهرها و احوالات پیرامون آنها اشاره شده است. ابن خلدون ایجاد شهرها را  پس از وجود دولتها  می داند

ونیزدراین باب به ویژگیهای شهرنشینان اشاره می شود و آنها را نیز مانند بادیه نشینان دارای عصبیت می داند که فزونی آن در یک شهر باعث غلبه بر شهرهای دیگر خواهد شد.

باب پنجم به موضوع اقتصاد و پیشه و معاش پرداخته شده است.

دراین باب به اهمیت  کار و نقش آن در تأمین زندگی بشر اشاره می کند

در این باب به انواع مشاغل مانند کشاورزی، بنائی، درودگری و حتی پزشکی هم اشاره می شود

به آموزش افراد برای بهتر کردن پیشه خود هم اشاره دارد و شهرها را محل تمدن و صنایع می داند.

به موضوع دانش و انواع علوم اشاره شده و چگونگی کسب آنها بیان شده است.

ابن‌خلدون در مقدمه، ارتباط دانش عمران با تاريخ را روشن مي كند. منظور او از دانش عمران  یا همان علم عمران در نظر ایشان، علم جامعه‌شناسي است.

ابن خلدون مقدمه را با دید انتقادی و کنکاش گرایانه نوشت تا به آنچه تاریخ را به پیش می برد و بر وقوع احوالات تاریخی اثر می گذارد پی ببرد. 

 

 مقدمه ابن خلدون در ابتدای قرن ۱۹م مورد توجه خاورشناسان قرار گرفت.

وانقلابي در افكار دانشمندان قرن نوزدهم ايجاد كرد كه به اين باور راسخ شدند كه اين تاريخ‌شناس تونسي مسلمان چهار قرن پيش از ويكوي ايتاليايي تاريخ را علم دانسته وقبل از مونتسكيو درباره علت انحطاط تمدن‌ها سخن گفته است.

اشميت دانشمند امريكايي گفته است كه: "ابن‌خلدون در دانش جامعه شناسي به مقامي نائل آمده است كه حتي آگوست كنت در نيمه دوم قرن نوزدهم بدان نرسيده است."

آرنولد توين‌بي، مورخ معاصر آمريكايي، نيز مي‌گويد :" مقدمه‌ي حاوي درك و ابداع فلسفه‌اي براي تاريخ است كه درنوع خود و در همه‌ي روزگاران از بزرگ‌ترين كارهاي فكري بشر است." 

 فلسفه تاریخ:

نگاه ابن خلدون به تاریخ نگاهی «علی وچرایی» است

 فلسفه تاریخ با استفاده از روش‌ها و مفاهیم و تحلیل‌های فلسفی به بررسی وقایع گذشته و ماهیت اطلاعات تاریخی رسیده از گذشته می‌پردازد.

فلسفه تاریخ قابلیت یادگیری از تاریخ را فراهم می‌آورد.

نظریه عصبیت

نظریه عصبیت توانسته تاریخ صدر اسلام به بررسی « علی » بگذارد و علل حوادث تاریخی را بیان دارد.

در اندیشه ابن خلدون عصبیت محورتحولات اجتماعی است ونقش اساسی درفلسفه تاریخ دارد

در دیدگاه او عصبیت به معنای پیوند و پیوستگی و از واژه عصبه به معنای نزدیکان و خویشاوندان انسان از جانب پدر است و مراد از آن دفاع از حریم قبیله و دولت خویش می باشد.

عصبیت نیرویی است که از تعهد و وابستگی افراد به یکدیگر و پیمانی که آنها در رسیدن به یک هدف می بندند بدست می آید.

این پیوند ممکن است خونی باشد یعنی بر اساس پیوند فامیلی و خویشاوندی که از مستحکمترین عصبیتهاست

البته انعقاد پیمان و هم دین بودن نیز می تواند به عصبیت منجر شود

بادیه نشینان دارای عصبیت بیشتری از دیگران هستند

علت آن تأمین امنیت ودفاع جمعی درمقابل تجاوز

ولی در شهر تآمین امنیت باسپاهیان و نگهبانان است

به عقیده ابن خلدون دعوت دینی بر میزان عصبیت و کارایی آن می افزاید زیرا همچشمی و حسد بردن به یکدیگر  که در میان خداوندان عصبیت یافت می شود را زایل می کند و وجه را تنها بسوی حق و راستی متوجه می سازد.

