تفکر ناب درعلوم انسانی
اسلام وعلوم انسانی  
قالب وبلاگ
لینک های مفید
 

 

:مقدمه

دین علاوه بر اینکه در تعریف لغتی اش به معنای روش زندگی است، در معنای اصطلاحی اش نیز به همین مفهوم به کار برده شده است. مثلاً در لسان خداوند آنجا که به پیامبر می فرماید:" به کافران بگو ... دین شما برای خودتان و دین من برای خودم" به همین معنا بکار برده شده است. اما دین در اصطلاح به یک معنای دیگری نیز به کار برده شده است، آنجا که خداوند تبارک و تعالی برای بشر نازل کرده تا دنیای خود را چنان بسازد که آخرتش تامین شود.

 

اما زمانی که همین روش زندگی و همین مجموعه دستورات به دست انسانها ساخته و پرداخته شده، به جامعه عرضه گردد در اصطلاح به آن "مسلک" گفته می شود. بر این اساس تعداد زیادی از اندیشه های زمان ما مانند ناسیونالیسم، کمونیسم، مسیحیت، فاشیسم، لیبرالیسم، بهائیت و وهابیت مسلک محسوب می شوند و ادیان الهی مانند: اسلام، مسیحیت، یهودیت و زرتشت باورهای دینی هستند. لیبرالیسم جهان بینی اجتماعی_ سیاسی_ اقتصادی است که در قرون 18_17 میلادی در غرب بوجودآمد.لیبرالیسم در لغت مشتق ازواژه ی) لیبر( به معنای آزادی است.به لحاظ تاریخی لیبرالیسم محصول رنسانس است. ویکی از ایدوئولوژی های  تمدن جدید است.  لیبرالیسم  صورتی از اندیشه ی دموکراسی است که به لحاظ حقوقی و اجتماعی به نوعی فرد گرایی معتقد است.در ایدوئولوژی لیبرالیسم آدمیان به صورت اتم های مجزا ومستقل از هم محسوب میشوند.که صرفا نوعی روابط کالایی برقرار است.

برتر دراسل در مورد بیدایی لیبرالیسیم می گوید: «لیبرالیسم قدیم محصول انگلستان وهلند بود ووجوه بارزی داشت....صفت مشخص این نهضت  به یک معنی خاص فردیت است....از دکارت به بعد قسمت اعظم فلسفه کم وبیش دارای این نوع اندیشه میباشد.»(راسل.برتراند،تاریخ فلسفه ی غرب،ج2صص823،824،825)

لیبرالیسم شاید اصلی ترین صورت ایدئولوژیک اعراض بشر از دین بوده است .لیبرال در لغت به معنای ازادی خواهی  است ولیبرالها از آزادی در واقع نفی قیودات دینی و محرمات مذهبی واخلاقی طلب میکردند.لیبرالها به دلیل تاکیدی که بر نفس اماره  و ترویج روحیه سوداگری دارد.طبعا در بیوندی تنگا تنگی درسرمایه داری قرار دارد.و به دلیل جوهر نفسانی خود در تضاد با تفکر دینی و الهی قرار دارد. «بورژوازی قانونی را می طلبد که فارغ از عنصر های مذهبی باشد.»

 

 اصول مسلک لیبرالیزم را موارد زیر تشکیل می دهند و فروعات آن، همان موارد و مسائلی است که در اعلامیه جهانی حقوق بشر مصوب سال 1948 ذکر شده است و بر اساس این، کنوانسیونهای مختلفی در موضوعات تا کنون به تصویب رسیده است. آن اصول اعتقادی مسلک لیبرالیزم عبارتند از:

1.    اومانیسم (اصالت انسان)
2.    عقلانیت عرفی
3.    سکولاریزم سیاسی
4.    پلورالیزم مذهبی
5.    نسبیت اخلاق
6.    سودگرایی
7.    لذت خواهی

 

 

این در حالی است اصول اساسی دین اسلام را موارد زیر تشکیل میدهد:

1.توحید

2.نبوت

3.معاد

4.امامت

5.عدل

بنابراین می بینیم اندیشه های این دو مکتب در تناقض با هم هستند.

 

 

 

پیدایی وتکوین لیبرالیسم بعنوان یک ایدوئولوژی را میتوان به سه مرحله تقسیم کرد:

1:مرحله ی آغازین:در این مرحله مبانی فلسفی،معرفت شناختی واخلاقی لیبرالیسم بصورت براکنده واجمالی درآراء فلاسفه واندیشمندان عهد رنسانس مطرح گردید،اما سخنی از تدوین یک مجموعه منسجم فکری وایدئولوژیک درمیان نبود.

