زندگينامه رسول اكرم (صلی الله علیه واله)

 حضرت محمد در قبل از اسلام پيرو كدام شريعت بود؟

پيامبر گرامى در چهل سال زندگى خود پيش از بعثت در عبادات و معاملات خود، به كدام يك از شرائع پيشين عمل مى‏كرد، اثبات توحيد و خلوص ايمان او از شرك، كافى در اين مرحله نيست، در اين جا بايد روشن كرد كه وى در كارهاى فردى و اجتماعى، در تشخيص حلالها و حرامها، كدام يك از شرائع را اسوه اتخاذ نموده و برطبق آن عمل مى‏نمود

 ما در اين جا برخى از نظريه‏ها را مورد بررسى قرار مى‏دهيم:

1- آيا پيامبر به هيچ شريعتى عمل نمى‏كرد؟!

نظريه ياد شده را به ابى الحسين بصرى نسبت مى‏دهند. ولى تاريخ زندگى پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) آن را تكذيب مى‏كند، زيرا او پيش از بعثت، در «حرا» به اعتكاف مى‏پرداخت حتى وحى الهى موقعى بر او فرود آمد كه وى در خلوتگاه دائمى خود معتكف بود، آيا عبادت ممتد او مى‏تواند، بدون پيروى از شريعتى انجام گيرد؟ گذشته بر اين، او پيش از بعثت بيست بار در مراسم حج شركت داشته است 6 و مراسم حج عبادتى است كه براى خود ملاك مشخص و لازم دارد. درست است كه خرد در يك رشته از امور دليل و راهنماى انسان است و او در پرتو خرد برخى از زيبائيها و زشتيها را درك مى‏كرده، و بر انجام و ترك آنها از عقل فرمان مى‏برده ، ولى هرگز ادراكات عقلى همه جهات زندگى انسانى را روشن نمى‏سازد.پيامبر در بخشى از عمر خود ، بازرگانى مى‏كرده، و براى «خديجه» تجارت مى‏نموده و تجارت براى خود احكام حلال و حرامى دارد، آيا مى‏توان گفت: كه در طول كار بازرگانى حلال و حرام در نظر او يكسان بود. زندگى فردى و اجتماعى مردم مكه و حومه آميخته با قمار و شراب ، بود در صورتى كه پيامبر گرد اين امور نگرديده و به تقوى و پرهيزگارى معروف بوده است، ناچار در اين ميان هادى و راهنما و اسوه و الگوئى در اختيار داشته است بنابراين نظريه «ابى الحسين بصرى» با زندگى او سازگار نمى‏باشد.

2- آيا پيامبر يكى از شرائع پيشين را پيروى مى‏كرد؟

 گروهى اين نظريه را برگزيده و مى‏گويند كه او به حكم اينكه اعمال حج و عمره را به جا مى‏آورد، و از ميته(مردار) اجتناب مى‏ورزيد و از مُزكّى‏ (حیوان حلال گوشتی که باحکم شریعت ذبح شده است) استفاده مى‏نمود طبعاً از يكى از شرائع پيشين پيروى مى‏كرده. 8

عمل به يكى از شرائع پيشين اشكالاتى دارد كه برخى از آن ذكر مي گردد:

الف: جواز عمل بر شرائع پيشين، فرع اين است كه آن شرائع، جهانى بوده و به منطقه و گروهى مخصوص نباشد 9.

ب: عمل به شرائع پيشين، در گرو آگهى از احكام آنها است اكنون بايد ديد كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از چه راهى ازآنها آگاه شده است در اين جا دو احتمال وجود دارد كه هر دو آن يادآوري مى‏گردد: 1- از طريق معاشرت و آميزش با اهل كتاب، از احكام و شرائع پيشين آگاه گردد. اين راه به كلى مسدود بود، زيرا او در طول زندگى با چنين گروهها معاشرت نداشته بالاخص در مكه، احبار و راهبان وجود نداشته‏اند كه از آنها، احكام و شرائع پيشين را بياموزد.

در اين جا مطلبی وجود دارد و آن اينكه از نظر روايات، رسول گرامى بالاترين و برترين انسانها است پس پيروى «فاضل از مفضول» با موازين عقل سازگار نيست .

2- پيامبر از طريق وحى از احكام پيشينيان آگاه مى‏شد، و بر طبق آنها عمل مى‏كرد. اگر اين طريق را بپذيريم هرگز ثابت نمى‏شود كه پيامبر تابع و پيرو پيامبران پيشين بوده است تنها چيزى كه از آن مى‏توان نتيجه گرفت اين است كه او بر احكامى كه در شرائع پيشين وجود داشته است و از طريق وحى و يا الهام به او مى‏رسيد، عمل مى‏كرد،اگر راهنماى او الهام و با نزول وحى باشد، در اين صورت بايد گفت: بر يافته‏هاى غيبى خود عمل مى‏كرد، چيزى كه هست يافته‏هاى او مطابق يكى از شرائع پيشين بوده است و اين همان نظريه سوم است كه هم اكنون يادآور مى‏شويم:

3- پيامبر مطابق الهام غيبى عمل مى‏كرد

 در اين نظريه تأكيد بر اين است كه او وظائف خود را پيش از بعثت از طريق الهام دريافت مى‏كرد و مطابق آن عمل مى‏نمود، و اين وظائف در گرو اين نبود كه حتماً موافق شريعت پيشينيان باشد، يا مطابق شريعتى باشد كه بعداً از طريق وحى الهى بر او فرود خواهد آمد.اين نظريه از دو نظريه پيش، محكم‏تر و استوارتر و سخن امير مؤمنان گواه بر صدق آن است اينك به توضيح آن مى‏پردازيم:

1- مقام نبوت بالاترين مقامى است كه به انسانى از جانب خداى بزرگ داده مى‏شود، تشرف به اين مقام، در گروه آمادگى روحى است كه در او به تدريج پديد آيد، تا در پرتو آن، بتواند فرشته را ببيند، و وحى الهى را بشنوند و با ماورا طبيعت ارتباط مستقيم پيدا كند، تحصيل چنين استعدادى، به طى مراحلى از عرفان و شناخت نياز دارد كه در زير نظر يك معلم غيبى انجام گيرد، تا دست او را گرفته، به مدارج رفيع از كمال برساند و قرآن اين حقيقت را چنين بيان مى‏كند: «علمه شديد القوى = معلم نيرومندى به او تعليم داده است» 12. بنابراين پيامبر گرامى پيش از بعثت بى‏نياز از معلم غيبى، و تربيتى‏هاى الهى نبوده و پيوسته مورد عنايت الهى بوده است تا به حدى برسد، كه شايسته خطاب «اقرأ باسم ربك الذى خلق» گردد

2- عروة بن زبير از عائشه نقل مى‏كند نخستين مرحله وحى كه پيامبرگرامى با آن روبرو شد رؤياهاى صادق بود، آنچه را در خواب مى‏ديد بسان سپيده فجر صادق پيش مى‏آمد، سپس علاقه به تنهائى پيدا كرد و روزها را در خلوتگاه حرا مى‏گذارند سپس به سوى خانواده خود باز مى‏گشت، پس از اندى نيز به «حرا» مى‏رفت و كار خود را از سر مى‏گرفت و او پيوسته در اين حالت بود كه وحى الهى فرا رسيد و او را به مقام نبوت مفتخر ساخت. 14

3- كلينى در باب فرق ميان نبى و رسول از امام باقر نقل مى‏كند: «نبى كسى است كه حقائق را در خواب مى‏بيند، همان طور كه ابراهيم (عليه السلام) در عالم رؤيا مشاهده كرد و همانطور كه پيامبر اسباب نبوت را پيش از وحى ديد، و به همين حالت بود كه جبرئيل او را مأمور رسالت نمود. 15اين روايات و نظائر آنها حاكى است كه پيامبر گرامى پيش از بعثت، تحت تربيت فرشته‏اى بود، و حقائق را در خواب مى‏ديد، و نداها را مى‏شنيد تا اينكه آمادگى پيدا كرد با امين وحى روبرو گردد و قرآن بر او فرود آيد.او در اين فترت از زندگى، خدا را عبادت مى‏كرد، و در آثار صنع به مطالعه و تفكر مى‏پرداخت، و در همين حال به وظائف شخصى خود درباره زن و فرزند... عمل مى‏نمود

اين حقيقت در صورتى روشن مى‏شود كه بدانيم كه شخصيتهائى مانند حضرت يحيى و يا حضرت مسيح در دوران كودكى به مقام نبوت رسيده و با جهان غيب ارتباط و پيوندى داشته‏اند چنانكه درباره حضرت يحيى مى‏فرمايد: «يا يحيى خذ الكتاب بقوة و ءاتيناه الحكم صبياً» 16. «اى يحيى كتاب را به استوارى بگير، و در دوران كودكى به او «حكم» داديم. و درباره حضرت مسيح از او چنين نقل مى‏كند». «انى عبدالله ءاتانى الكتاب وجعلنى نبياً» 17. «من بنده خدا هستم كتاب به من داده شده و مرا پيامبر قرار داده است».بنابراين پيامبر گرامى پيش از بعثت، مراحلى از نبوت را دارا، و اتصال و ارتباط او با جهان غيب به گونه‏اى برقرار بوده است و او در اين مرحله پيوسته در حال تكامل بوده كه در سن چهل سالگى به مقام رسالت و ابلاغ پيام خدا به مردم نايل شده است .

پي نوشت ها :



 1- المنتقى به نقل بحار، ج 15، ص .392 منتقى نگارش كازورن است كه هنوز چاپ نشده است.

2- طبقات ابن سعد، ج 1، ص .154 سيره ابن هشام، ج 1، ص 182.

3- طبقات ابن سعد، ج 1، ص 156.

4- نهج البلاغه، خطبه قاصعه، شماره 187.

5- «ذريعه» سيد مرتضى، ج 2، ص 595، «عده» شيخ طوسى، ج 2، ص 60، «معارج» محقق حلى، ص 60، «مبادى» علامه، ص 30، «بحارالانوار»، ج 18، ص 271، «قوانين» قمى، ج 1، ص 491 در اين كتابها نظريه‏هاى پنجگانه‏اى نقل شده است .

6- وسائل الشيعه، ج 8، باب 45 «باب تكرار حج و عمره»، ص 87، بحارالانوار، ج 11، ص 280.

7- مسند احمد، ج 1، ص 189 - 190.

8- ذريعه سيد مرتضى، ج 2، ص 596.

9- مفاهيم القرآن، ج 4، صفحات 77 - 116.

10- سوره آل عمران، آيه 5.

11- سوره مائده، آيه 44.

12- سوره نجم، آيه 5.

13- نهج البلاغه، خطبه قاصعه، شماره 187.

14- صحيح بخارى، ج 1، ص 3 «باب بدء الوحى الى رسول الله» سيره ابن هشام، ج 1، ص 234 - 236.

15- كافى، ج 1، ص 176.

16- سوره مريم، آيه 12.

17- سوره مريم، آيه 30.