ونیز معتقد است تاریخ اسلام بخوبی نقش دین را در رشد عصبیت و در نتیجه افزایش و پیروزی مسلمانان بر دشمنان را به ما نشان می دهد که چگونه دین عاملی قوی در راه افزایش و تثبیت عصبیت محسوب می شود.

نه تنها دین به یاری عصبیت کمک می کند بلکه دعوت دینی نیز بدون عصبیت امکان پذیر نمی باشد و به همین دلیل است که خداوند همه پیامبران را در قوم خود بر می انگیزد تا با نیروی عصبیت آن قوم به تبلیغ دین خداوند بپردازند.

در ذات اندیشه ابن خلدون عصبیت حرف اول و آخر را در تأسیس و تداوم دولت می زند

 ابن خلدون در فصل بیست و دوم از باب دوم مقدمه بیان می دارد:  (( هرگاه پادشاهی (حکومت) از دست بعضی از قبایل ملتی بیرون رود ناچار بقبیله دیگری از همان ملت باز می گردد و تا هنگامیکه در آن ملت عصبیت باقی باشد سلطنت از کف آنان بیرون نرود.))( ابن خلدون ج1: ص 278)

پنج مرحله دولتها

مرحله اول: مرحله پیروزی افراد صاحب عصبیت برتر است، در این هنگام آنان بهره وافری از عصبیت دارند  و روح جهانگیری و غلبه ایشان همچنان در جوش و خروش است و فرصت را برای کسب قدرت غنیمت می شمارند(ابن خلدون ج1: ص 279).  

مرحله دوم : دوران خودکامگی و تسلط یافتن بر قبیله خویش و مهار آنان در کسب قدرت و سپردن آن به اطرافیان نزدیک و مورد اعتماد خویش است. پادشاه در این مرحله برای قدرتمند شدن کار دشواری را در پیش دارد که همانا نزاع با نزدیکان خویش و کسانی است که تا دیروز در مقابل بیگانگان به او یاری می رساندند و در عصبیت با آنان شریک بوده است.

مرحله سوم: مرحله فراغ بال و آسودگی و سرخوشی دولت و اهل آن است. در این مرحله قدرت در دست پادشاه تثبیت شده است و عوارض آن نمود بیرونی میابد. کم کم بر ثروت دربار افزوده می شود و بوسیله آن شهرها آباد و کاخها بر افراشته می شود. اطرافیان پادشاه در ناز و نعمت فرو می روند و دارندگان عصبیت یا به کناری گذاشته   شده اند و یا مزد یاری پادشاه را با ثروت گرفته اند.

این مرحله از آخرین مراحل استبداد است زیرا قدرتمندان خود به زیاد کردن قدرت با توان و اراده خویش و یاری دوستان و انداختن ترس در دل دشمنان می پردازند.

مرحله چهارم : بر خلاف مرحله قبل، دوران تقلید از گذشتگان است و قناعت از آنچه به دست آمده و وجود دارد. چون عصبیت در این مرحله رو به کاهش می گذارد و اطرافیان در ناز و نعمت فرو رفته اند و در حال چیدن میوه درختان کاشته شده توسط دیگران هستند، به نوعی رفتار مسالمت آمیز و تساهل با دیگر پادشاهان بر می خوریم که نشان از کاهش قدرت می باشد.

مرحله پنجم: مرحله فزونی اسراف و تبذیر و کاستی عصبیت و قدرت دولت است. در این مرحله، وقت و زمان دولتمردان در مجالس عیش و نوش سپری می شود و نا شایستگان بر مناصبی تکیه  می زنند که هیچ شایستگی در اداره آنها ندارند. بزرگان قوم که روزگاری ثمره عصبیت آنان قدرت حاضر پادشاه و پدران او بوده است به کناری زده می شوند و این سر آغازی شوم برای دولت و سرآغازی نیکو برای عصبیت جدیدی است که هجوم آورده و قدرت بدون عصبیت را منحل کرده و منقرض می نمایند.

  در جمع بندی مراحل بالا باید گفت که مراحل قدرت و پادشاهی در اصل مراحل افزایش و کاهش اختیارات عصبیت است.