2.مرحله ی تدوین لیبرالیسم بعنوان یک ایدوئولوژی(لیبرالیسم کلاسیک):در این مقطع که زمانی قرون 18_17 رادر بر می گیرد.صورت تفصیلی اندیشه ی لیبرالیستی بصورت یک مکتب مشخص گردید. وایدوئولوگ های لیبرال تلاش در جهت تبلیغ وترویج آنرا بر عهده گرفتند.از این دوران است که اصطلاح ایدوئولوژیک وسیاسی لیبرال بکار برده میشود.لیبرالیسم این دوره را لیبرالسم کلاسیک مینامیم. که آنرا از نئولیبرالیسم متمایز میکنیم.

3.نئولیبرالیسم:این مکتب که از دهه های 50_40قرن 19بوجود آمد، دردهه های آغازین قرن20بصورت یک مکتب نئو لیبرالیسم درآمد.  این مکتب کوششی در جهت  باسخگویی به بحران تئوریک  وعینی که باور های لیبرالیسم کلاسیک را در بر میگر فت است. در واقع مکتب نئولیبراسیم کوششی در جهت حل تناقضات آنهاست.

 

ویژگی های سیاسی واجتماعی لیبرالیسم:

 

لیبرالیسم سیاسی براین فرض قرار دارد که عقل جزئی بشر، بدون هدایت الهی توان ترسیم یک نظام اجتماعی سعادتمند رادارد.ایدئولوگ های لیبرال بر بایه ی تئوری خود  حاکمیت رانه ازآن خداوند بلکه اساسا از آن بشر میدانند.وبه مخالفت با هرنوع اندیشه ی دینی در خصوص حاکمیت سیاسی میدانند.«ژان بدن» و«توماس هابز»ازطراحان نظریه ی لیبرالی حاکمیت در مقابل تعریف دینی حاکمیت بودند.به اعتقاد لیبرالیسم حکومت نتیجه ی توافق وقرارداد اجتماعی مابین ادمیان است.وبرمبنای این قرار داد موظف است که از حریم تفاوت ها نظام مالکیت سرمایه داری دفاع نماید.اساسا انسانها در اندیشه ی «لیبرال کلاسیک»بر مبنای میزان تمول وثروتشان حق رای داشتند.کونل در موردماهیت حقیقی اساسی  نظام لیبرالی می نویسد:«قانون های اساسی لیبرال با وجود آنکه ادعا دارند نسبت به جامعه بی طرفند ،اما کاملا درجهت تفکر بورژوازی شکل گرفته اند.»(هارد کونل،راین. لیبرالیسم منوچهرفکری ارشاد(توس)صص23،24،25).امااندیشه ی اجتماعی لیبرال تحقق شکلی «داروینیسم اجتماعی» وصورتی از تنازع بقاء در عرصه روابط انسانی است.زیرا لیبرالها معتقدند که دولت وجامعه با کمال خونسردی شاهد رقابت بزرگ سرمایه های بزرگ با سرمایه های کوچک  باشد.لیبرالها در آرای خود شدیدا بر عقل گرایی تاکید دارند.وعصر طلوع لیبرالیسم را عصر خرد گرایی می گویند.تاکید بیش از حد ایشان بر عقل بدلیل اصالت دادن عقل بشری در مقابل وحی الهی است. در واقع آنان با «خردگرا»نشان دادن خود، بی نیازی از وحی الهی را نشان میدهند.

 

 

 

لیبرالیسم ودعوی ایدئولولوژی:

لیبرالسیم معاصر بویژه دردهه های بعد از جنگ جهانی دوم علی رغم تمامی شاخص های ایدوئولوژیک خود دعوی تبلیغاتی وسیاسی ای راتحت عنوان ایدوئولوژی زایی مخالفت با ایدولوژی وبایان یافتن عصر ایدوئولوژی براه انداخته است. هدف لیبرالها از طرح این موضوع تبلیغاتی درسالهای دهه ی 50تا80میلادی مبارزه ی فکری با ایدوئولوژی مارکسیستی ودر دودهه ی اخیر ستیز با تفکرات انقلابی_ اسلامی وخیزش های معترضانه یست، مردمی در میان ستم بوده است. برای بررسی دعوی ایدولوژی زدایی بهتر است ابتدابه ارائه ی تعریفی ازمعانی لغوی ؛اصطلاحی ورایج ایدولوژی ببردازیم .واژه ی ایدوئولوژی برای اولین بار توسط یک بوزیتوییستی فرانسوی بنام «دوستوت دوتراسی» به سال 1796 م.ابداع گردیده است. دوتراسی از این واژه نوعی علم بررسی عینی نوتجربی افکار واندیشه ها بر مبنای روشهای« آمبریستی»ومتاثر از آرای  سنسو یست هایی چون «کندیاک »رادر نظر داشت.مارکس در سال 1846م. ودرکتاب ایدولوژی این واژه را در معنایی دیگر ومترادف مجموعه ای ازباورهای کاذب که حقیقت امور راازفهم آدمی بنهان میکند بکار برد. ایدولوژی در نزد مارکس محصول وفرزند شرایط اقتصادی واجتماعی وعنوان ابزاری در جهت حفظ روابط ظالمانه ودر معنایی مذموم بکارمیرفت.بعد از واژه ی ایدوئولوژی بیشتر به معنای مجموعه باورها بکار می رفت. به هرحال هم« مارکسیس» وهم «لیبرالیزم» هردو ایدوئولوژی هستند.ایدوئولوژی در معنای اصطلاحی آن اساسا محصول عصر جدید است .بنابراین ایدوئولوژی اساسا محصول محصول عصر تجدد وفرا گرد دنیوی شدن فرهنگ است.

 

 

لیبرالیزم در بحران:

«ال .تی هابهوس» نئولیبرالیزم معاصر دهه های آخر قرن 19م. رادهه های بحران وزوال « لیبرالیزم» میدانست.او لیبرالیزم بایان قرن19رایک مسلک مرده میدانست هابهوس می نویسد: «قرن19را بایدعصر لیبرالیزم نامید.» اما بایان آن باکم دامنه ترین جزرومدهای این جنبش بزرگ همراه بود.ایمان این حرکت به خودش به سردی میگرایید.وچنین می نمودکه کار خود را به بایان رسانده است.حال وهوای مسلکی راداشت که نوعی منقرض درحال فسیل شدن است.

نئو لیبرالیزم همان لیبرالیسم کلاسیک است که سه تغییر اساسی در آن بوجودآمده است:

1.به لحاظ سیاسی در نظر وعمل تا حدود زیادی از نظریه کلاسیک  تفکیک قوا عدول کرده است وبیشتر به سمت برتری قوه ی مجریه میل کرده اند.

2.در عرصه ی اقتصادی نیزنئولیبرالیزم ها به سوی نظریه دخالت اندک و هدایت گرانه ی دولت در اقتصاد وگسترش زمینه های رفاهی ای چون بیمه خدمات بهداشتی وآموزش وبرورش رایگان،کاهش ساعات کار،افزایش بعضی صنفی ممنوعیت کارمشقت باربرای زنان وکودکان و غیره روی آورده اند.

3.سومین شاخص نئولیبرالیزم تاکید بیشتروافراطی آن برانکار حریم اخلاقی وتلاش در جهت سوق دادن هر چه بیشتر بشر به سوی نفسانیت بوده است. 

 

جایگاه زن درلیبرالیسم :

لیبرالیسم ادعا میکند.اندیشه ای روشنگراست.وبرای مبارزه با جهل وخرافه قرون  وسطی قد  علم کرده است. انسان گرایی خردگرایی وآزادی عناصری هستند که اساس این مکتب راتشکیل میدهند.با این همه که نیمی  ازبیکره ی جامعه بشری است. مشمول مسائل بنیادین این اندیشه نیست.واز حقوق اولیه خودمحروم است.دربعد اقتصادی و سیاسی نیز زنان به همراه گروه بسیار مردان تنگدست حائز هیچ صلاحیتی نبوده وتنها اجازه ی نفس کشیدن دارد.تبعیضی که لیبرالیست درباره ی زن قائل شده است همان ستم است که این تفکر در مورد ملیت ونژاد ابراز داشته است، زیرا اصول انسان گرایانه وخردگرایانه لیبرالیسم شامل کلیه افراد بشر نبوده .وتنها گروه اشراف یا صاحبان ثروت را در بر میگیرد اگرچه افرادی چون« جان استوارت» میل تلاش کردند. برای رفع این ستم ورسوایی بزرگ اقداماتی انجام دهند ولی کسی آنها را همراهی نکرد.زن در لیبرالیسم در مسلئل سیاسی واقتصادی واجتماعی دارای عقل نبوده وشخصیت وشان اورا نادیده میگیرد.مظالمی که درحاکمیت لیبرالها نسبت به تهیدستان روا داشته .زنان را نیزبی نسیب  نگذاشت اعزام اجباری زنان ومردان فقیر به نوان خانه ها همراه با ظلم بی حد، جدا نموده زنان از شوهران به منظور کنترل جمعیت، از مواردی است که سمت وسوی دیدگاه مزبور را نسبت  زن نشان میدهد.