- جبر تاریخی: در تیتر فصل سیزدهم به صراحت بیان می دارد که هرگاه امور طبیعی کشورداری چون خودکامگی و ناز و نعمت و تجمل و آرامش استحکام یابد دولت به سراشیب سالخوردگی و فرتوتی روی می آورد. همچنین ایشان برای دولتها عمری معین را در نظر می گیرد

باید به نکته ظریف دیگری در آثار ابن خلدون دقت نمود که ما را به این نتیجه می رساند که ایشان به علل این جبریتها را که تا کنون به طبیعت نسبت می داد رنگی الهی داده و آنها را به خداوند نسبت می دهد  و در پایان هر فصل مربوط به بیان جبریتهای تحمیلی بر دولتها، به خداوند و دستور و تقدیر ایشان اشاره می کند و آنرا عاملی برای این خصوصیات دولتها بر می شمارد. برای مثال در پایان فصل دهم باب سوم که مربوط به خودکامگی طبیعی دولت می باشد می نویسد: ((ولی بطور کلی موضوع خود کامگی در دولتها الزامی و اجتناب پذیر است، دستور خداست که بحقیقت در میان بندگانش گذشته است و خدای تعالی داناتر است))( ابن خلدون ج1: ص 318)

 جامعه و دولت :

جامعه: می توان عمده بحث کتاب مقدمه را به تحلیل جامعه و دولت نسبت داد، ابن خلدون بسیار قبل از کسانی چون آگوست کنت و دیگر جامعه شناسان به تحلیل جامعه پرداخته است و نظرات بدیعی پیرامون آنها بیان داشته است. ایشان مدعی ایجاد علمی جدید بنام عمران است. این علم همان جامعه شناسی است و موضوع آن نیز زندگی اجتماعی می باشد.

علم عمران حوزه گسترده ای را در بر می گیرد و می توان عمده نظرات ابن خلدون را در آن جای داد، زیرا علم عمران به زندگی اجتماعی انسانها می پردازد و ابن خلدون روایتگر و توصیف گر جامعه و اعضای درون آنست. اما آنچه که در علم عمران بیشتر به چشم می آید، بادیه نشینی و شهر نشینی است که در مقدمه بسیار به آن و تحولات و خصوصیات پیرامون آن پرداخته شده است.

ابن خلدون انسان را مدنی بالتبع می داند و بیان می دارد که معنی عمران هم همین اجتماع است. انسان دارای سرشت مدنی است، یعنی ناگزیر است اجتماعی تشکیل دهد که در اصطلاح آنرا مدنیت(شهرنشینی) گویند و معنی عمران همین است.( ابن خلدون ج1: ص 77)

از این بیان ابن خلدون مشخص می گردد که آنچه امروز به آگوست کنت به عنوان مبدع و پدر علم جامعه شناسی اطلاق می شود، نارواست و ابن خلدون حدود 460 سال پیش از کنت به علم جامعه شناسی پرداخته است. ابن خلدون انسان را فطرتأ موجودی اجتماعی می داند و ناچار است که در اجتماع زندگی کند (عموم نیازها)ولازم است تا حاکمی در میان آنان باشد و از ظلم عده ای به عده دیگر جلوگیری کند.

 

ابن خلدون حتی به تأثیر آب و هوا بر اخلاقیات بشر هم می پردازد و جوامع را از این جهت هم بررسی می کند.

- دولت: در اندیشه ابن خلدون دولت، نتیجه بروز عصبیت، محل تجلی قدرت و منظره ای است که با بررسی آن می توان به تاریخ نگریست و آنرا تحلیل نمود.

ایشان بیان می دارد که عمر اغلب دولتها از سه پشت تجاوز نمی کند و هر پشت عبارت از سن متوسط یک شخص است که چهل سال می باشد(ابن خلدون ج1: ص 324)

 اقتصاد:  

ابن خلدون در اقتصاد هم به بادیه نشینان توجه می کند که آنها به علت سلامت طلب بودن به شغل کشاورزی روی   می آورند. از سوی دیگر کشاورزی یکی از پیشه های ساده و ابتدایی می باشد که با زندگی بادیه نشینان بیشتر هماهنگی دارد. اما باید دقت کرد که کشاورزی باعث استثمار کشاورزان می شود. زیرا فرمانروایان از محصولات کشاورزی باج و خراج می ستانند و آنها را زیر سلطه خود در می آورند..