 

اباحیت :مولود لیبرالیسم:

محققان زمینه ی پیدایش اندیشه ی لیبرال را حاکمیت کلیسا در قرون وسطی قلمداد کرده اند ،ازآنجا که نشر و رشد این مکتب حاکمیت« اباحیت» ودر نهایت تضاد با دین ونشر بی دینی بود. باید در تحقیقات ونتیجه گیری های پژوهشگران تردید کرد. اگر اندیشمندان لیبرال در گذشته با توسل به عملکرد کلیسای قرون وسطی به ترویج شک گرایی  دینی پرداختند در دوران جدید لیبرالها ایمان مذهبی را «قشری گری» خواندند. این درشرایطی بود که عملکرد کلیسا چون گذشته نبود ومشارکت درحاکمیت نداشت. اساس ورود تفکر لیبرالی ها در حوزه ی دین ومبارزه به دین برپایه ی جنبش اصلاح دین استوار است که مارتین لوتر را بانی آن دانسته اند. ولی یورش همه جانبه لیبرالیسم علیه دین بیشتر به قرن 20برمیگردد.

اصل انسان گرایی اومانیسم وتاکید بر کفایت عقل ودانش اوبرای درک وفهم هرچیز موجب جداشدن انسان از مبداء وسقوط به دنیای مادی شده است. دنیا گرایی وسوداگرایی نیز بریدن اورا ازدین موردتاکید قرار داد بدین ترتیب مکتب اباحیت متولد شد. این مولود انسان عاقل نفع طلب را بجای خداوندوقرارداد.تابرای تنها هدفش که بهره مندی از نفسانیات بود تلاش کرده وهر اقدامی را که به اوفایده ی مادی میرسانید انجام دهد .مباح شدن تمتمی اعما ل سود ده اعم از فعالیتهای اقتصادی وغیرآن بر این اساس بود.

 

برخورد لیبرالیسم  با دین:

به طور کلی لیبرالیسم در طول تاریخ دونوع بر خورد کلی با دین ودیانت داشته است:

1.طریق نفی وانکاروآشکاروالحادی: ماتریالیسم

2.طریق حفظ برخی ظواهر دینی ومسخ باطنی دین، در این روش آنها سعی میکردند که  دین را در استخدام غایات دنیوی در آورند.

 

 

پوزیتیسم دینی:

لیبرالیسم به ظاهر مذهبی یکی ازشاخه های لیبرالیسم ایرانی است.که بیشتردر دوره ی دوم حیات لیبرالیسم در ایران(دوره ی پهلوی)وآن هم در سالهای پس از کودتای 28مرداد به تدریج نزد مردم ایران ظاهرشد.نمایندگان اصلی این جریان در سال 1340با استفاده ازاندک روزنه ای که فضای به اصطلاح بازکندی_امنیتی درکشور پدید آورده بود.بصورت یک تشکل سیاسی اعلام موجودیت مینماید.بدینسان نهضت آزادی بعنوان اصلی ترین نماینده ی لیبرالیسم مذهبی درایران اعلام وجود می نماید.

لیبرالیسم به اصطلاح مذهبی گرایش فکری است که تلاش می کند.با ارائه تفسیری التقاطی ولیبرالیستی ازمعنی اسلامی نوعی اندیشه ی لیبرالی با رنگ ولعاب دینی ارائه دهد...

اسلام: دینی یکتا پرستانه و از دین های ابراهیمی است. پارسی زبانان، پیروان اسلام را مسلمان می‌گویند. هم‌اکنون اسلام از دید شمار رسمی پیروان، در جایگاه دوم در جهان، جای دارد.

مسلمانان براین باورند که خدا قرآن را به محمد از طریق فرشته ای به نام جبرئیل فروفرستاده‌است. به باور مسلمانان خدا بر بسیاری از پیامبران وحی فرستاده و محمد آخرین آنان است. مسلمانان محمد را اعاده‌کننده ایمان توحیدی خالص ابراهیم، موسی عیسی و دیگر پیامبران می‌دانند و معتقدند که اسلام کامل‌ترین و آخرین آیین الهی است. 

تعریف اسلام:

اسلام در زبان عربی از ریشه ی (س-ل-م)است . معنی لغوی این ریشه سالم شدن و از آفات رهایی یافتن است. «سلام» نیز مشتق شده از همین ریشه است. سپس از آن مصدر ثلاثی مزیدبه صورت «اَسلَم إسلاماً» به معنی لغوی تسلیم و فرمانبردار شد و خدا را خالصانه و بی ریا پرستید مشتق شد و در نهایت معنی اصطلاحی مسلمانشد را پیدا کرد. با توجه به معنی اسلام، «مسلم» (در فارسی : مسلمان

·         عقاید: باورهای بنیادین فکری (اصول دین یا عقاید) با محور توحید که اساسی ترین آنها است.

·         اخلاق: توصیه‌های اخلاقی که اساسی‌ترین آنها](عدالت، شجاعت و عفت) است.

·         احکام: فرامین عملی و عبادی که اساسی ترین آنها (فروع دین) هستند. فرامین عملی آداب ومناسک را دربرمی‌گیرد.

اصول دین نزد مسلمانان سه عدد هستنداعتقاد به هر کدام از این اصول، باورهایی را به عنوان زیر شاخه موجب می شود:

1.     توحید: یعنی اعتقاد به یگانگی خداوند و اعتقاد به صفات او.

2.      نبوت : یعنی اعتقاد به ضرورت فرستادن پیامبران از سوی خداوند برای راهنمایی بشر .( و اعتقاد به پیامبری محمد).

3.     معاد : یعنی اعتقاد به وجود جهانی که بعد از فروپاشی این جهان کنونی، نمایان می‌شود و در آن جهان نیکان و بد کرداران به سزای کردار خویش می رسند.

در میان این اصول آنچه ریشه بقیه است، توحید می‌باشد، به طوری که دین شناسان مسلمان می کوشند تا با اثبات آن بقیه اصول و فروع را ثابت کنند.

آزادی ودمکراسی از دیدگاه اسلام ولیبرالیزم

آزادى واژه زيبا و مقدسى است كه ريشه آن از عمق وجود هر انسانى سرچشمه مى گيرد و بشر براى دستيابى به ثمرات شيرين آن  قرنها با خودكامگان تاريخ مبارزه كرده است
يكى از اهداف ارزشمند پيامبران الهى آزادى انسان از غل و زنجيرهاى درونى و طاغوتهاى بيرونى بوده و آنان را مى توان اولين مناديان رهايى انسان تلقى كرد.
آزادى از مباحثى است كه قلمرو و گستره آن تمامى ابعاد حيات فردى اجتماعى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى و اخلاقى را در مى نوردد. از اين رو هر يك از مكاتب الهى و مادى به نقش و جايگاه آزادى توجه دارند. البته هر مكتب و نحله اى  نگرش ويژه خود به هستى، جهان و انسان بدان نظر افكنده در جهان معاصر، ليبراليسم كه بر بنيانهاى اومانيستى و سكولاريستى استوار شده، آزادى را در دايره تمايلات و گرايشات تنگ انسان تفسير و تبيين كرده است و بر مبناى آن حكومت دمكراسى را براى بشر به ارمغان آورده است، چيزى كه بهترين دستاورد بشرى در عصر حاضر قلمداد شده است.
اما اسلام بر اساس جهان بينى، معرفت شناسى، هستى شناسى و انسان شناسى ويژه خود تفسير وسيعتر، واقع بينانه ترى از آزادى ارائه كرده است. از آن رو، حكومتى را براساس الگوى خليفه الهى ترسيم كرده است .كه ضمن رشد و پرورش استعدادهاى انسان سعادت او را در پرتو قرب الهى تضمين نموده است.

 

تفاوت پایه ای لیبرالیزم با اسلام :


سوال اصلی اینست که کدام منبع حق را تعریف مبکند کدام مکتب است که معروف را از منکر تمییز میدهد؟اساس ومنبع حق از تکلیف کدام میباشد؟کدام منبع است که حق وباطل رابه مردم معرفی میکند؟

دیدگاه اول مربوط به حقوق لیبرالیسم است که منبع حق و تکلیف را تنها اراده انسان می داند که در صفت مجموعی، اراده جامعه و مردم را پایه گذار حق و تکلیف می داند. دیدگاه دوم مربوط به حقوق اسلام است که منبع حق و تکلیف را اراده خدا و اراده انسان منطبق با آن اراده در حدود احکام واجب و حرام می داند چنانچه انسان، اصل وجود خدای بزرگ را نفی کند و یا این که وجود خدای بزرگ را بپذیرد ولی در قانونمندی انسان برای خدای بزرگ نقشی قائل نباشد لاجرم به سوی مکتب حقوقی لیبرالیسم روی خواهد آورد اما اگر انسان اراده خدای بزرگ را در قانونمندی شخصی و اجتماعی خود بپذیرد و به دنبال این مبنا، نبوت نبی(ص) و امامت امام معصوم(ع) جانشین پیامبر را جستجو کند و بپذیرد، بی تردید قانونمندی دیگری را ملتزم می شود که غیر از قانونمندی لیبرالیسم است. در قانونمندی اسلام ابتدا به اراده خدای بزرگ توجه می شود چنانچه الزامی از وجوب یا حرمت در کار نباشد و منطقه آزاد تصمیم گیری انسان باشد در این صورت انسان می تواند با اراده خود هرگونه قانونمندی را با توافق و قرارداد اجتماعی ملتزم شود و اگر عقدی که خلاف شرع نباشد، منعقد سازد باید بدان وفا و التزام داشته باشد، ولی اگر الزام الهی در کار باشد هیچ مسلمانی نمی تواند برخلاف الزام الهی بر پایه اراده خود، حق یا تکلیفی را ایجاد کند.