بازرگانی یکی دیگر از مشاغل مهم است که بیشتر مختص شهر نشینان می باشد. بازرگانان به خرید کالا در مواقع ارزانی اقدام می کنند و آنرا در مواقع گرانی می فروشند. فروختن کالا در اندیشه ابن خلدون با صادرات گره خورده است

در کتاب مقدمه از پیشه های زیادی نام برده شده است که عمده ترین و مورد تأکید ترین آنها صنایع می باشند، این نوع پیشه در پرتو تکامل و توسعه اجتماع شهرنشینی رشد میابد. نیکوئی صنایع به نسبت اجتماع و ترقی شهرها دچار پیشرفت می شود، هر چه مردم بیشتر به سوی تجمل و زندگی شهرنشینی روی آورند در خواست صنایع ظریفتری را دارند، لذا صنایع ظریفتر و بهتری بوجود می آید. حال هر چه تمدن کهنتر باشد صنایع نیز پیشرفته تر و دارای طول عمر بیشتری خواهند بود. ممکن است شرایط بر عکس هم بشود و به علت پاره ای از موارد مانند فقر و کمبود ثروت، تقاضا برای صنایع کم شود  و این پیشه رو به انحطاط نهد و زوال پذیرد.

ابن خلدون بیان می دارد که باید صنایع را آموزش داد و عده ای باشند تا به جویندگان یاد دهند که هر صنعت چگونه عمل می کند. هر فرد نمی تواند در چند شغل به استادی و مهارت برسد و کمتر پیش می آید که کسی در دو صنعت ملکه استعداد و مهارت باشد.( ابن خلدون ج1: ص 802).  

جمع بندی:

عبدالرحمن بن محمدبن عبدالرحمن ابن خلدون یکی از متفکران و اندیشمندان بزرگی اسلامی است.

ایشان نه تنها در حوزه جامعه و سیاست به نظر ورزی پرداخته است، بلکه در حوزه عمل نیز وارد فعالیتهای متعدد سیاسی شده است و سالها در مناصب مهم سیاسی قرار گرفته است

ابن خلدون با دیدن و مطالعه تاریخ و اجتماع انسانها، نه تنها به ذکر و بیان صرف آنچه گذشته است پرداخته، بلکه به علل و فلسفه این رویدادها نیز توجه نموده است

ابن خلدون فلسفه تاریخ را بنیان می نهد و نظریه ای می سازد که در آن تاریخ و علل رویدادهای متنوع قابل بررسی می باشد و می توان تاریخ را طبق آنچه که ابن خلدون عصبیت می شمارد تحلیل کرد.  

عصبیت مفهومی کلیدی در مهمترین اثر ایشان یعنی کتاب مقدمه است که نشان از پیوند خویشاوندی و حتی قراردادی بین افرادی می باشد که خواهان به دست آوردن قدرت هستند.

ابن خلدون تحول دولتها را نتیجه عصبیت می داند و با بیان اینکه ما در جهان دو جامعه بادیه نشینی و شهر نشینی را داریم، اوج عصبیت را به جامعه بادیه نشینی نسبت می دهد که به علت پیوندهای مستحکم خویشاوندی و روحیه برتر جنگجویی در میان آنان می باشد.

ابن خلدون برای دولتها عمر و مراحلی را بر می شمارد که طی آن دولت ها در تاریخ به پیش می روند تا اینکه به زوال و نابودی نزدیک شده و از بین می روند

و عصبیت نتها می تواند مدت زمان این مراحل را کاهش یا افزایش دهد.

 منابع مطالعه بیشتر:

ابن خلدون، عبدالرحمن، مقدمه ابن خلدون، جلد اول، ترجمه محمد پروین گنابادی، چاپ یازدهم، تهران، نشر انتشارات علمی و فرهنگی، 1385

ابن خلدون، عبدالرحمن، مقدمه ابن خلدون، جلد دوم، ترجمه محمد پروین گنابادی، چاپ یازدهم، تهران، نشر انتشارات علمی و فرهنگی، 1385

قادری، حاتم، اندیشه های سیاسی در اسلام و ایران، چاپ هشتم، تهران، نشر سمت، 1386

برزگر، ابراهیم، تاریخ تحول دولت در اسلام و ایران، چاپ چهارم، تهران، نشر سمت، 1386

مهدی، محسن، فلسفه تاریخ ابن خلدون، ترجمه مجید مسعودی، چاپ چهارم، تهران، نشر انتشارات علمی و فرهنگی، 1383 

  :توجه مقاله ای ازجناب آقای سید محسن هاشمی تحت عنوان تأملی چند در مقدمه ابن خلـــدون نمودم  که نوشته فوق باحذف واضافه های فروان برگرفته ازآن مفاله می باشد لذا عزیزان می توانند اصل مقاله را دراینترنت مشاهده نمایند