 

 

 

تقابل مابین اسلام ولیبرالیزم:

1.دين و آزادى: دين در جوهر، با پاره‏اى از محدوديت‏ها و مرزبندى‏ها همراه است . گرچه از اين زاويه، دين محدودكننده و كنترل‏كننده و سلب‏كننده آزادى محض آدمى مى‏نمايد، اما از زاويه ديگر، نوعى رهايى و آزادى را به ارمغان می آورد. «آزادى در نقطه مقابل تلقى ليبرالى از آزادى يعنى «آزادى منفى‏» قرار مى‏گيرد . مدافعان نظريه آزادى مثبت، به مسئله غايت و پى‏آمد فعل اختيارى آدمى نيز توجه مى‏كنند; كسى كه به علت‏شرايط خاص اقتصادى _سياسى جامعه‏اش نمى‏تواند برخى استعدادهاى درونى خويش را شكوفا كند، فردى آزاد نيست; اگرچه به ظاهر، كسى او را به انجام يا ترك فعلى مجبور نمى‏كند . در جامعه مبتنى بر اقتصاد رقابتى و بازار آزاد، كسانى كه به علت فقر و اختلاف طبقاتى زياد، فرصتى برابر براى رقابت ‏با قشرهاى ثروتمند و صاحب نفوذ ندارند، از نبود آزادى اقتصادى رنج مى‏برند . در جامعه‏اى كه رسانه‏هاى جمعى و بنگاه‏هاى بزرگ تبليغاتى، انديشه‏ها و جهت‏گيرى‏ها علاقه‏هاى سياسى افرادرا كنترل و هدايت مى‏كنند، مردم حقيقتا آزادى انتخاب ندارند; گرچه آنها با معيارهاى ليبرالى و مفهوم آزادى منفى آزادند . همچنين در بعد اخلاقى و معنوى، اگر شرايط اجتماعى و مناسبات اقتصادى و فرهنگى به گونه‏اى طراحى و تنظيم شود كه پاى‏بندى به اخلاق و زيست معنوى با مشكلات فراوان همراه شود و در عمل، فرصت و شرايط رشد فضايل و معنويت از افراد تا حد زيادى گرفته شود، اين جامعه آزادى معنوى ندارد، گرچه به لحاظ خارجى كسى بد اخلاقى و فساد رابه ديگرى تحميل نمى‏كند.

نظريه آزادى مثبت، جامعه آزاد را جامعه‏اى مى‏داند كه امكان شكوفايى افراد و مجال بروز استعدادها و خواسته‏هاى واقعى آنان به حداكثر برسد . اين نگرش در مواردى نيازمند آن است كه دولت در امورى مداخله كند، يا آزادى عمل پاره‏اى افرادوگروه‏ها سد شود. .

.

2.حق و خير: ترسيمى كه هر نظام حقوقى از حقوق آدميان در زمينه‏هاى مختلف خصوصى و عمومى ارائه مى‏كند، بى‏شك وامدار تعريف خاصى از انسان و سرشت او، فرد و جامعه ايده‏ال و نگاهى خاص به اهداف ساختار اجتماعى مطلوب است . دولت ليبرال در تصميم‏گيرى‏هاى خويش، حتى در امورى مانند تفريحات و اختصاص يارانه يا وضع ماليات، به‏طور مستقيم يا غيرمستقيم به جنبه‏هاى ارزشى و هدف‏ها و مبانى ليبرالى توجه مى‏كند و نسبت‏به ارتقا يا زوال فرهنگ ليبرالى بى‏اعتنا نيست.

مراجعه به آموزه‏هاى اسلامى، نشان مى‏دهد كه گرچه اسلام در نظام حقوقى خويش چارچوب مشخصى براى حقوق مردم ترسيم كرده و بر رعايت‏حق‏الناس و احترام به حق مشروع هر فرد تاكيد فراوانى دارد، ولى كاركرد و وظيفه اقتدار سياسى و دولت اسلامى به حراست از اين چارچوب حقوقى و تامين شرايط اوليه و ضرورى يك اجتماع سياسى محدود و منحصر نمى‏شود، بلكه مسئوليت دولت اسلامى برخاسته از لزوم متعهد بودن او به تصويرى است كه اسلام از خير جامعه و زندگى مطلوب اسلامى ارائه مى‏دهد . با اين توضيح مختصر، اين نكته آشكار مى‏شود كه نه تنها اسلام با نظريه بى‏طرفى دولت‏به شدت مخالف است و دولت مشروع و مطلوب را موظف به تعهد به دين و حدود شريعت و ترويج كمالات اخلاقى ،بلكه با نظريه دولت‏حداقلى نيز ناسازگار است . معناى اين تعهد، تحميل دين‏دارى و اجبار به پذيرش دين نيست، حاكمان جامعه اسلامى بايد به گونه‏اى باشد كه شرايط دين‏ورزى را آماده كند و در عمل، روح ديانت و اخلاق را با رفع موانع فساد و تباهى، در كالبد جامعه بدمد.

3.فرد و جامعه: همان‏گونه كه تاكيد شد، از آموزه‏هاى اصلى ليبراليسم، برجسته كردن لزوم صيانت از استقلال فردى و پاس‏داشت‏ حق انتخاب فردى و آزادى ابراز خويشتن است . پرسش اساسى آن است كه آيا فرد را مى‏توان مستقل از جامعه و نيازها و شرايط و ويژگى‏هاى آن در نظر گرفت و به‏طور مطلق و غيرمشروط، به برترى استقلال فردى و محترم شمردن حق انتخاب فردى حكم داد، حتى اگر در مواردى با ارزش‏ها و تعهدات يك جامعه در تضاد باشد ليبرال‏ها به‏طور سنتى از فردگرايى دفاع مى‏كنند و جامعه را تنها يك فضاى اعتبارى مى‏دانند كه فرد بنا به ضرورت‏ها، خود را با آن درگير مى‏كند و براى به دست آوردن منافعى، از استقلال خويش به‏طور محدود چشم‏  پوشى مى‏كند . ازاين‏رو در همه حال، آنچه مهم است رعايت مصلحت فرد است و تشخيص آن با خود فرد است كه در قالب انتخاب آزادانه وى ابراز مى‏شود. .

اين رويكرد ليبرالى با مخالفت جدى جامعه‏گرايان روبه‏رو شده است . جامعه‏گرايان بر آنند كه ليبرال‏ها تصوير رابطه فرد و جامعه را به خوبى درنيافته‏اند . به‏طور خلاصه مى‏توان گفت كه اسلام به هيچ رو اين اندازه از فردگرايى را كه در ليبراليسم است نمى‏پذيرد، بر اساس آموزه‏هاى اسلامى، فرد در برابر جامعه مسئول است و كيان جامعه مقدم بر منافع و علاقه‏هاى فردى افراد است . ازاين‏رو در موارد تزاحم منافع فرد با مصلحت جامعه، مصلحت جامعه است كه مقدم مى‏باشد.

ورود لیبرالیسم به اسلام:

ورود لیبرالیسم به اسلام ازدوران حکومت عثمانی آغازشد.مصر اولین سرزمین است که دراین راه مقام اول راداراست..دوگروه درترویج لیبرالیسم درجهان مصر نقش بسیاری داشتند:1.هئیت های مذهبی وعلمی با بهره برداری ازروحیه ی تسامح  ومدارای محمد علی تلاش همه جانبه درنشر فرهنگ غرب داشتند.2.دانشجویانی که به غرب رفته بودند.که دربازگشت به اروپا غرب زده شده بودند.لیبرالیسم در ترکیه نیز باز میگردد.عده ای بر این باورند که غرب گرایی درجهان اسلام که به جدایی دین از سیاست انجامید. به رژیم« کمال آتاتورک» در ترکیه باز می گردد.رژیم آتاتورک  که پس از انقراض دولت عثمانی برسرکارامد .به جدایی دین ازسیاست پرداخت (سکولاریزم). ترکیه دراین راه گامی عملی در تبعیت غرب در جدایی دین ازسیاست داشت.بعد از آن بود که طرح ونظر درباره ی دین  به بها نه ی اصلاح دین آزادانه مطرح شد. و جامعه ی ترکیه به سوی حکومت «لائیک» کشیده شد.ترویج لیبرالیسم در ترکیه به جدایی دین از سیلست نینجامید.بلکه تاحدودی به حذف دین از زندگی انجامید.

ایران ولیبرالیسم:

سابقه ی ورود فرهنگ غرب به ایران به دوران تجاوز پرتغالی ها به ایران برمیگرد.سلسله قاجاریه  ارتباط ایران رابا غرب به اوج خودرسانیدند.لیبرالیسم سیلسی از راههای دستگاههای حکومتی وارد ایران شدند.لیبرالیسم سیلسی به طور آشکار ووسیع درنهضت مشروطه وارد شد.عاملان اصلی درایراه دانشجویان اعزامی به غرب بودند.بعد لیبرالیسم_ فرهنگی وارد شد که مورخین اولین رابطه ی فرهنگی ایران با جهان غرب رادوران پادشاهی «شاه عباس اول» دانسته اند.رفتن نقاش ایرانی «آقا محمدزمان»به رم قدم اول در نفوذ فرهنگ غرب به ایران بوده است. ورود لیبرالیسم اقتصادی که در دوران نخست وزیری سپهسالارسایه ی شوم خودرا برایران افکند.نخست وزیر غرب گراباهمکاری «ملکم خان ارمنی »مشاور خویش در برنامه های اقتصادی خواهان دخالت بیگانگان در اقتصاد ایران گردید.

 

 

نتیجه:

میتوان ازمباحث مطرح شده این نتیجه را گرفت که بین اسلام ولیبرالیسیم تقابلی آشکار وجود دارد، زیرا یکی فقط تاکید به نیروی انسانی بدون توجه به خدا دارد امادیگری منشا خیرات وبرکات را خدا میداند.دراندیشه ی اسلامی خداوند یگانه قانون گذاروشریعت تجسم قانون آسمانی ویگانه راهنمای بشراست.ووظیفه ی افراد بشرنه وضع قوانین کلی بلکه تنظیم وتطبیق قانون الهی بصورت احکام جزئی وتفصیلی است.اما دراندیشه ی لیبرالیسم مبنای مشروعیت حاکمیت وامور دیگر نه اراده وقانون الهی است، بلکه صرفا رای وقانون درقالب مجلس توسط افراد بدون توجه به قانون الهی است. وحق وحقیقت الهی مورد بی اعتنا یی قرار گرفته است.وخواست نفسانی بشر است که مورد توجه است ونه چیز دیگر.بنابراین اسلام ولیبرالیسم قابل جمع شدن با هم نیستند.

 

 

منابع :

1.زرشناس.شهریار_1377.اشاراتی درباره ی لیبرالسیم درایران /ایران/سازمان انتشارات کیهان.

2.رالز.جان_1384.ازنظریه عدالت تا لیبرالیسم سیاسی/قم.بوستان کتاب قم.موسسه آموزشی عالی باقرالعلوم.

3.گلپایگانی.ع.(1388)آزادی ودمکراسی از نظر اسلام ولیبرالیسم،آشنایی بامذاهب دینی.ص ص40

4.آرباستر،آنتونی،ظهور وسقوط لیبرالیسم غربی،ترجمه:عباس مخبر،نشرمرکز

5.ژرژ.بوردو،1905_1988م. / لیبرالیسم /کتاب صبح.

6.مظاهری.حسین.1312/اسلام.آیین رستگاری/قم موسسه فرهنگی_ مطالعاتی الزهرا.

 

 

زیرنویس ها وضمائم:

:درلغت به معنای آزادی است.واین واژه فرانسوی میباشد.Liber1.

 

2 .قرون وسطی :به دورانی اطلاق میشود که درآن حاکمیت غرب از آن کلیسا بوده است. اینان جامعه را درجهل وخرافه فرو می بردند وعالمان دینی را مورد شکنجه قرار میدادند.از جمله میتوان به گالیله اشاره کرد.تقریبا 1000سال طول کشید.

3.رنسانس:یاعصرروشنگری که باداعیه ی بازگشت به دوران امپراتوری روم می خواست، علیه حاکمیت کلیسا بپاخیزد.مبارزه ی جدی ای راعلیه حاکمیت کلیسا شروع کرد.شکوفایی علم وفناوری، ظهور دانشمندان در این دوران

میباشد.

4.یوتیلیتاریانسیم:مکتب اخلاقی «منفعت گرایی» است.اینان میزان خوبی وبدی هر عملی را میزان منفعت رسانی آن در نظر میگرفتند.ازجمله معروفترین آنه میتوان به«ولتر»و«جرمی بنتام»و«جان استوارت میل » اشاره کرد.

سکولاریسم:-5

سکولار کلمه ی انگلیسی است.وازاصل لاتین«سکولارم»گرفته شده است،سکولارم به معنای «این عصر یا زمان حاضر میباشد.در ترجمه سکولار با اصطلاح دنیایی معنا شده است.

6.اومانیسم :دراین بینش مبدا هستی وجهان آخرت به فراموشی سپرده شده است.ودنیاگرایی بعنوان یک اصل بذیرفته شده است.

7.اباحیت:به معنای نفی حلال وحرام  الهی درزندگی فردی واجتماعی میباشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

[ شنبه 17 اردیبهشت1390 ] [ 11:12 ] [ علی اکبرنصرتی ]

درباره وبلاگ

ایمیل مدیر وبلاگ seqlayn@yahoo.com
لینک های مفید
امکانات وب
کد براي سمت چپ کد: براي دانلود کليک کنيد